برای من بنشینی کمی ترانه بخوانی
میان چشم من از عشق، عاشقانه بخوانی
بخندی سوی من و غرق چشمهات شوم
بخندی ذوق کنم عمرمن! فدات شوم
تو آشیانهی امن من و پناهم باش
بلند میشوم اما تو تکیهگاهم باش
دوباره عشق تو در رگ رگم شود جاری
تو با وجود من از زندگی چه کم داری؟
هوای سرد خزان را کمی بهاری کُن
بخند سوی من و هرچه دوست داری کُن
بس است این همه دوری و انتظار بیا
تمام غصه و غم را بمان کنار بیا
چه فکر ها که نکردم برای آمدنات
بیا پرند مهاجر دوباره بر وطنات
شب است و پنجره با ماه میدهد آواز
دلم گرفته و باران میشود آغاز
دلم گرفته و شب میشود سحر بیتو
نمیدمد نفسِ گرم از جگر بیتو




