آخ! دستی که به موهایِ گروگان بند است
رگِ نهساله لطیف است و به آن، جان بند است
راه، ابری و در آن، آینگی، جرمِ بزرگ
شب به تشخیصِ دو بادامِ هراسان بند است
پدرت نانِ خود از سفرهیِ این قوم ربود
خرسِ نااهل هم آخر به نمکدان بند است
با خودش میبرد آرام تو را، خانهخراب!
صبر کن، پشتِ همین پنجره باران بند است
در خیابان به «تبسم» بکشد عکس به عکس
انقلابی که به لبخندِ درختان بند است
هر طرف شمع نشانید مگر سبز شود
سرنوشتی که به این شامِ غریبان بند است
سررسیدی شب و روزش همه مجروح، منم
بر تنم هجدهمین ترکهیِ آبان بند است





