
درسهای مثنوی: اختیار انسان و مسئولیت انتخابها | بازتاب اختیار انسان در داستانهای مثنوی
میگویند روزی مرد مسلمانی در راه با مردی زرتشتی روبهرو شد. پس از سلام و احوالپرسی، رو به او کرد و گفت: «برادر! چرا راه

میگویند روزی مرد مسلمانی در راه با مردی زرتشتی روبهرو شد. پس از سلام و احوالپرسی، رو به او کرد و گفت: «برادر! چرا راه

روزی شکارچیای آهوی زیبا و خوشبو را شکار کرد. پس از شکار، او را نه در جایی مناسب، بلکه در آخور میان گاوها و خرها

روزی معشوقی خواست عاشقش را بیازماید. صبحگاه به او گفت: «راست بگو؛ مرا بیشتر دوست داری یا خودت را؟» عاشق بیدرنگ پاسخ داد: «من در

روزی حضرت موسی با شگفتی از خداوند پرسید: «ای پروردگار، چرا موجودات را میآفرینی و سپس از میان میبری؟ چرا انسانها را با این همه

مریدی نزد پیر خود آمد و دید که پیر در حال گریه است. او نیز با دیدن این حالت، شروع به گریه کرد، بدون آنکه

روزی در یک مرغزار، مرغی به جایی رفت که دامی برای شکار پهن شده بود. صیادی در آنجا دانه پاشیده و خودش هم در میان

روزی مردی گوسفند قُوچ خود را از یک جا به جای دیگر میبرد. ناگهان یک دزد آمد و قُوچ او را دزدی کرد و ریسمانش

روزی حضرت سلیمان بر تخت خود نشسته بود. ناگهان باد وزید و تخت او کمی کج شد. حضرت سلیمان با ناراحتی گفت: «ای باد، چرا

مثنوی معنوی، اثر ماندگار خداوندگار بلخ مملو از حکایات و اندرزهای آموزنده است. این حکایت نیز از مثنوی معنوی برگزیده شده است. عاشقی نزد معشوق

حکایتی از دفتر چهارم مثنوی معنوی اثر مولانا جلالالدین محمد بلخی به این شرح آمده است: روزی مرد لجوج و ناآگاه نزد حضرت علی بن

روزی مردی دانا نزد حضرت عیسی آمد و از او پرسید: «در این جهان، دشوارترین و سختترین امر چیست؟» عیسی پاسخ داد: «سختترین امر خشم

حکایتی از دفتر چهارم مثنوی معنوی اثر مولانا جلالالدین محمد بلخی: روزی حضرت سلیمان بر تخت خود نشسته بود. ناگهان باد وزید و تخت او