اورنگ هفتم: سروده‌ی معصومه مهشید با دکلمه‌ی حکمت‌الله فرهمند | چقدر شد خبر از آشیانه نیست که نیست

چقدر شد خبر از آشیانه نیست که نیست
دل پدر سگ من گرم خانه نیست که نیست

دوباره آخر پاییز، کوچه، سیب، درخت…
هوای شهر ولی عاشقانه نیست که نیست

نه دل فقط، که پی‌ات برده‌ای تمام مرا
چقدر گشته‌ام از من نشانه نیست که نیست

برای گریه‌ات این‌جا هزار قصه‌ی تلخ
برای خنده‌‌ات اما بهانه نیست که نیست

مباد تکیه به دیوار ناکسان بدهی
اگر چه بغض زیاد است و شانه نیست که نیست

چه فرق می‌کند از هرطرف نگاه کنی
رفیق همدمی در این زمانه نیست که نیست

قرار شد که به شهر تو آب و دانه کشد
نصیب و قسمت آن آب و دانه نیست که نیست

صفات هر یک پیغمبران قبول ولی
کسی شبیه تو در این میانه نیست که نیست

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان