روزی کسی ادعای پیامبری کرد. مردم او را گرفتند و نزد پادشاه بردند و خواهش کردند که او را تنبیه کند تا دیگران جرأت چنین کاری نداشته باشد. پادشاه وقتی او را دید، متوجه شد که مردی بسیار لاغر و ناتوان است و حتی توان تحمل هیچ فشاری را هم ندارد. با خود گفت:





