اورنگ هفتم: سروده‌ی احمد شکیب بزرگ‌امید با دکلمه‌ی امین حسین‌زاده| من ام آن مروزی خنیاگر مغموم آزادی

من ام آن مروزی خنیاگر مغموم آزادی:
” ابا این اندوه و تیمار، باید اندکی شادی”

در این بازار لشم و پشم، هر چه قلب، یکسر قلب
دو تایی می کند حتی، تب بالای شمشادی

الا ای در به در شاعر، بدین وزن و عقب گردی
سبک تر از پر کاهی، چو برگ رفته بر بادی

مشو غره بدین بازار و کالایی که در گردش
به دام ات می کشد روزی، به بوی ” کیله” چون شادی

توان در سایه پری، کشیدن صد پری از جیب
به یاد نوبهار و جلوه جاوید نوشادی

شرنگ بیستون در کش که شیرین است خمار اش
چکاد خسروی بشکن، اگر همسنگ فرهادی

ایا رویای رویین تن، چه سودی از پلنگیدن
پر سیمرغ و تیر گز، تگ روباه و پهپادی

کسی جز خوشنواز آیا در این آورد پیروز است؟
نداری گربزی، باید گرو دادنت ” کوادی”!

خروش و داد و واویلا، فغان و لابه افشانی
نزیبد چون خسان بردن به روی آب قوادی

نهنگ آرزو باید ستیزد با غرور بحر
بگوید آفدم او را شط تاریخ آزادی!

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان