اورنگ هفتم: سروده‌ی انور عالمی با دکلمه‌ی حکمت‌الله فرهمند | زنده‌گی، مرگ، آرزو، حسرت، شام‌هایی که هم‌چنان خالی‌ست

زنده‌گی، مرگ، آرزو، حسرت، شام‌هایی که هم‌چنان خالی‌ست
هیچ بالی نمی‌پرد در آن آسمانی که سهم بی‌بالی‌ست

سربه‌سر قصه‌های بدبختی، شهر ما شهر نفرت و جنگ است
آن‌طرف ناله از غم غربت، این‌طرف ژرف‌نای گودالی‌ست

خنده‌هامان که گم شده چندی‌ست روی شادی ندیده‌ایم هرگز
دل‌خوشی کوچ کرده از این‌شهر، روی چشم ستاره‌ها جالی‌ست

مزرعه خالی است، باران نیست، مزرعه سوخته گلستان نیست
هیچ جایی حکایت از نان نیست، گفتگوها دچار بی‌حالی‌ست

پیرمردی قدم‌زنان در راه زمزمه داشت با خودش این را
آخر زنده‌گی چه خواهد بود، این کتابی که تا کنون خالی‌ست.

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان