دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راه
نفس که میکشمت، آه میرسد از راه
لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم
قصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه
نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم
تو نیستی، غمِ جانکاه میرسد از راه
کجا گرفتهای آه ای سکونِ دل مسکن
که در پیِ تو فقط راه میرسد از راه
دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا
که قصرْ ریخته و شاه میرسد از راه
در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر
همین مصیبتِ دلخواه میرسد از راه




