اورنگ هفتم: سروده‌ی قدیر ارباب رحیمی با دکلمه‌ی انوشه عارف | مثل کاغذباد بی‌صاحب ولم این‌روزها

مثل کاغذباد بی‌صاحب ولم این‌روزها
یا شبیه کشتی‌ تن در گلم این‌روزها
گرچه از دلتنگی ام چیزی نمی‌گویم ولی
زندگی زهر است در کام دلم این روزها
مثل غواصی که تابش را به توفان باخته
تشنه ی آغوش امن ساحلم این‌روزها
من به حدی با خودم دیوانه بازی کرده ام
که ندارد راه حلی مشکلم این‌روزها
روزگار سخت یاران را معین می‌کند
رفته ام از یاد یار غافلم این‌روزها
می‌روم اما نمی‌دانم به مقصد می‌رسم
یا نه، چون از یاد رفته منزلم این‌روزها
چند روزی می‌شود از خویش می‌پرسم چرا؟
در خیالاتت به دور باطلم این‌روزها
تو نمی‌آیی و من با گریه خلوت می‌کنم
زندگی زهر است در کام دلم این‌روزها

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان