محمدانور بسمل در سال ۱۲۶۶ هجری خورشیدی در باغبانکوچهٔ کابل، در خانوادهای اهل فرهنگ و سیاست چشم به جهان گشود. پدرش ناظر محمدصفر خان، از تبار خانوادهای فعال در تحولات سیاسی سدهٔ نوزدهم بود که ریشه در نسل محمداعظمخان چترالی داشت و پس از دورهای حضور در نبردهای ضد استعمار انگلیس، در کابل اقامت گزید. محمدصفر خان در روزگار امیر عبدالرحمنخان مهردار سلطنتی بود و در دورهٔ امیر حبیبالله لقب «امین اطلاعات» یافت. چنین پیشینهای، بسمل را از کودکی در فضایی آمیخته با سیاست، دین، شعر و فرهنگ پرورش داد و در شکلگیری شخصیت فکری او نقش تعیینکننده داشت.
بسمل آموزشهای ابتدایی را در خانه آغاز کرد و سپس علوم ادبی، قرآنی و عربی را نزد علمای مسجد فراگرفت. پس از آن وارد صنف سوم مکتب حبیبیه شد و آموزشهای خود را در همانجا به پایان رساند. در کنار این آموزشها، دیوان حافظ را از بر داشت، بر بوستان و گلستان سعدی اشراف کامل یافت و مثنوی مولوی را با دقت مطالعه کرد. چنین پشتوانهای از او شاعری آگاه، اندیشمند و صاحبسبک ساخت.
بسمل در جوانی به جنبش مشروطیت اول پیوست. هنگام سرکوب این نهضت، بیش از بیستویک سال نداشت؛ سنی اندک، اما نشانهای روشن از روح پرشور، عدالتخواه و آزادیطلب او. نام وی در فهرست اعضای حزب مشروطهخواهان اول ثبت است. به فرمان امیر حبیبالله زندانی شد، اما به روایت میرغلاممحمد غبار، اندکی بعد از زندان رهایی یافت. در دورهٔ سلطنت امانالله، بسمل وارد دستگاه دولت شد. مدتی والی تخارستان و بدخشان بود و در همانجا نخستین نشریهٔ محلی با نام «اصلاح» را با مسئولیت شیرخان بنیان نهاد.
زندگی سیاسی او با رنج و آزمونهای دشوار همراه بود. پس از آنکه برادر بزرگترش محمد اختر به اتهام قصد ترور شاه دستگیر و اعدام شد، بسمل بار دیگر زندانی گردید. مجموع دو زندان نخست او به چهار سال میرسد.
با رویکارآمدن نادرشاه، بسمل در ساختار اداری دولت نقش یافت. در سال ۱۳۱۰ هجری خورشیدی با تأسیس انجمن ادبی افغانستان، بهعنوان مدیر این انجمن گماشته شد. سپس انتشار مجلهٔ «کابل» را برعهده گرفت و مدتی نیز مدیر دارالتحریر شاهی بود.
در سال ۱۳۱۱ هجری خورشیدی، بسمل همراه با دو برادرش محمدابراهیم صفا و محمداسماعیل سودا و پسرش محمدطاهر بسمل در ارگ زندانی شد. به گفتهٔ عبدالحی حبیبی، او تا سال ۱۳۲۵ هجری خورشیدی، یعنی چهارده سال، در زندان ماند. این دوره بخشی مهم از زندگی او را فرسود، اما روحش نشکست و شعرش ژرفتر و پختهتر شد.
پس از آزادی، نخست در وزارت معارف به کار گماشته شد، سپس ریاست دارالعجزه را برعهده گرفت. پس از اختلاف نظر با عبدالمجید زابلی دربارهٔ وضعیت مستحقین، استعفا کرد، اما بهدنبال آن به فرمان شاه به سمت معین وزارت مالیه منصوب شد و سرانجام بهعنوان نمایندهٔ مجلس اعیان فعالیت کرد.
پس از پایان مسئولیتهای اداری، بیشتر ایام را در خلوت خانه، به شعر، عرفان و تأملات معنوی سپری کرد.
شعر محمدانور بسمل پیوندی استوار با مکتب هندی و شیوهٔ بیدل دارد. او پس از سالها زندان، فعالیتهای اداری و تلاشهای فرهنگی، بهعنوان شاعری صوفیمشرب، مبارز و متأثر از بیدل، جایگاهی برجسته در تاریخ معاصر ادب افغانستان یافت.
آثار بسمل عمدتاً در قالب غزل و شعر عرفانی سروده شده و در دو چاپ از «دیوان بسمل» گرد آمده است. افزون بر آن، نوشتههای فکری، سیاسی و صوفیانه و نیز مکاتبات ادبی او بخشی از میراث فرهنگیاش را تشکیل میدهد.
در سال ۱۳۳۴ هجری خورشیدی به بیماری فلج دچار شد و شش سال با رنج و ناتوانی زیست. سرانجام در سوم جدی/دی ۱۳۴۰ هجری خورشیدی در کابل چشم از جهان فروبست.
محمدانور بسمل نمونهای برجسته از پیوند ادب و سیاست در تاریخ افغانستان است؛ شاعری با پشتوانهٔ عمیق عرفانی و ادبی، انسانی آزاده، صریح و پاکنفس که صداقت را بر مصلحت ترجیح داد، در برابر رشوه ایستاد، برای آرمانهای مشروطهخواهانه رنج زندان را پذیرفت و فرهنگ و شعر را صادقانه خدمت کرد. زندگی او سرشار از مبارزه، معنویت، اصالت و استواری است و نامش در شمار چهرههای ماندگار تاریخ سیاسی – ادبی افغانستان باقی خواهد ماند.






