گویند، مولوی اعجاز به کمالات صوری و معنوی آراسته بود. بیشتر عمرش را در تحصیل علوم صرف نموده است و نیز به تدریس اشتغال داشته است. افزون بر این همه کمالات، به صفت شاعری نیز متصف بود و در طرز تازه شعر میسرود. او از معاصرین و معاشرین بزرگانی چون سرخوش، ابوالمعانی بیدل و دیگران بود.
نمونهی سخن
خیالِ بیکسیِ من وفا بهیادش داد
بهجای شمع، دل آورد و بر مزارم سوخت
*
کشیدهام ز جنون ساغری که هوش نماند
دگر معامله با پیر میفروش نماند
*
خمارآلودهشوخی از چمن برچیده دامان شد
شکست رنگ گل مهتاب را چاک گریبان شد
*
دلِ غمدیده را اسبابِ راحت میشود کلفت
فتد از مرهمِ کافور گل در چشمِ داغِ من





