ام محمد از عارفان بهنام سده هفتم هجری در گیلان بهدنیا آمد. او با خاندان عارف بزرگ و پیشوای فرقه طریقت شیخ محیی الدین عبدالقادر گیلانی متوفی 638 هجری نسبت داشت. براساس منابع ذکرشده در تاریخ، ام محمد عمهی شیخ عبدالقادر گیلانی است. نام کامل و جزییات زندگی این زن پارسا در کتابها نامده است و با کنیه خود معروف است. اما از کرامات و امور خارقالعاده نسبت به ام محمد چندین جا یادشده است.
گویند یک بار در گیلان خشکسالی شد، مردم به استسقا بیرون رفتند. باران نیامد. همۀ مردم به در خانۀ ام محمد آمدند و دعای باران خواستند. ام محمد پیش خانۀ خود را برفت و گفت: خداوندا، من جاروب کردم، تو آب بپاش. چندان در نیامد که باران در ایستاد. چنانکه گویی دهنه های مشک ها گشاده اند، باران بسیار بیامد.
این زن در شهر و دیار خود و در سراسر خراسان در روزگار خود شهرت داشته و مردان و زنان از شخصیت و اعتبار عرفانی او آگاه بودند و اعتماد داشتند. زنی که در روزگاران پس از وفات خود تدریجا از منابع انداخته شده و به باد فراموشی سپرده شده است. زنی که در کنار مردان روزگار خود روایت عرفانی زنان را در میان مردم تقویت کرد و به انسان فهماند که زن و مرد بهصورت یکسان قادر هستند تا از امور خارقالعاده و فرافزیکی برخوردار شوند.
ام محمد در مسیر رابعه عدویه و فاطمه بلخی روایتگر عرصه عرفان زنان در تاریخ اسلام است. او الگویی شد برای زنانی که در حوزه ولایت کامله درپی عرفان و معرفت عاشقانه الهی بودند.