دزدی از نزد مارگیر، ماری را دزدید و از روی نادانی آن را غنیمت بسیار باارزشی پنداشت. اما آن مار زهرآگین او را نیش زد و جانش را گرفت و به کام هلاکت انداخت. مارگیر وقتی جسد دزد را دید، او را شناخت و گفت:

دزدی از نزد مارگیر، ماری را دزدید و از روی نادانی آن را غنیمت بسیار باارزشی پنداشت. اما آن مار زهرآگین او را نیش زد و جانش را گرفت و به کام هلاکت انداخت. مارگیر وقتی جسد دزد را دید، او را شناخت و گفت: