کتاب «از بدخشان تا بخارا» نوشتهٔ صدیقی لعلزاد، مجموعهای از هفت سفرنامه است که با نگاهی ژرف و قلمی شیوا، مسیرهایی از واخان و پامیر تا بامیان و قندهار، و از آنجا تا چین و سرانجام بخارا را دربر میگیرد. این اثر تنها گزارش یک سفر نیست؛ بلکه بازتاب خاطرهٔ تمدنی سرزمینهایی است که در گسترهٔ خراسان بزرگ و شاهراه تاریخی ابریشم، قرنها در همزبانی، همسایگی و هماهنگی زیستهاند. آنچه در پی میآید، نگاهی است به این اثر و تأملی بر ارزشهای ادبی و فرهنگی آن.
«از بدخشان تا بخارا» اثری است که بر غنامندی فرهنگ پربار این حوزه افزوده و یاد روزگارانی را زنده میسازد که از دروازهٔ خوارزم تا قلمرو جادویی خراسان، احساس همدلی موج میزد. نویسنده، این نوشته را بر دو پایه استوار ساخته است: نخست، نگاه ژرف و دریافت شخصی خویش؛ و دیگر، استناد به مدارکی که با پانویسهای موثق، حقیقتها را مستند و روشن میسازد.
آقای لعلزاد مجموعهٔ سفرهای خود را چنین سامان داده است: «واخان، سرزمین چالشها»؛ «بام جهان، یعنی پامیر»؛ «شغنان»؛ «بامیان، سرزمین عاشقان»؛ «قندهار، سرزمین انگور و انار»؛ «دیدار از تمدن شکوهمند چین باستان»؛ و سرانجام «از بدخشان تا بخارا». این ترتیب، حرکت تدریجی کاروان روایت را از کوهستانهای سر به فلک کشیدهٔ بدخشان تا شهرهای تاریخی ماوراءالنهر نشان میدهد.
در جریان هر سفر، خواننده خود را پابهپای نویسنده حس میکند. گویی در کنار او ایستاده است؛ گرد هر صخره، هر چشمهسار، هر میدان و هر کوچهٔ تاریخی میگردد و از توضیحات و معلومات او بهره میبرد. نویسنده از کنار هیچ پدیدهای بیاعتنا نگذشته است؛ استفسار کرده، پرسیده و کوشیده است تا قناعت علمی و ذهنی خود را فراهم سازد و تصویری موثق ارائه دهد.
در این کتاب، قلل بلند پامیر، جهیلهای لاجوردین بدخشان، کوهساران بامیان و باغهای قندهار، نه تنها با وصف طبیعت، بلکه با پیشینهٔ تاریخی و فرهنگیشان معرفی میشوند. از رسمها، عنعنات، ترانههای محلی و فرهنگهای ملموس و ناملموس نیز یاد شده است. این توجه، سفرنامه را از یک گزارش جغرافیایی صرف فراتر برده و به آن بُعد مردمشناختی بخشیده است.
در بخش سفر به چین، نویسنده از شهرهایی چون پکن و نانچانگ یاد میکند و خواننده را از میان دشتها و جنگلهای سرسبز تا رستورانتها و پارکهای گسترده همراه میسازد. این بخش، امتداد تاریخی شاهراه ابریشم را برجسته میسازد؛ شاهراهی که از بلخ و بدخشان گذشته و تا سرزمینهای دوردست شرق کشیده شده است.
اما دلانگیزترین خاطره در این کتاب، سفر «از بدخشان تا بخارا» است؛ جایی که نام شهرهایی چون بخارا، سمرقند، تاشکند، دوشنبه و خجند در ذهن تداعی میشود؛ شهرهایی که با تاریخ ادب و عرفان ما گره خوردهاند. یاد این دیارها ناخودآگاه انسان را به نامهایی چون رودکی و جلالالدین محمد بلخی میکشاند و عظمت فرهنگی آن حوزه را پیش چشم میآورد.
نثر کتاب آمیزهای از روایت و تأمل است. نویسنده با حوصله، آنچه را در روز دیده، شبانگاهان به رشتهٔ تحریر کشیده و خواب را به ذوق ثبت این خاطرهها از چشم رانده است. همین پشتکار سبب شده است که تصویرها زنده و ملموس باشند و خواننده نه تنها جغرافیا، بلکه روح فضاها را نیز احساس کند.
با این همه، در برخی بخشها اگر اندکی ایجاز بیشتر رعایت میشد، تمرکز روایت افزایش مییافت. گاه توصیفهای پیدرپی از مناظر و احساسات، مجال تأمل تحلیلی را اندکی محدود میسازد؛ هرچند همین توصیفها نیز بخشی از جذابیت اثر به شمار میآیند.
از حیث ظاهری نیز کتاب در ۳۰۸ صفحه و با قطع مناسب منتشر شده و طراحی جلد آن با تصویر فیضآباد، رود کوکچه و منارههای تاریخی بخارا، هماهنگی زیبایی با مضمون سفر دارد.
در مجموع، «از بدخشان تا بخارا» سفری است در جغرافیا و در حافظهٔ فرهنگی؛ روایتی است از پیوندهای تاریخی حوزهٔ خراسان و ماوراءالنهر؛ و اثری است خواندنی برای آنان که به تاریخ، فرهنگ و ادبیات سفر علاقه دارند.





