کتاب «از فرهنگ تا سیاست»، زبانِ یک روایت تازه برای ایستادگی

کتاب «از فرهنگ تا سیاست»، زبانِ یک روایت تازه برای ایستادگی

«ما فرهنگیان رسالت اصلی خود را فراموش کرده‌ایم؛ بدیهی‌ست اگر برادران هم‌خون و هم‌زبان‌مان در کوه و درّه، راه‌شان را گم کنند.» این جمله، تکه‌ای کوتاه اما بسیار گویا از کتاب «از فرهنگ تا سیاست» است. برای درکِ رسالت‌مندی و هدف نهایی این اثر، تأمل در همین یک بند از کلام مؤلف، اسحاق ثاقبی داراب، کفایت می‌کند.

این جمله‌ی بلند، آکنده از حسرت، افسوس و اندوه است؛ اندوهی که ریشه در فراموشی مسوولیت تاریخی دارد. این‌که چرا داراب در این‌جا فرهنگیان و شاعران را مخاطب قرار می‌دهد، پرسشی‌ست که پاسخ آن را می‌توان در فصل‌فصل و بخش‌بخش کتاب جست‌وجو کرد. بی‌تردید، فهم عمیق این خطاب، تنها با خوانش جدی و دقیق از کل اثر ممکن می‌شود.

آقای داراب از چهره‌های شناخته‌شده‌ در حوزه‌های شعر، روزنامه‌نگاری و نقد اجتماعی-سیاسی در بلخ است؛ اندیش‌مند جوانی که نام او با رباعی، غزل و نوشتارهای روشن‌گرانه پیوند خورده است. او از جمله شاعرانی‌ست که ادبیات را نه صرفاً در مقام زیبایی‌شناسی زبانی، بلکه به‌مثابه‌ی ابزاری برای آگاهی، مقاومت و روشن‌گری اجتماعی می‌نگرد. داراب در میان شاعران معاصر بلخ، جایگاه شاعری متعهد و اندیشه‌ورز را دارد که هم‌زمان در چندین حوزه‌ی فکری و فرهنگی فعالیت مستمر داشته است.

تازه‌ترین اثر او، کتاب «از فرهنگ تا سیاست»، را می‌توان حاصل نزدیک به یک دهه تأمل، تجربه و زیست فکری نویسنده دانست؛ اثری که پیوندی روشن میان گذشته و اکنون جامعه‌ی افغانستان برقرار می‌کند. این کتاب تلاشی است برای پاسخ به این پرسش بنیادین که «ما کِی بوده‌ایم، کِی هستیم و در کجا ایستاده‌ایم؟». آقای داراب با نگاهی هویت‌محورِ تاریخی، فرهنگی و سیاسی، وضعیت انسان معاصر سرزمین را در بستر یک حافظه‌ی تاریخی گسترده بررسی می‌کند؛ از دوران کهن و آیین زردشت گرفته تا سده‌های میانی و چهره‌هایی چون ابومسلم خراسانی، فردوسی و مولانا، بابک خرم‌دین و یعقوب لیث صفار، و در نهایت به دوره‌ی معاصر و شخصیت‌هایی چون احمدشاه مسعود و استاد واصف باختری، می‌رسد.

بر اساس آن‌چه در مقدمه‌ی دوم اثر آمده است، «کتاب «از فرهنگ تا سیاست» مجموعه‌ای از نوشته‌هایی‌ست که طی حدود ده سال نگاشته شده‌اند. خواننده به‌روشنی درمی‌یابد که آغاز کتاب رنگی فلسفی و تاریخی–فرهنگی دارد و هرچه پیش‌تر می‌رود، متن‌ها سیاسی‌تر می‌شوند. این دگرگونی هم‌زمان با تحولات بزرگ اجتماعی و سیاسی افغانستان، به‌ویژه فروپاشی دولت] دولت جمهوری اسلامی افغانستان[ و تجربه‌ی مهاجرت، رخ می‌دهد؛ تحولاتی که نه‌تنها سرنوشت یک نویسنده، بلکه سرنوشت یک ملت را دگرگون ساخت. در این مسیر، داراب از یک شاعر جوان به روشن‌فکری متعهد بدل می‌شود که شعر و نثرش زبان ایستادگی و مقاومت می‌گردد و نوشته‌هایش گاه بُعدی سیاسی و حتی نظامی می‌یابند.»

محتوای کتاب «از فرهنگ تا سیاست» در چهار فصل تنظیم شده است که هر یک بخشی از منظومه‌ی فکری نویسنده را شکل می‌دهد.

۱. ادبیات:

مسائلی پیرامون فلسفه‌ی شعر و زبان، شخصیت‌های ادبی-فرهنگی، و کارکرد شعر در رابطه به جامعه، سیاست، تاریخ و جنگ، فصل نخست این کتاب را شکل می‌دهند، یعنی فصل ادبیات را. آقای داراب در این فصل به عنوان یک شاعر متعهد و نویسنده‌ی اندیشه‌ورز ظاهر می‌شود و نگاهش به همه‌ی مسائل مذکور، خردمندانه و رسالت‌گرا است. او در این فصل به اهمیت شعر از چشم‌انداز فلسفه و زبان، می‌نگرد و به موضوع به گونه‌ی عمیقی، ساز و برگ می‌دهد. سپس به سوی شخصیت‌های خاصی می‌رود، کسانی که اهمیت دارند و فهم و ادراک زندگی و افکار آنان انگیزه و معنا خلق می‌کند.

۲. تاریخ:

فصل دوم کتاب «از فرهنگ تا سیاست» را نوشته‌هایی هدف‌مند پیرامون تاریخ و مسائل آن شکل می‌دهند. این فصل، جذاب‌ترین نوشته‌ها را در خود جا داده است؛ نوشته‌هایی در خصوص تاریخ خراسان، و تعمق در مورد قهرمانان بزرگی که مسیر تاریخ را عوض کردند. در این فصل به داستان‌های غم‌انگیز و به‌قول خود مؤلف، به داستان‌های «پرآب چشمی»، سر می‌خوریم. از رنج‌های استخوان‌سوز شه‌بانو رودابه، معشوقه و همسر زال نریمان گرفته تا شکنجه‌ی ناجوان‌مردانه‌ی معتصم، خلیفه‌ی عیاش و ستم‌گر عباسی، بابک خرم‌دین را. از داستان قتل دردآور جهان‌پهلوان ابومسلم خراسانی توسط عباسیانِ حرمت‌شکن و مبارزات خون‌خواهانه‌ی پیروان قهرمان خراسانی که همه سرکوب و نابود شدند. اسحاق داراب از طرفی هم، به‌گونه‌ی هدف‌مند و الهام‌بخشی به کارنامه‌های شکوه‌مند علمی، فرهنگی و سیاسی مردان خراسان از جمله صفاریان، سامانیان و دیگر سلسله‌ها پرداخته است. نوشته‌هایی که خواننده را هم به اشک‌ می‌آورند و هم به شور و شعف و اندیشه وا می‌دارند.

۳. سیاست:

مقالات سیاسی در فصل سوم این کتاب گنجانیده شده و لبریز از درد، حسرت، مبارزه‌طلبی، ایستادگی و حماسه است. اسحاق داراب در این فصل، داستان خیانت‌ها، اشغال، سرکوب، و مقاومت و پایداری را تعریف کرده و بدون شک، مخاطب را به تعمق و تفکر در باب جنگ و مبارزه وا می‌دارد. زنان افغانستان نیز در این کتاب، یکی از نمادها و مصداق‌های مبارزه‌ی جان‌بخش این عصر در برابر جهل و افراطیت و استبداد طالبانی استند. آقای داراب به خوبی تعریف و اثبات می‌کند که چرا باید ایستاد و چرا باید به جنگ و مقاومت پرداخت. او چهره‌ی دشمنان را به خوبی آشکار می‌سازد و طریق پاس‌داری از ارزش‌ها را برای ما نشان می‌دهد.

تعریف و روایت آقای داراب از فاشیسم و افراطیت افسارگسیخته‌ی موجود در افغانستان، گرچه یک تعریف تازه نیست، و روزانه نمودارهای درشت آن به چشم سر مشاهده می‌شوند. اما وقتی این روی‌کرد آقای داراب، با کلان‌روایت مسأله‌ی تاریخی-هویتی -فرهنگی، یک‌جا تصویر می‌شود، آن‌گاه اهمیت و خطر آن به شکل عجیب و دردناکی احساس و درک می‌شود.

۴. آئین:

چهارمین فصل کتاب «از فرهنگ تا سیاست» محتوای آئینی دارد. آقای داراب در این فصل به ما روشن می‌سازد که با چه ابزار ذهنی و چه معیارهایی باید به ادیان نگریست. همان‌گونه که از کوروش کبیر، یک شهنشاه بی‌نظیر در تاریخ باستان گرفته تا فیلسوفان باستان از جمله گیمیستوس پلتو، دیو کریسوستوم تا فیلسوفان بزرگ آلمانی چون فردریش هگل و فردریش نیچه و هم‌چنین ستاره‌ی بزرگ هالیوود، مورگان فریمن، اشاره کرده‌اند، در این شکی وجود ندارد که اشو زردشت، پیامبر بزرگ بلخی، اخلاق‌مدارترین و داناترین انسان در عصر باستان بود. آموزه‌های او نه‌تنها بر تمامی ادیان از مانویت گرفته تا عیسویت، بودایی و اسلام، تاثیر مستقیم گذاشته است. حتی امروز نیز از آرا و افکار زردشت و دین او(مزدایسنا) یاد می‌‌گیریم و به آن نیاز داریم. آقای داراب در فصل چهارم کتابش، به خوبی در خصوص شخصیت، آموزه‌ها، و تاثیرگذاری زردشت بر همه چیز، پرداخته است. او حقیقتاً از عهده‌ی این امر خطیر برآمده و نگاه تحقیقی-تحلیلی او به دین، بسیار جذاب و قابل مکث است.

در مجموع، کتاب «از فرهنگ تا سیاست» اثری است که تاریخ، ادبیات، سیاست و آئین را در یک گفت‌وگوی عمیق و پیوسته گرد هم می‌آورد. این اثر نه‌تنها بازتاب اندیشه‌های آقای داراب، بلکه آینه‌ای از رنج‌ها، آرمان‌ها و مبارزات یک ملت در فراز سده‌ها و دهه‌ها، است.

مرور و خوانش هدف‌مند این کتاب برای نسل امروز، که از فهم دقیق تاریخ و ارزش‌های ادبیات فارسی فاصله گرفته اند، ضرورت جدی و انکارناپذیر به‌شمار می‌رود.

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان