خواجه معینالدین حسن سجزی چشتی، مشهور به خواجه معینالدین چشتی و ملقب به غریبنواز، از بزرگترین مشایخ تصوف اسلامی و بنیانگذار گسترشیافته طریقت چشتیه در شبهقاره هند است. وی در سال ۵۲۱ هجری خورشیدی دیده به جهان گشود.
در باره خاستگاه او دیدگاههای گوناگونی وجود دارد؛ برخی وی را اهل سیستان، گروهی از هرات و شماری از سمرقند دانستهاند، اما آنچه مسلم است، او فارسیزبان بود و آثار و تعالیم خود را به زبان فارسی ارایه میکرد. بهاحتمال قوی در قصبه سجز در سیستان زاده شده و از همین رو به «سجزی» نیز شهرت یافته است. پدر او، غیاثالدین، در دوران نوجوانی معینالدین درگذشت و وی باغ و آسیابی از او به ارث برد.
تحول روحی معینالدین و ورود او به سلوک صوفیانه را حاصل دیدار با عارف مجذوب به نام ابراهیم قندوزی دانستهاند. همچنین آشوبها و غارتهای سیستان به دست ترکان غُز، او را به تامل، زهد و گرایش به عرفان سوق داد. پس از این دگرگونی، دارایی خود را میان نیازمندان تقسیم کرد و برای تحصیل علوم دینی رهسپار عراق شد و در مدت کوتاه بهعنوان عالم دینی شناخته شد.
وی در یکی از سفرهای خود در ناحیه هارون نیشابور با خواجه عثمان هارونی، از مشایخ برجسته طریقت چشتیه، دیدار کرد و به حلقه مریدان او پیوست. معینالدین حدود بیست سال در سفر و حضر ملازم خواجه عثمان بود و سرانجام از سوی او به مقام خلافت رسید و لقب «محبوبالله» یافت. در این دوره، با مشایخ بزرگی چون نجمالدین کبری، عبدالقادر گیلانی، ابوالنجیب سهروردی و دیگر بزرگان عرفان دیدار کرد و از مراقد عرفای نامدار خراسان، عراق و ماوراءالنهر زیارت بهجا آورد.
خواجه معینالدین در سال ۵۸۸ هجری قمری همراه با لشکریان سلطان معزالدین محمد غوری از خراسان به هند رفت. پس از اقامت کوتاه در لاهور و دهلی، در شهر اجمیر ساکن شد و به ارشاد، تعلیم و دعوت پرداخت. فعالیتهای او نقش بسزایی در گسترش اسلام و تصوف در شبهقاره داشت و بسیاری از مردم آن سامان، از جمله هندوها، تحت تأثیر رفتار، اخلاق و تعالیم او به اسلام گرویدند.
وی نخستین پیر بزرگ طریقت چشتیه بود که در هند بهصورت گسترده به ارشاد پرداخت. پس از او، این سلسله از طریق شاگردان برجستهاش، از جمله قطبالدین بختیار کاکی، فریدالدین گنج شکر، نظامالدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلوی ادامه یافت و در سراسر هند، گسترش پیدا کرد. صوفیان این طریقت مجالس وعظ، ذکر و تعلیم خود را به زبان فارسی برگزار میکردند و از این راه، زبان و ادبیات فارسی در شبهقاره رواج فراوان یافت.
آثار متعددی به خواجه معینالدین چشتی منسوب است که برخی از آنها مجموعه ملفوظات و تعالیم عرفانی اوست، از جمله «دلیلالعارفین»، «انیسالارواح»، «بحرالحقایق» و «اسرارالواصلین». در تعالیم او تأکید بر شریعت، خدمت به خلق، محبت، تواضع و حمایت از درماندگان جایگاه بنیادین دارد و از دیدگاه وی، سالک باید نخست در شریعت استوار باشد تا به مراتب طریقت، معرفت و حقیقت دست یابد.
وی پس از سالها فعالیت فرهنگی و معنوی، در ۲۵ حوت/اسفند سال ۶۱۴ هجری خورشیدی در شهر اجمیر در ایالت راجستان هند درگذشت و سلاطین و امرا در طول قرون متمادی بر مزار او گنبدها و بناهای باشکوهی ساختند.
خواجه معینالدین چشتی از برجستهترین چهرههای عرفان اسلامی در قرن ششم هجری بهشمار میرود و نقش او در تاریخ دینی، اجتماعی و فرهنگی شبهقاره هند، نقش ماندگار و تعیینکننده است.





