مولانا جلالالدین محمد بلخی در هشتم میزان/مهر سال ۵۷۶ هجری خورشیدی در بلخ زاده شد. پدرش، سلطانالعلما بهاءالدین ولد، از علمای برجستهٔ بلخ بود که نفوذ اجتماعی و جایگاه علمیاش در میان طبقات مذهبی و دربار خوارزمشاهیان شناخته میشد. بلخ در آن روزگار یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی جهان اسلام بود و نقش پررنگی در پرورش اندیشمندان داشت. مولانا در چنین محیطی از کودکی با متون دینی و سنتهای آموزشی آشنا شد و نخستین آموزشهای خود را در فضای علمی و معنوی خانواده و زادگاه خود دریافت کرد.
با هجوم مغولان و ناامنیهای گسترده، خانوادهٔ مولانا بلخ را ترک کردند و مسیر مهاجرت آنان از بلخ آغاز شد و از نیشاپور، بغداد، مکه و دمشق گذشت و سرانجام در قونیه، مرکز سلجوقیان روم، به پایان رسید. این سفر نه تنها جابهجایی جغرافیایی، بلکه انتقال میراث علمی و عرفانی بلخ به آسیای صغیر بود. در نیشابور، مولانا با عطار نیشاپوری دیدار کرد؛ روایتی که در منابع غربی نیز بازتاب یافته و نشاندهندهٔ پیوند او با سنت عرفانی خراسان است. مولانا همچنین در آثار و اندیشههای خود از سنایی غزنوی تأثیر پذیرفت و این دو شاعر و عارف خراسانی را میتوان از پیشزمینههای فکری او دانست. بغداد با میراث کلامی و فلسفیاش، مکه با معنویت حج، و دمشق با حلقههای علمی، هرکدام بر شکلگیری شخصیت مولانا اثر گذاشتند و او را با سنتهای متنوع فکری جهان اسلام آشنا کردند.
پس از استقرار در قونیه، مولانا تحت آموزش پدر و سپس استادانی چون برهانالدین محقق ترمذی قرار گرفت و در علوم دینی، فقه، تفسیر و کلام مهارت یافت. حمایت گستردهٔ سلجوقیان روم از او جایگاه اجتماعی و معنوی مولانا را تثبیت کرد و او را به یکی از چهرههای محوری در جهان بدل ساخت. مولانا در این دوره نه تنها فقیه و مدرس علوم دینی بود، بلکه بهعنوان آموزگار اخلاقی و معنوی نیز شناخته شد و حلقههای درس و مجالس او محل گردهمایی گروههای مختلف اجتماعی و دینی بود.
تحول بزرگ در زندگی مولانا با دیدار شمس تبریزی رخ داد. این دیدار نه آغاز عرفان او، بلکه محرکی برای تغییر در شیوهٔ بیان و تجربهٔ عرفانیاش بود. شمس با اندیشههای عمیق خود مولانا را به سوی زبانی تازه در بیان عرفان سوق داد و پس از ناپدید شدن شمس، مولانا دریافت که حضور او دیگر درونی و روحانی است. همین تجربه سرچشمهٔ اشعار پرشور و غزلیات عاشقانهٔ او شد که در دیوان کبیر یا دیوان شمس گرد آمده است.
مولانا در سالهای بعد مثنوی معنوی را خلق کرد؛ اثری در شش دفتر که به مضامین اخلاقی، عرفانی و فلسفی میپردازد و در سنت اسلامی بهعنوان «قرآن در زبان فارسی» شناخته شده است. این کتاب نه تنها در جهان اسلام، بلکه در غرب نیز بهعنوان یکی از متون بنیادین عرفان اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته و به زبانهای گوناگون ترجمه شده است. در نگارش مثنوی، حسامالدین چلبی نقش مهمی داشت و همراهی او در ثبت و تدوین این اثر بزرگ، جایگاه ویژهای در تاریخ عرفان برایش رقم زد. دیگر آثار مولانا همچون فیه ما فیه، مجموعهای از سخنان و مجالس او، و مکتوبات، نامههایش، تصویر روشنتری از اندیشههای دینی و تعلیمی او ارائه میکنند.
مولانا تنها شاعر و عارف نبود؛ او فیلسوفی جهانی بود که عشق الهی را نیروی محرک جهان میدانست و بر رهایی از نفس، همدلی با انسانها و وحدت وجود تأکید داشت. آموزههای او فراتر از مرزهای جغرافیایی و دینی، به زبانهای گوناگون ترجمه شد و در شرق و غرب الهامبخش اندیشمندان، هنرمندان و طیفهای گوناگون اجتماعی گردید. در قرن بیستم، ترجمههای انگلیسی اشعار مولانا او را به یکی از پرخوانندهترین شاعران در غرب بدل کرد و همین امر او را به نماد عشق، عرفان و معنویت بشری تبدیل ساخت.
مولانا در ۲۶ قوس/آذر سال ۶۵۲ هجری خورشیدی در قونیه درگذشت. مراسم درگذشت او با حضور پیروان ادیان و گروههای مختلف اجتماعی برگزار شد؛ نشانهای از نفوذ گستردهٔ معنوی او در جامعهٔ زمانه. آرامگاهش در قونیه امروز یکی از مهمترین مراکز عرفان و محل زیارت جهانیان است. آثار او همچنان در دانشگاههای غربی و شرقی تدریس میشوند و اشعارش الهامبخش موسیقی، هنر و فلسفه در سراسر جهان است.
مولانا جلالالدین محمد بلخی در خراسان آن روزگار زاده شد و توانست میراث فرهنگی سرزمینش را در قونیه به زبان عشق و معرفت بازآفرینی کند. او نه تنها شاعر و عارف، بلکه اندیشمندی جهانی است که آثارش تا امروز در مرکز مطالعات اسلامی، ادبی و فلسفی قرار دارند و نامش بهعنوان نماد عشق، مهربانی، عرفان و معنویت در سراسر جهان میدرخشد.






