از جزئیات زندگی و احوال این شاعر شیرینسخن جزئیات بیشتری در دست نیست. گویند وی در عهد صاحبقران ثانی، شاهجهان پادشاه در بنکاله بهسر میبُرد. وقتی حاکم بنگاله، خانزمان او را زندانی کرد؛ وی در آن حالت غزلی را به حکیم رکنا (مسیح کاشانی) نوشت و در آن غزل خواستار شفاعت و رهایی خود شد که بعضی تذکرهنگاران چند بیت آن را نقل کردهاند.
سلامِ من که رسانَد حکیم رُکنا را؟
ز دردِ من که خبر میدهد مسیحا را؟
منم فتاده بهدام بلا به جُرمِ سخن
سخن اسیرِ قفس کرد مرغِ گویا را
شفاعتِ منِ کافر مگر مسیح کند
که بر مسیح تولّا بود نصارا را
نمونهی سخن
دستِ ما تا گرفت دامنِ دوست
دیگر از آستینِ ما بگریخت






