رگه‌های غنایی در اشعار لطیف ناظمی

رگه‌های غنایی در اشعار لطیف ناظمی

چکیده

ادبیات غنایی، یکی از انواع ادبی است که از دیرباز تاکنون انواع و گونه‌های متعددی؛ چون عشق، وطن دوستی، رثا، شکواییه، شهرآشوب، آرزومندی و… برای آن برشمرده شده است که بخش بزرگی از ادبیات و موضوعات شعری شاعران جهان را تشکیل می‌دهد، شعرغنایی روح ادبیات است که در آن شاعر بدون محدودیت مکانی و زمانی می‌تواند، عواطف و احساسات خویش را به صورت دلخواه بیان کند و این آزادی در رشد و اهمیت عواطف شعری ادبیات غنایی نقش برجسته‌یی دارد.

لطیف ناظمی از جمله شاعرانی است که در ادبیات معاصر افغانستان جایگاه بسیار برجسته‌یی داشته و در اشعار او همیشه وطن دوستی، عشق و عاطفه را مشاهده میکنیم و این روحیۀ شاعر است که در کنار اندیشه‌های خود، بیشتر متوجه مفاهیم دوستی و محبت به مردم و جامعۀ خویش است. ناظمی شاعری است که همواره در سیاست و اجتماع حضور داشته و هیچ گاه خود را از مردم و کشوری که او را پروریده است، دور نمی‌بیند و این مسأله را حتی زمانی که بار مهاجرت را بر دوش می‌کشد، در اشعار و اندیشه‌های او می‌توان بیشتر مشاهده کرد.

لطیف ناظمی شاعری است که پیوسته در اندیشۀ صلح و آزادی بود و جایگاه وطن دوستی و عشق به میهن را به خوبی در اشعار او دریافت، اما آنچه که قابل توجه است در کنار تمام اندیشه‌های سیاسی و وطن دوستی خویش، شعر عاشقانه را نیز بسیار زیبا سروده است و روح لطیف خود را در اشعار عاشقانه ی خویش به خوبی نمود داده است. همچنان از مصادیق دیگری از ادبیات غنایی در اشعار وی می‌توان به موضوع مرثیه، شکواییه و آرزمندی اشاره کرد که در هرکدام با توجه به عشق میهن، روح میهن دوستی خود را نمایان ساخته است.

کلیدواژه: ادبیات غنایی، لطیف ناظمی، عشق، مرثیه، شکواییه.

 

مقدمه

بخش بندی ادبیات به این انواع از دوران یونان کهن رایج بوده و انواع اصلی غنایی، حماسی، کمدی، هجو و تراژدی را در برمی‌گرفته است. در دورة رنسانس علاقه به این تقسیم‌بندی روزافزون گردید، به گونه یی که منتقدان و شاعران کلاسیسیسم انواع برگرفته از ادبیات یونان و روم را محدود و تغییرناپذیر می‌دانستند و قضاوت در مورد هر اثر را با توجه به قواعد خاص هر یك از انواع صورت می‌دادند. انواع ادبی امروزه نیز بخش بزرگی از ادبیات را تشکیل می‌دهد و شاعران و منتقدین بخش بزرگی از آثار خویش را کاملا منطبق با انواع ادبی و ژانرهای مختلف سروده‌اند.

ادبیات غنایی در زبان و ادبیات فارسی بنابر روحیۀ شرقی این جامعه، سرشار از عواطف و احساسات ناب انسانی است که می‌تواند در قالب عشق به شخص، میهن، عقیده، جامعه و… تبارز کند. شعر غنایی در اصطلاح ادبی، شعری است که با احساسات و عواطف شخصی شاعر در ارتباط است، از این رو طیف وسیعی از معانی و مضامین شاعرانه؛ همچون عشق و جوانی، پیری و مرگ، علایق انسانی نسبت به خدا و خلق، وطن‌پرستی، مدح، هجو، عرفان و شطحیات، سوگندنامه، خمریات، حبسیات، اخوانیات و سایر تفننات ادبی؛ مانند لغز و معما و ماده تاریخ، مناظره، مفاخره، شهرآشوب را شامل می‌شود که ما بنابر روحیه و مضامین عمدۀ اشعار لطیف ناظمی به چند بخش محدود؛ اما پرکاربرد از قبیل وطن دوستی، مرثیه، عشق، شکواییه و آرزومندی، تحقیق حاضر را تهیه کردیم؛ چرا که لطیف ناظمی شاعری است که از بطن جامعه برخاسته و علایق ایشان بنابر ضرورت‌های رایج در کشور مطرح شده است، به همین منظور برخی از مصادیق ادبیات غنایی از قبیل معما، لغز، ماده تاریخ، مناظره و مفاخره در شعر ایشان دیده نمی‌شود.

 

بیان مسأله

ادبیات غنایی از جمله مسایلی است که با به وجود آمدنِ ادبیات با وی زیسته است و تا امروز هم آن را همراهی کرده است و مشخص است که تا همیشه نیز، این ارتباط ناگسستنی است؛ چرا که ادبیات و احساسات انسان، دارای روابط دوجانبه دارند و بهترین احساسات در زیباترین و ادبی ترین شکل نمایان می‌شود و همچنان ادبیات قوی، شامل ادبیاتی می‌شود که عواطف به خوبی در آن انتقال پیدا کرده باشد. به همین دلیل دو متغیر اساسی این تحقیق، ادبیات غنایی و عواطف انسانی، عناصر اساسی این تحقیق را تشکیل می‌دهد. از سوی دیگر لطیف ناظمی نیز شاعری است که در ادبیات معاصر افغانستان، در رشد و غنامندی آن نقش برجسته‌یی داشته است و تحقیق موردی آن اختصاص به ایشان یافته است و متغیر سوم این تحقیق را تشکیل داده است.

از آنجا که لطیف ناظمی بیشتر شاعری حماسی شناخته می‌شود، باید جنبه‌های مختلفی از ادبیات غنایی را در شعر ایشان جستجو کرد و طوری که مشخص شد، مصادیق مختلفی از ادبیات غنایی چون وطن دوستی، عشق، مرثیه، شکواییه و آرزمندی بیشترین مصداق را در شعر ایشان داشته است که با ذکر نمونه‌های مختلفی سعی در توضیح و تشریح آن داشتیم.

 

اهداف تحقیق

هدف اصلی این تحقیق بررسی رگه‌های مختلف ادبیات غنایی در شعر لطیف ناظمی بوده است و در کنار آن اهداف فرعی ما نیز بررسی مصادیق ادبیات غنایی در شعر لطیف ناظمی و آشنایی با ادبیات غنایی و لطیف ناظمی از اهداف فرعی این تحقیق می‌باشد.

 

روش تحقیق

این تحقیق به صورت موردی به اشعار لطیف ناظمی اختصاص یافته است و در جمع‌آوری مواد مورد نیاز از روش کتابخانه‌یی استفاده شده است و در تشریح اشعار ایشان نیز از روش تحلیل محتوا کار گرفته شده است.

 

معرفی لطیف ناظمی

لطیف ناظمی در سال ۱۳۲۵ خورشیدی در هرات زاده شد، پدرش شاعری غزل‌سرا و دوست‌دار بیدل بود و از کودکی لطیف، در خانه‌اش محفل بیدل‌خوانی برپا می‌کرد. ناظمی تا ۱۵ سالگی، دانش‌های ابتدایی عربی و فقه و منطق را آموخت و از ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۴ خورشیدی، در مدرسه سلطان هرات درس خواند. نخست قصیده و غزل می‌سرود و نخستین غزلش، هنگامی که در سال ۴ مدرسه بود، در روزنامه اقبال هرات منتشر شد. وی با شعر نو ایران آشنا شد و در این قالب نیز شعر سروده است، از ۱۳۵۰ هـ.ش، جدی‌تر به شعر نو پرداخت. (انوشه، ۱۳۸۱: ۱۰۳۸)

در سال ۱۳۴۸ از رشتۀ دری دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه کابل لیسانس گرفت و در همان بخش استاد شد. (پهلوان، ۱۳۷۱: ۲۶۵)

از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ خورشیدی به جای بزرگ علوی که بازنشسته شده بود، استاد زبان و ادبیات فارسی در بخش‌های ایران‌شناسی و افغانستان‌شناسی دانشگاه همبورت آلمان شرقی شد و در همان‌جا آموزش دید. پس از چندی، به کابل بازگشت و بار دیگر استاد دانشگاه کابل شد. مدتی نیز رئیس نشریات رادیو بود. در ۱۳۶۷ هـ.ش وزیر فرهنگ افغانستان شد، اما پس از دو ماه، از این سمت کناره گرفت و ناگزیر به آلمان پناهنده شد. وی در آن کشور، به ترجمه و نوشتن خاطرات و سفرنامه پرداخته است. (انوشه، ۱۳۸۱: ۱۰۳۸)

شاعری را از کودکی آغاز کرد و دفتر شعرش به نام «میعاد سبز» در سال ۱۳۵۴ جایزۀ شعر را ربود. او مقالات فراوانی در زمینۀ ادب‌شناسی و نقد ادبی نوشته است، وی اکنون در آلمان پناهنده است. (پهلوان، ۱۳۷۱: ۲۶۵)

 

آثار لطیف ناظمی

ناظمی مقاله‌هایی بسیار درباره شعر و ادبیات، به‌ویژه ادبیات فارسی، در نشریه‌های داخل و خارج کشور منتشر کرده است، از دیگر آثارش می‌توان چنین یاد کرد:

۱. از باغ تا غزل (کابل، ۱۳۷۹)؛

۲. سایه و مرداب (کابل، ۱۳۶۵)؛

۳. مجموعه‌های شعر سایه و مرداب (کابل، ۱۳۶۵ خورشیدی)؛

۴. باد در فانوس (آلمان، ۱۳۷۰ خورشیدی / ۱۹۹۱ میلادی)؛

۵. در بیشه‌های یاد؛

۶. آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند (آلمان، ۲۰۱۴)

آثار منثور ایشان هم از جایگاه و اهمیت ویژه‌یی برخوردار است؛

۱. ملک سنایی (مقاله‌هایی درباره شعر سنایی، مولوی و جز آن‌ها)؛

۲. مقدمه‌یی بر داستان‌نویسی معاصر دری؛

۳. بررسی‌ها (مجموعه مقالات درباره ادبیات معاصر)؛

۴. فرهنگ شعر (قاموس مصطلحات شعر)؛

۵. پنجره‌یی در خیابان (در مورد مولانا جامی)؛

۶. درس‌نامه‌ها. (انوشه، ۱۳۸۱: ۱۰۳۹)

 

رگه‌های غنایی در اشعار لطیف ناظمی

وطن‌دوستی

یکی از مؤلفه‌های ادبیات غنایی عواطف و احساسات انسان در برابر دوست‌داشتنی‌هایش می‌باشد، از سویی دیگر لطیف ناظمی از جمله شاعرانی است که از شعر به حیث ابزاری جهت شکواییه‌ها و شکایت‌های خویش در قبال وضعیت عمومی وطن شکایت کرده است و این شکایت‌ها روحیۀ اندوه را در شعر وی به خوبی تبارز داده است، طوری که در اولین غزل ناظمی ما با این رویکرد روبه‌رو هستیم.

زان غروب سربی سنگین، هرگزت دوباره ندیدم

رنگ یک مشبک آبی، شکل یک ستاره ندیدم

بر من مسافر دلگیر، این گنه ببخش دیارا

از کنار زخم تو آن‌روز، جز گریز چاره ندیدم

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۲)

 

در شعر فوق احساسات عمیق شاعر در قبال وطن به خوبی مشاهده می‌شود که ایشان سعی کرده است، سفر و مهاجرت خویش را در این شعر به گونه‌یی بیاورد که نشان از دردهای دوری وی از وطن می‌باشد. استفاده از اصطلاحات غمگینی چون غروب سربی سنگین، مسافر دلگیر، زخم و گریز روحیۀ درد و اندوه شاعر را به خوبی نشان می‌دهد. البته این دیدگاه در اکثر اشعار وی نمایان است و همواره این درد با شاعر زندگی می‌کند و روح ایشان را در غربت و مهاجرت آزار می‌دهد.

مشخص است که وطن‌دوستی از اساسی‌ترین موضوعات ادبیات غنایی در جهان محسوب می‌شود، طوری که داکتر کازرونی در تحقیق خویش بیان می‌کنند: «ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت اﺷﻌﺎر ﻏﻨﺎﻳﻲ در اروﭘﺎ ﻣﺸﺘﻤﻞ ﺑﺮ اﻟﻬﻴﺎت، اﻧﺴﺎن و ﻃﺒﻴﻌﺖ، ﻋﺸﻖ و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ، زﻧﺪﮔﻲ و ﻣﺮگ، وطن دوستی و میهن‌گرایی، جشن‌ها، اعیاد و… بوده، اما در ادبیات فارسی و عربی در گسترۀ بیشتری تجلی یافته است.» (کازرونی، ۱۳۹۰: ۲۰) از نوشتهٔ فوق مشخص می‌شود که این ژانر و موضوع از زیرمجموعه‌های ادبیات غنایی می‌باشد و کاربرد زیادی در ادبیات جهان داشته است و اشعار لطیف ناظمی نیز عنصر برجستۀ ادبیات غنایی ایشان را می‌توان در این موضوع جست‌وجو کرد. مانند شعر زیر:

یار و دیار از کنار و از کف ما رفت

قلقل مینا و بانگ بلبله گم شد

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۹)

در شعر فوق نیز با حالت شکوائیه ذکر می‌شود که یار و دیار از دست ما رفت و دیگر آهنگ و نوای مینا و بلبل را نمی‌توان در این سرزمین شنید. مشخص است که لطیف ناظمی با وطن زندگی می‌کند و درد دوری آن زمینه‌ساز بسیاری از اشعار وی است، طوری که در یک رباعی خودش را مانند یعقوب و وطن را در جلوۀ یوسف به نمایش گذاشته است و با استفاده از تکنیک صنعت تلمیح، شعر خویش را جان داده است:

بوی علف و بوی چمن می‌آید

از مصر نسیم پیرهن می‌آید

از چارطرف دریچه‌ها بگشایید

امشب چقدر بوی وطن می‌آید

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۵۱)

 

به صورت عموم مفهوم وطن، نقطۀ عطف اشعار غنایی، لطیف ناظمی است که در این چهارچوب بیشترین کارکرد لطیف ناظمی را شاهد هستیم. در زیر با تشبیه وطن به باغ سعی می‌کند که درد این وطن را به بهترین شکل توضیح دهد:

شبی که باد برآمد سر دو راهی باغ

چرا نسوخت دل کس به بی‌گناهی باغ

نریخت قطرۀ اشکی شب شهادت کاج

نکرد گریه کسی بهر بی‌پناهی باغ

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۶۶)

 

این عشق به وطن به جای می‌رسد که شاعر خود را به درختی تشبیه می‌کند که ریشه‌هایش هنوز در همان خاک و سرزمین جای مانده است.

من تک درخت شرقی مغرب‌نشینم

جا مانده آنجا ریشه‌ام در سرزمینم

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۲۱)

 

لطیف ناظمی، به بهترین شکل عشق به وطن را نشان می‌دهد که در تمام وجودش از ذره‌ذرهٔ بدنش تا چکه‌چکهٔ خونش عشق به میهن دمیده شده است.

به چکه‌چکهٔ خون من، به ذره‌ذرۀ تنم

دمیده عشق شهر من، تنیده مهر میهنم

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۲۳)

 

عشق

در ادبیات فارسی عشق از نوع حقیقی و مجازی، همواره مورد توجه شاعران بوده است و کمتر شاعری را می‌توان یافت که از این موضوع در شعر خویش بهره نبرده باشد و همواره زیباترین و ماندگارترین اشعار نیز با موضوع عشق مطرح شده است، لطیف ناظمی نیز در کنار اشعار میهن‌دوستانۀ خویش از موضوع عشق به خوبی کار گرفته است:

هر شگوفه و سبزی، عطرناک پدرامی

بر سکوی فروردین، چون درخت بادامی

قالی قناویزی، دستباف آن بالا

نقش کلک بهزادی، شعر طبع خیامی

در شط رگ و شریان، سرب داغ می‌ریزی

مثل آب انگوری، مثل آتش جامی

مثل خط نستعلیق، مثل حجم مینیاتور

مثل معنی تهذیب، مثل عمق ایهامی

خانه را تو آذینی، مثل تنگ زرینی

از قرون دیرینی، یادگار ایامی

دوست دارمت اما، معنیت نفهمیدم

شعر بیدلی، ای زن!، قله‌های ابهامی

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۲۲)

 

در غزل فوق، لطیف ناظمی، معشوق و مخاطب خویش را به زیبایی هرچه تمام‌تر توصیف کرده است و در این توصیفات، پایبند به هیچ محدودیتی نیست و سعی کرده است که تمام زیبایی‌های موجود در نظرش را قسمتی از وجود معشوق بیان کند. البته بنابر روحیۀ غمگینی که اغلب در اکثر اشعار لطیف ناظمی دیده می‌شود، مشخص است که غم عشق نیز از موضوعات اساسی در دیوان ایشان است که از جمله زیباترین غزل‌های ایشان نیز می‌باشد.

شبانه این دل تنگم بهانه می‌گیرد

بهانه‌های کسی را شبانه می‌گیرد

شبانه گوشۀ دامان خاطرات مرا

ندانم از چه غم عاشقانه می‌گیرد

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۳۹)

 

در غزل فوق هم لطیف ناظمی، احساسات خود را با صراحت و ساده‌گی کامل بیان کرده است و طوری که مشخص است، لطیف ناظمی در موضوعات عاشقانه نیز دست بالایی دارد و روح ادبیات غنایی، در غزلیات عاشقانۀ وی نیز، تجلی‌بخش ساده‌گی و لطافت شاعرانه است. طوری که ناظمی در سرودن اشعار عاشقانه، بسیار زیبا به درون خود می‌رسد و با جلوه دادن خاطرات، سعی می‌کند که این احساسات را در درون واقعی خویش به نمایش بگذارد و حس آشناپنداری مخاطب را زنده کند. مانند رباعی زیر که سرشار از عواطف و احساسات خاطره‌انگیز شاعر است:

ای چشم تو چون غروب پاییز هرات

گیسوی تو بهترین قناویز هرات

در شهد یکی بوسه جان افزایت

شیرینی صدهزار فالیز هرات

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۵۰)

 

ما در رباعی فوق مشاهده می‌کنیم که ردیف هرات، سرچشمۀ عواطف و خاطرات شیرین شاعر است که با تلفیق شعری عاشقانه بسیار زیبا جا خورده است و مفاهیم ادبیات غنایی از قبیل شهد، بوسه، چشم، گیسو، فالیز (پالیز) سعی کرده است که صمیمیت را در شعر خویش به نمایش بگذارد و مشخصاً قافیۀ «فالیز» که به حیث قافیۀ مصرع چهارم آمده است، با زبانی عامیانه و صمیمی سروده شده است که بر زیبایی شعر تأثیر دوچندان گذاشته است.

بعد از تو اینجا خانه سرد و کور و خالی بود

بعد از تو در هر لحظه مرگ احتمالی بود

پایم تو گویی سربی سنگین ساکن گشت

دستم تو گویی دستۀ ظرف سفالی بود

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۸۱)

 

لطیف ناظمی توجه به اشعار حافظ نیز دارد و به این مسئله چندین بار اشاره می‌کند، معشوق خویش را توصیف می‌کند که آیه‌های عشق در وجود معشوقش می‌باشد و لذت مرموز اشعار حافظ در نگاه مست معشوق وی است.

در نگاهت غربت پاییز پنهان کرده‌ای

آیه‌های عشق آفت‌خیز پنهان کرده‌ای

لذت مرموز شعر حافظ شیراز را

در دو چشم مست شورانگیز پنهان کرده‌ای

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۸۷)

 

توصیف زیبایی‌های معشوق از جمله موضوعاتی است که اغلب در اشعار شاعران به کار رفته است، لطیف ناظمی نیز به تبع آن از این امر پیروی می‌کند و زیبایی‌های وسوسه‌انگیز معشوق را به عطر باغ نارنج تشبیه می‌کند.

زیبایی‌ات ز وسوسه سرشار نازنین

تنهایی‌ات ز خاطره پربار نازنین

صد باغ عطر تازه نارنج‌های شرق

از باغ دست‌هات نمودار نازنین

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۲۵)

 

عشق زیباترین احساس انسانی است که اغلب بهترین بهانه برای سرایش شعر مطرح شده است و لطیف ناظمی نیز با آگاهی از این مسئله مجموعۀ شعری خویش را تنها به موضوع خاصی محدود نمی‌سازد و مخاطب را از زیبایی‌های رایج در شعر عاشقانه بی‌نصیب نمی‌گذارد.

تو از اهالی آیینه از حوالی نوری

ز باغ‌های شگفتن ز قریه‌های غروری

تو از تبار ترنم، ز دودمان بهاری

تو از قبیلۀ عشقی، ز شهر شعر و شعوری

چمن‌چمن گل نارنج و عطر گندم تردی

سبد‌سبد سحر از شانه‌های صبح بلوری

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۴۸)

 

طوری که گفتیم، لطیف ناظمی در اشعار عاشقانۀ خویش از جنبۀ توصیفی کار گرفته است که این سبک کار نیز در کنار خوبی‌هایی که دارد، می‌تواند مخاطب را بهتر ترغیب به زیبایی‌های شعر کند.

مرثیه

از دیگر انواع ادبیات غنایی که توسط شاعران، بسیار سروده شده است، مرثیه می‌باشد که اگر بخواهیم به معنای خاص آن توجه کنیم، از قول دهخدا «مرثیه در لغت به معنای گریستن بر مرده و ذکر محامد وی و نوحه‌سرایی و تأسف از درگذشت او است و مرثیه، ساختن شعری در رثای کسی است که جهان را بدرود گفته و به دیار باقی شتافته است.» (دهخدا، ۱۳۸۴: ۸۷۹)

اما ادبیات دارای معانی گسترده‌تر می‌باشد و جز وفات شخص مشخصی، می‌توان هر سوگ‌نامه را بخشی از مرثیه دانست که مخاطب آن می‌تواند، شخص، مکان، حالت و بسیاری از مواردی است که با از دست رفتن آن، شاعر اندوه و ندبه سر می‌دهد. چنانچه زرین‌کوب در بیان مرثیه بیان داشته است که: «شاعران گه‌گاه در بیان مصائب و آلام خویش– فردی و اجتماعی– سروده‌اند، به این گونه مراثی گویند، چنان که شکایت‌نامۀ انوری از واقعۀ غزنه و ندبۀ سعدی را بر زوال ملک مستعصم جز مرثیه می‌توان خواند؟» (زرین‌کوب، ۱۳۶۳: ۱۴۳)

در اشعار لطیف ناظمی نیز از این موضوع به کرات دیده می‌شود، گاهی در رثای جوانان وطن، گاهی برای شهدا، گاهی برای سرزمین مادری‌اش، اندوه‌سرایی کرده است و تلاش کرده است که غم درونی خویش را بیان کند:

همه قبیلۀ من چون بهار می‌میرند

که ایستاده سپیداروار میرند

مگر ز تیرۀ مسعود سعد سلمانند

که زنده‌اند ولی بار بار میرند

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۴۳)

 

در بیت فوق در خصوص مردم کشور خویش مرثیه سروده است که همانند بهار که زودگذر است، می‌میرند و اگرچه ایستاده و مردانه‌وار می‌میرند، اما بازهم عمق شعر به مرثیه تمایل دارد. همچنان در بیت زیر نیز می‌توان مرثیۀ لطیف ناظمی در خصوص کشور را بهتر درک کرد:

ز کوی و برزن من مشت مشت خاک پر از خون

به فصل غربت من، طور یادگار بیاور

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۷۲)

 

همچنان مرثیه‌هایی در خصوص جوانان برومندی که چون کاج در برابر ظلم ایستاده بودند و به شهادت رسیدند.

نریخت قطرۀ اشکی شب شهادت کاج

نکرد گریه کسی بهر بی‌پناهی باغ

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۶۶)

 

استفاده از استعارۀ کاج برای کسانی که در برابر ظلم ایستاده می‌شوند، از واژه‌های پرکاربرد در اشعار لطیف ناظمی است که شهادت این اشخاص، سبب اشک‌باران و شعر نفرین است.

در سالمرگ کاج دیدی اشک‌باران را

از باغ بی‌برگی شنیدی شعر نفرین را

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۹۳)

 

در اشعار لطیف ناظمی نماد باغ همیشه به وطن اشاره می‌شود که هر روز شاهد خون شقایق‌های خویش است و دشمنان از شادی آن جام در دست می‌گیرند:

آن باغ زنده‌یاد علیه‌السلام را

از ما درخت‌ها که برد این پیام را

کای باغ زنده‌یاد ز خون شقایقت

پر کرده باد هرزۀ شب‌گیر جام را

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۹۷)

 

لطیف ناظمی، با اشاره به زمستان سرد در فصل خزان بیان می‌کند که کوچه‌ها خونین شده است و مرثیه‌های ایشان همواره اشاره به نابودی مردم سرزمینش بوده است:

در خزان رسید امسال یورش زمستانی

کوچه نطع خونین شد، صحن خانه زندانی

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۱۶)

 

شکواییه

از دیگر جلوه‌های ادبیات غنایی در اشعار لطیف ناظمی، شعر شکواییۀ وی است که کاربرد فراوانی در دیوان شعری وی داشته است، «شعر شکواییه در واقع بازتاب آزادگی و صداقت شاعر در طول تاریخ ادب فارسی است و از آنجا که موانعی مانند گرایش به دربار، توجه به نیازهای حقیر روزانه و … شاعر را در آزادگی با چالش روبه‌رو می‌کرده است کمتر نمونه‌یی از شعر شکواییه سراغ داریم، از جمله ناصرخسرو که بهترین اشعار شکواییه را دارد.» (مدرس‌زاده، ۱۳۹۴: ۴۳۹)

در شعر معاصر رویکرد شکایت به کمبودی‌ها و مشکلات کاربرد بیشتری پیدا کرد و شاعران زیادی امروزه وجود دارند که در شعرشان، این مفهوم را به کار برده‌اند، از جمله لطیف ناظمی که از دیدگاه و ارزش‌های وی به راحتی می‌توان فهمید که شعر شکواییه عنصر اساسی اشعار ایشان را تشکیل داده است. شکایت‌های اجتماعی و سیاسی بیشترین بسامد را در شعر ایشان داشته است؛ از جمله:

از کف‌شان سکه‌های حوصله گم شد

در سفر کعبه راه قافله گم شد

از صف داروغگان و از صف دزدان

خط بزرگی به نام فاصله گم شد

آنقدر انبوه معضلات فزون گشت

کز اثرش اصل اصل معضله گم شد

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۸)

 

در شعر فوق که شکایت‌های اجتماعی لطیف ناظمی را تشکیل می‌دهد، به گروه‌های بسیاری تاخته است که آنقدر مشکلات در این سرزمین زیاد شده است که اصل مشکلات از بین رفته است.

وقتی شاعری آگاه است و به جامعۀ خویش می‌بیند، نمی‌تواند که واقعیت‌های عینی روبه‌روی خویش را نادیده بگیرد و به همین منظور فریاد شکواییه می‌کشد، طوری که در ابیات فوق، بیان می‌کند که با جایگزینی باروت و تیر و تفنگ و… به جای باغ و بادیه و… بزرگ‌ترین ظلم را به این سرزمین کرده‌اند، البته همیشه شکواییۀ لطیف ناظمی به وطن و جنگ اختصاص ندارد، گاهی به جامعه نیز می‌بیند و شکواییه به قشرهای گوناگون دیگر نیز دارد.

این خرقۀ حرص و آز را باید شست

وین سبحه و جانماز را باید شست

مسجد شده بازار ریاکاری و رزق

این جایگاه نیاز را باید شست

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۵۵)

 

شکواییۀ ناظمی به زاهدان و ریاکاران در رباعی فوق بیانگر احساسات عمیق وی است که در مصرع چهارم خویش به خوبی بیان می‌کند که باید مساجد را از انسان‌های دروغ‌گو و ریاکار باید بشوییم:

فریاد تلخ جنگل نفرینی ای درخت

هر شب شهید تیغ تبرزینی ای درخت

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۸۹)

 

شکایت‌های لطیف ناظمی همواره در پی بیان حقایق بوده است و ایشان تلاش داشته است که دشمنان را رسوا سازد و شکایت‌های ایشان در پی اصلاح بوده است.

پی چپاول گل‌ها به باغ ریخته‌اند

همه تبار تبردارها ز بیشۀ شب

به روی هر ورق کلیات شعر سحر

کشیده‌اند شب‌آلودگان کلیشۀ شب

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۹۱)

 

از آنجا که افغانستان سرشار است از دشمنان و کسانی که در پی ظلم به این سرزمین بوده است، لطیف ناظمی وطن را به باغی تشبیه کرده است که همواره تحت ظلم «تبردارها» بوده است و تبردارها کنایه از دشمنان، سلاح به دست می‌باشد که شب و سیاهی را بر این سرزمین پوشانده‌اند.

یک عمر درازیم در اینجا سفری

ترسم که بمیریم در این دربه‌دری

دیروز اگر نان قلم می‌خوردیم

امروز فتادیم به دریوزه‌گری

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۴۸)

 

از دیدگاه لطیف ناظمی، افغانستان سرزمینی که همواره به نیروی علم و ادب شناخته می‌شد، اما ظلم‌های رایج در این سرزمین سبب شده است که مردم آن امروزه به گدایی بیفتند و در هرجای دنیا آواره و سرگردان باشند.

ما بیهده‌ایم و در شمار هیچیم

بی‌حاصل و پوچیم و به کار هیچیم

ما را به حساب واو معدوله گذار

هستیم ولیک در شمار هیچیم

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۴۹)

 

شکایت از جایگاه انسان در جامعۀ افغانستان در رباعی فوق کاملاً مشخص است که این شکایت‌ها از دردهایی است که در وجود لطیف ناظمی ریشه دوانده است و مردم این کشور را در حساب «واو معدوله» آورده است که در کلمات می‌آید، اما هیچگاه توجهی به آن‌ها نمی‌شود.

روزگاری شد که جای رنگ و جوهر، خامه‌ها

خون به لب دارند از رسوایی خودکامه‌ها

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۰)

 

شکایت از خودکامه‌ها از مواردی است که سبب شده است، لطیف ناظمی بیان کند که مردم اهل علم و قلم در این سرزمین هیچ جایگاهی نداشته باشد. به صورت کل شکایت‌ها در شعر لطیف ناظمی از برجسته‌گی‌های خاص خود برخوردار است.

 

آرزومندی و آرمان‌گرایی

از دیگر مصادیق ادبیات غنایی، آرزومندی و آرمان‌گرایی در شعر شاعران است که در برابر ظلم و ستم‌ها ایستاده‌گی کرده و همواره چشم به راه، روز روشن و ختم مشکلات هستند و مردم را با باورهای رنگین خویش به امیدواری، تشویق می‌کنند. داکتر عبدالرضا مدرس‌زاده در خصوص این مصداق بیان داشته است که از ویژگی‌های ممتاز شاعران ادب فارسی– در کنار دیگر ملت‌های جهان– نگرش آرمانی آنان به زندگی انسان و سیر در عالم آرزومندی و رسیدن به وادی دست‌نیافتنی‌هاست. (مدرس‌زاده، ۱۳۹۴: ۴۳۶)

در شعر لطیف ناظمی نیز در کنار شکوه و مرثیه‌های فراوانی دربارۀ کشور و مردم خویش سروده است، امیدواری و ایجاد یک سرزمین روشن، بخش عمده‌یی از اندیشه‌های وی را تشکیل می‌دهد و در غزلیات زیادی تلاش داشته است که باور یک روز روشن را به مردم نوید دهد.

اگر به خانۀ من می‌روی بهار بیاور

سبد سبد گل نارنج از آن دیار بیاور

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۷۰)

 

بیت فوق که با تضمینی از شعر فروغ فرخزاد «اگر به خانۀ من آمدی…» سروده شده است و مشخص است که لطیف ناظمی و شاعران پیش از وی نیز به این باور امیدوار بوده‌اند که «پایان شب سیه سپید است» و در نمونه‌های دیگر نیز به این موضوع اشاره کرده است:

هزار بار اگر بشکنند بال و پرش

پرنده باز ره آشیانه می‌گیرد

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۴۰)

 

کاوه‌یی از بیشه‌های سرخ آزادی

لیک در راه است، در راه است می‌دانم

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۹)

 

لطیف ناظمی در ابیات فوق اشاره به کاوه کرده است که ظلم ضحاک را برمی‌چیند و روز خوش در سرزمین ما نزدیک است.

برخیز و سبوی می به مستی بفرست

خم‌خانه، به رند می‌پرستی بفرست

گشتیم به آفتاب یاد تو کباب

ای دوست به ما سایۀ دستی بفرست

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۵۴)

 

لطیف ناظمی در رباعی فوق با اشاره به خداوند در قالب دوست بیان می‌کند که مستان حقیقت را به شراب حقیقت، آشنا کن و برای این سرزمین، سایۀ رحمت خویش را بفرست.

خبر آرید که مرغان به چمن برگردند

باغ آبستن اگر گشت و گل اگر باکره شد

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۱۵)

 

در شعرهای آرمان‌گرایی لطیف ناظمی، همواره یک روشنایی برای این سرزمین موجود است و اشاره به مرغان که همان مهاجران این سرزمین هستند، بیان می‌کند که به کشور خویش برگردید و از هیچ اتفاقی که افتاده است، نگران نباشند.

ببرید اگر بند از بندمان

نخشکد از آن باغ پیوندمان

(ناظمی، ۱۳۷۹: ۳۳)

 

در بیت اخیر نیز اشاره به این دارد که حتی اگر به صورت کامل نابود هم شویم، بازهم به این سرزمین پیوند داریم و این پیوند در هر صورت برقرار است و امید به آبادی این سرزمین همواره در وجود ما است.

 

نتیجه‌گیری

ادبیات غنایی از جمله انواع ادبی مشهور و پرکاربرد ادبیات در سطح جهانی است و به گونۀ مشخص‌تر می‌توان گفت که این نوع ادبی، اساسی‌ترین بخش ادبیات را تشکیل می‌دهد. در این ژانر ما با احساسات و عواطف پرجوش شاعر روبه‌رو هستیم و شاعر در بیان عواطف خویش، راحت‌تر می‌تواند که تخیل و اندیشه را به آن اضافه ساخته و روح شعر خویش را پربار کند. طوری که در مباحث فوق به آن اشاره شد، ادبیات غنایی گسترده‌گی زیادی دارد، اما به صورت کل به دو بخش مرثیه‌ها و عاشقانه‌ها تقسیم‌بندی می‌شود که اصول ادبیات غنایی هستند و فروعات زیادی از قبیل وطن‌دوستی، عشق، مرثیه، شکواییه، آرزو و… موضوعات نیز به آن مرتبط می‌شود.

لطیف ناظمی از جمله شاعرانی است که مشخصاً تا حدود زیادی تحت تأثیر شاعران بزرگ قرار دارد و اندیشه‌های میهن‌پرستانه از اولویت‌های شعری اوست. ایشان که در حال حاضر دور از وطن خویش زیست دارند، همواره به یاد و خاطر وطن سروده‌اند و به همین منظور بیشترین مباحث شعری وی در جلوۀ ادبیات غنایی به موضوع وطن‌دوستی اختصاص یافته است.

همچنان موضوعات عاشقانه نیز در شعر ایشان فراوان است که احساسات و عواطف عاشقانۀ خویش را به خوبی بیان داشته است و در قالب رباعی و غزل به این مهم پرداخته است. در کنار این موضوعات، مرثیه‌های شعری ایشان به جوانان، شهیدان، وطن و… موضوعاتی که ایشان به آن مهر می‌ورزند، نیز سروده شده است که به صورت کل با عشق و وطن‌دوستی تلفیق شده است. موضوعاتی چون شعر شکواییه و آرزومندی نیز از قلب رؤوف شاعر برخاسته است و تلاش داشته است که با حذف مشکلات اجتماعی و تشویق عموم به آینده‌یی روشن، مردم را به مسیر درست هدایت کند. به صورت کل ادبیات غنایی نوع ادبی اساسی در شعر لطیف ناظمی محسوب می‌شود که به بهترین شکل به کار رفته است. شعر غنایی لطیف ناظمی نه تنها از حیث مضمون و محتوا بلند و انسانی است، بلکه از نگاه هنری نیز در حد بالایی قرار دارد. او اشعارش را با آرایه‌های زیبا و تخیلات بلند آذین بسته است.

 

سرچشمه‌ها

۱. انوشه، حسن و دیگران. (۱۳۸۱). دانشنامۀ ادب فارسی، ادب فارسی در افغانستان، جلد سوم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم.

۲. پهلوان، چنگیز. (۱۳۷۱). نمونه‌های شعر امروز افغانستان. تهران: بنیاد نیشابور.

۳. پورنامداریان، تقی. (۱۳۸۶). انواع ادبی. دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه قم، سال اول، شمارۀ سوم. تابستان ۱۳۸۶.

۴. دهخدا، علی‌اکبر. (۱۳۸۴). لغتنامۀ دهخدا. تهران: سروش.

۵. زرین‌کوب، عبدالحسین. (۱۳۶۳). شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب. تهران: انتشارات جاویدان، چاپ اول.

۶. شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۷۲). «انواع ادبی و شعر فارسی»، مجلهٔ رشد آموزش ادب فارسی، سال هشتم، شماره‌های ۳۳ و ۳۲، ص ۵–۷.

۷. شمیسا، سیروس. (۱۳۸۶). انواع ادبی. تهران: میترا، چاپ چهارم.

۸. کازرونی، سیداحمد حسینی. (۱۳۹۰). «سخنی پیرامون ادبیات تعلیمی و غنایی». فصل‌نامۀ تحقیقات تعلیمی و غنایی زبان و ادب فارسی. شمارۀ پیاپی هشتم.

۹. مدرس‌زاده، عبدالرضا. (۱۳۹۴). گونه‌های تازه ادب غنایی در ادبیات معاصر. دانشگاه محقق اردبیلی، دورهٔ اول، شمارهٔ ۱

۱۰. ناظمی، لطیف. (۱۳۷۹). از باغ تا غزل. کابل: مرکز نشراتی آرش.

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان