آفتاب آینهی ماست اگر بگذارند
صبح پشت در فرداست اگر بگذارند
خشکسالی به سرآمد نفس تازه خوش است
وقت نوشیدن دریاست اگر بگذارند
همزبانی گره از مشکل ما نگشاید
همدلی حل معماست اگر بگذارند
تا بهکی داغ سکوت لب مردم باقیست
فصل جوشیدن غوغاست اگر بگذارند
خستهام خسته از اوضاع ملال آورشهر
فرصت دامن صحراست اگر بگذارند
بی تکلف به شما شعر سرودم، مردم
حرف ما حرف دل ماست اگر بگذارند
میکشم دیده به خاکِ قدم همتشان
اهل قدرت، قدم راست اگر بگذارند
گرچه تنگ است فضا خون قلم در جوش است
ما نگفتیم هویداست اگر بگذارند
عشق آزادهی من باز نما پنجره را
دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند
بعد از آن غربت تلخی که تحمل کردیم
جادهی گمشده پیداست اگر بگذارند
چهره بگشای تو ای شاهد آزادی و عشق
دیده مشتاق تماشاست اگر بگذارند
زادهی شهر سیهموی جلالی هستیم
عاشقی باب دل ماست اگر بگذارند




