اورنگ هفتم: سروده‌ی مسیح سیامک با دکلمه حکمت‌الله فرهمند | لب تر کنم بخاطر غم‌خواری از خودم

لب تر کنم بخاطر غم‌خواری از خودم
در حدِ جمله‌یی بکَشم کاری از خودم

بعد از مرورِ خاطره‌های خراب و خوب
بگذار قصه‌ای بکنم باری از خودم

غم پشت غم مقابل من صف کشیده است
کاری‌ست بس بزرگ نگهداری از خودم

ماندم چگونه دست نَشُستم به سادگی
در زیر بار این‌همه بیماری- از خودم

دیگر به سوی هیچ‌کسی رو نمی‌کنم
با افتخار می‌طلبم یاری از خودم

از من نپرس آه عزیزم چه ساختم
در باتلاق تیره‌ی بیکاری- از خودم

فرصت نشد که کاخ بلندی بنا کنم
هی خشت خشت ساختم آواری از خودم

آخر چگونه عشق بورزم به دیگری
با حجمِ سر-رسیده‌ی بیزاری از خودم

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان