شهبانو گندهاری (Gandhari) از برجستهترین و نمادینترین چهرههای زن در حماسهی بزرگ مهابهارتا و سنت اسطورهای هند باستان است؛ شخصیتی که در حافظهی فرهنگی این تمدن کهن، بهعنوان نمونهای والا از خرد، اخلاقگرایی، ایثار و آگاهی زنانه شناخته میشود.
گندهاری، شاهدخت خردمند دختر شاه سبالا، پادشاه کابلزمین (گندهارا) بود و پس از ازدواج با دهریشترا، از شاهان سلسلهی کورو، به دربار او پیوست. او پس از این پیوند سیاسی–فرهنگی، از گندهارا به سرزمین هستیناپورا و سپس پارلیپوترا (پتنای امروزی در هند) نقل مکان کرد و در ساختار قدرت سلسلهی کورو، حضوری فعال، هوشمندانه و تأثیرگذار داشت.
در روایتهای مهابهاراتا، گندهاری نهتنها شهبانو، بلکه زن باهوش، بردبار و دارای نقش مشورتی در دربار معرفی میشود؛ شخصیتی که با حوصلهمندی و درایت، در تقویت انسجام سیاسی و اخلاقی خاندان کورو میکوشد. منابع حماسی او را زن زیبا، بافضیلت و اخلاقمدار توصیف کردهاند که شأن و منزلتش فراتر از نقشهای تشریفاتی دربار بود.
گندهاری همسر دهریشترا، پادشاه نابینای هستیناپورا، و مادر صد پسر کوروها، از جمله دوریودانا بود. یکی از شناختهشدهترین جلوههای شخصیت او، بستن آگاهانهی چشمان خویش پس از ازدواج است؛ کنشی نمادین که از سر اجبار نبود، بلکه انتخابی اخلاقی و آگاهانه برای همسرنوشتی با همسر نابینایش بهشمار میرفت.
فرزندان شهبانو گندهاری، هرچند در روایت حماسی عمدتاً با چهرهای تراژیک ظاهر میشوند، اما در مجموع، میراث گسترده در حوزههای اجتماعی، سیاسی و اسطورهای از خود بر جای گذاشتهاند و نقشی تعیینکننده در شکلگیری روایت مرکزی مهابهاراتا داشتهاند.
جایگاه گندهاری در فرهنگ هند به حدی است که با احترام به نقش مثبت و اخلاقی او، معبدی به نام وی در شهر میسور از توابع ایالت کرناتک بنا شده است. افزون بر این، رابیندرانات تاگور، شاعر و متفکر بزرگ هند، شعری شناختهشده در ستایش شخصیت و رنج اخلاقی گندهاری سروده است؛ امری که نشاندهندهی حضور ماندگار او در ادبیات و اندیشهی مدرن هند است.
در خوانشهای تفسیری معاصر، گندهاری تنها یک چهرهی اسطورهای نیست؛ بلکه نماد زن آگاه در ساختار قدرت مردسالار، مادر اخلاقمدارِ شکستخورده، و شاهد خاموش فاجعهی جنگ و خشونت تلقی میشود. شخصیتی که با سکوت، خرد و رنج خویش، پرسشهای عمیقی دربارهی قدرت، اخلاق، سرنوشت و مسئولیت انسانی پیش روی مخاطب میگذارد.






