آسیب‌شناسی اجتماعی بیدل بر قیاس طاووس و زاغ

آسیب‌شناسی اجتماعی بیدل بر قیاس طاووس و زاغ

چکیده

در این مقاله، انسان‌شناسی عرفانی، اجتماعی، فرهنگی و زیست‌شناسانه‌ی بیدل به بررسی گرفته شده است. کارکردهای اجتماعی و جامعه‌شناسانه‌ی اندیشه‌ی انسانی و جامعه‌ساز وی شرح داده شده و پیامدهای مثبت اجتماعی و انسان‌گرایانه‌ی آن به معرفی گرفته می‌شود. هم‌چنان سازمایه‌های فرهنگی که به‌صورت گسترده مخل و مضر برای همزیستی اجتماعی اند، با استعاره و قیاس دو پرنده به نام‌های طاووس و زاغ، توسط وی تبیین می‌گردد. بیدل در برخی از سرودهای خویش در مقام جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی ظاهر شده و اختلافات و تفاوت‌هایی را که در جوامع بشری سبب شکاف‌های اجتماعی و اختلافات فرهنگی گردیده و بر روابط آدمیان لطمه و صدمه می‌زنند، به‌وضوح در بندهایی از اشعار خویش بیان می‌کند. بدین لحاظ، بازخوانی و تفسیر اندیشه‌های اجتماعی بیدل در روزگار کنونی برای ایجاد زندگی مسالمت‌آمیز و صلح‌آلود در جامعه‌ی ما نیاز مبرم است. هم‌چنان تفاوت‌گذاری‌هایی که ناشی از ظواهر اند و جنبه‌های قشری و غیرجوهری دارند، از نظر بیدل مردود و مطرود است. آنچه دریافتنی و قابل تأمل است، منازعات و اختلافات میان مردم است که جنبه‌ی اجتماعی و جامعه‌شناختی دارد و بیدل به آن نگریسته است. مهم‌تر از همه، او تفاوت‌ها و اختلافات را ظاهری و زدودنی دانسته است که می‌توانند ماهیت فرهنگی داشته باشند.

کلیدواژه‌ها: آسیب‌شناسی اجتماعی، انسان‌شناسی اجتماعی، زیستی، عرفانی، فرهنگی.

مقدمه

وقتی که به سروده‌های ابوالمعانی بیدل[1] با عینک تحقیق نگریسته شود، اوج انسان‌گرایی و نگرش‌های اومانیستی را می‌توان در باورهای وی دریافت. او را می‌توان سرودگر انسان‌گرا به مفهوم دقیق کلمه شمرد. بیدل می‌تواند نمونه و نماد بارزی در جهت آموزه‌های انسانی و انسان‌نگری برای حوزه‌ی تمدنی و فرهنگی ما باشد. از سروده‌های او می‌توان بسیار اندرز و الهام گرفت. از سروده‌های او می‌توان درس هم‌دیگرپذیری، مدارا، همزیستی و زندگی انسانی گرفت. بیدل تفاوت‌های عارضی و عَرَضّی‌ای را که در جامعه‌ی بشری اسباب ناهمواری‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی می‌گردند، به‌درستی تشخیص داده و زاغ و طاووس را به عاریت گرفته و آدمیان را اندرز می‌دهد که ساده‌انگاری و نگرش‌های دوگانه را نسبت به انسان و سایر هستنده‌ها فرو بگذارید. او فریاد می‌زند که از شناخت قشری به عمق رسوخ نمایید تا تفاوت‌ها را بدانید. به همین گونه، شناخت سطحی آدمیان را نسبت به جامعه و ارزش‌های اجتماعی خویش در پیکر طاووس و زاغ مجسم کرده و به چالش می‌کشد.

او در دو بند شعر خود تمام تفاوت‌ها، تبعیض‌ها و چندرنگی‌های اجتماعی، فرهنگی و نژادی را نفی کرده و فریاد می‌زند:

اختلاف خلق بیدل در لباس افتاده است

ورنه یکسان است خون در پیکر طاووس و زاغ[2]

دیوان غزلیات، غزل شماره‌ی ۱۸۷۱، بند ۱۰

 

برای این‌که تفاوت‌های عرضی و عارضی را از صورت جامعه‌ی خویش بزداییم، نیاز است که به چنین آموزه‌هایی توسل و تمسک جسته و آن‌ها را برای نسل‌های خویش تفسیر، تحلیل و ترویج نماییم (ساعی، ۱۳۹۶: ۱۹۴). بیدل در دو مصراع فوق، انسان‌شناسی، معرفت علمی، عرفانی و اجتماعی خویش را به معرفی گرفته است.

 

بیان مسأله و سؤالات تحقیق

یکی از مسایل و مشکلات جامعه‌ی ما، نبود فرهنگ همزیستی و عدم شناخت آسیب‌هایی است که زندگی باهمی و هم‌دیگرپذیری را لطمه و صدمه زده است. برای رفع این مسایل و پر کردن خلأ همزیستی، می‌توان از آموزه‌های بیدل استمداد گرفته و هم‌دیگرپذیری را در جامعه ترویج و نهادینه کرد.

مهم‌ترین مسأله، فراخوان بیدل در روزگار کنونی است؛ بیدل در روزگار کنونی چه پیام اجتماعی برای ما دارد؟ آموزه‌های بیدل امروزه کدام دردهای اجتماعی ما را درمان می‌کنند؟ آیا نمودهای هم‌زیستی اجتماعی در اشعار بیدل دریافتنی است؟ بیدل ناهنجاری‌های اجتماعی را چگونه آسیب‌شناسی می‌کند؟ این پرسش‌ها و مسایلی است که این مقاله در پی پاسخ‌یابی به آن‌هاست.

 

اهداف و ضرورت تحقیق

در این مقاله، همزیستی اجتماعی و فرهنگی و شناخت آسیب‌های مخل و مضر اجتماعی از زاویه‌ی دید بیدل به بررسی گرفته می‌شود. هدف، ملاحظه و دریافت این مطلب است که بیدل تنها به عرفان و عالم لاهوت نظر دارد یا حق ناسوت، یعنی دنیای واقعی، زندگی انسانی و جامعه‌پسند را نیز ادا کرده است. ضرورت جدی‌ای که در روزگار کنونی جامعه‌ی ما به آن نیاز دارد، هم‌زیستی اجتماعی و زندگی صلح‌آلود است که با تحلیل، بازخوانی و تفسیر آموزه‌های بیدل می‌توان بر آسیب‌های مخل اجتماعی پی برده و فرهنگ هم‌دیگرپذیری و مسالمت‌آمیز را در رگ‌های جامعه نهادینه و جاری ساخت.

 

پيشينه‌ی تحقیق

در زمینه‌ی آثار بیدل تا کنون تحقیقاتی صورت گرفته است، اما این تحقیقات بیشتر به جنبه‌های فلسفی، عرفانی و لاهوتی آن متمرکز بوده است. تا هنوز تحقیقات گسترده روی ابعاد جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، آسیب‌شناختی و اجتماعیِ آثار بیدل صورت نگرفته است. این وظیفه و رسالت ماست که جوانب اجتماعی آثار وی را بشکافیم. روی‌هم‌رفته، به‌صورت اختصار، برخی از تحقیقاتی که درباره‌ی بیدل و آثار وی تا کنون در حوزه‌ی افغانستان و ایران صورت گرفته است، قرار زیر است:

عبدالغفور آرزو «خوشه‌های از جهان‌بینی بیدل» را در سال ۱۳۸۱ هجری خورشیدی تحقیق و ترقیم نموده است که بیشتر روی جهان‌نگری و باورهای بیدل می‌چرخد. البته این اثر را انتشارات ترانه در ایران به نشر رسانده است. اسدالله حبیب در سال ۱۳۶۷ هجری خورشیدی «بیدل و چهار عنصر» را نگاشت که آن‌هم بیشتر جنبه‌ی مقایسه‌ای داشته و در کابل به نشر رسیده است. هم‌چنان آقای حبیب در سال ۱۳۹۳ هجری خورشیدی «بیدل‌گرایی در ابیات افغانستان» را نگاشت که در مجله‌ی دُرِ دری در تهران به نشر رسید. این اثر بیشتر به گرایش‌های بیدلانه‌ای که از بیدل اثر و هنایش پذیرفته اند، پرداخته است. عبدالحکیم خاکسار صنعت تلمیح را در اشعار بیدل تحت تحقیق و بررسی قرار داده است که این پژوهش بیشتر به جنبه‌های ادبی و صنعت‌های بدیع در زبان ارتباط دارد. این نوشته را در سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی انتشارات سعید به نشر رسانیده است.

البته آثار زیاد دیگری هم در زمینه‌ی اندیشه‌های بیدل تحقیق و ترقیم یافته است، اما از بُعد اجتماعی و جامعه‌شناختی، آثار این شاعر مورد کندوکاو قرار نگرفته است. امید است این پژوهش، فتح باب و گشایش پنجره‌ای در این ساحت باشد.

 

روش تحقیق

این تحقیق به روش کتاب‌خانه‌ای و تحلیلی انجام شده است. با مراجعه‌ی مستقیم به اشعار و آثار بیدل و نوشته‌هایی که درباره‌ی وی خلق شده است، جنبه‌های اجتماعی و جامعه‌شناختی افکار بیدل شناسایی و به معرفی گرفته شده است. پس از مشخص کردن موضوع، مسأله طرح گردیده و متعاقباً فرضیه‌ها شکل گرفته است. در گام دوم، آثار و منابع مرتبط گردآوری شده است؛ سپس مطالعه و یادداشت‌برداری صورت گرفته و بعد داده‌ها توحید، تجزیه و تحلیل شده است که در نهایت به یافته‌های تحقیق انجامیده است.

 

یافته‌های تحقیق

در این تحقیق، آن‌چه که دریافت شده است، آموزه‌های جامعه‌شناختی بیدل است که در دو بند شعر زیر مطرح شده است:

اختلاف خلق بیدل در لباس افتاده است

ورنه یکسان است خون در پیکر طاووس و زاغ

این‌جا چند نکته‌ی قابل تأمل است: نخست این‌که نزاع و اختلافات خلق و مردم است که بیشتر جنبه‌ی آسیب‌شناختی و جامعه‌شناسانه دارد و در جامعه‌شناسی، انحرافات و مشکلات اجتماعی بحث می‌شود. بیدل به‌وضوح به آن پرداخته است.

دوم، مسأله‌ی ظاهر و لباس است که بیشتر جنبه‌ی فرهنگی و اجتماعی دارد. این لباس‌هایی که اختلافات را دامن می‌زنند، می‌توانند مذهبی، قومی، سیاسی و فرهنگی باشند. بیدل ما را به تحمل و شناخت عمیقی که جنبه‌ی فلسفی، اجتماعی و زیستی دارد، فرا می‌خواند. خون در پیکر همه‌ی ما یک‌رنگ و یک‌سان جاری است؛ همه احساس مشترک، قلب، عقل و روح خدایی داریم. این‌ها می‌توانند در راستای همزیستی مسالمت‌آمیز، تفاهم و ایجاد یک جامعه‌ی فرهیخته و صلح‌آمیز، به ما بیشترین کمک را کنند (رجوع شود به شکل ۱).

 

 

 

 

برای این‌که تفاوت‌های عرضی و عارضی را از صورت جامعه‌ی خویش بزداییم، نیاز است که به چنین آموزه‌هایی توسل و تمسک جسته و آن‌ها را برای نسل‌های خویش تفسیر، تحلیل و ترویج نماییم.

بیدل در دو مصراع شعر، انسان‌شناسی، معرفت علمی، عرفانی و اجتماعی خویش را به معرفی گرفته است (رفیع، ۱۳۸۹: ۷۲). این کار شیوه‌ی وی است؛ گاهی دنیایی از معانی را در دو بند عیان و بیان می‌کند.

 

۱) انسان‌شناسی بیدل

بیدل انسان را به‌دور از همه‌ی لایه‌های عرضی و نااصیل، به صورت عریان می‌خواهد به معرفی گرفته و تمام لباس‌های فرهنگی، تصنعی و اجتماعی را از وی زدوده و انسان را به یک‌رنگی اصیل خود برگرداند. اگر طاووس صورتی منقش و زیبا دارد و زاغ چهره‌ای سیاه و دلگیر، این ظاهر دو پرنده است. وقتی که به باطن و خون این دو نگریسته شود، تفاوتی ندارد. در رگ‌های هر دو خون سرخ و یک‌رنگ جریان دارد (ساعی، ۱۳۹۶: ۳۴). انسان‌ها هم با همه‌ی تفاوت‌های فرهنگی و تکثر ارزشی و ثقافتی که دارند، از خون یک‌رنگ و روح واحدی که از پیکر خداوند ریزش کرده است، برخوردار اند. ما همه از خدا هستیم و بر اصل خود بازگشتنی هستیم. مولانای بلخ و سایر عرفا بر وصل و برگشت آدمی به اصلِ اصیل خویش تأکید می‌ورزند. انسان بیدل، مولانا و ابن عربی همان انسان کمال‌یافته‌ای است که کلیه‌ی پرده‌های خامی و جهل را دریده و به روشنایی و نور خداوند وصل شده است؛ حادث‌ها و عارض‌ها را پاره کرده و در بام بلند معرفت استقرار یافته است.

 

۲) معرفت‌شناسی بیدل

در معرفت بیدل، انسان موجودی لاهوتی و آسمانی است که در دام و کام رنگ‌ها و تفاوت‌ها افتاده است. بیدل به زیبایی‌های هستی معرفت بلندی داشته است. هیچ‌گونه تفاوتی در ساختمان و ساختار بیولوژیک زاغ و طاووس نمی‌بیند. همین‌گونه با عینک زیست‌شناسی می‌خواهد انسان‌ها را نیز شرح دهد. زاغ و طاووس را استعاره می‌کند و ارزش بشر، خون انسان و جان آدمی را یک‌سان به معرفی می‌گیرد. او در معرفت‌شناسی خویش از عرفان تا زیست‌شناسی، شناخت اجتماعی و فرهنگی انسان را لحاظ می‌کند. این همه نشان‌گر دانش بلند وی از انسان، جامعه، هستی و زندگی آدمی است. همه‌ی این موارد را با هم عجین می‌کند و تعصبات و تبعیضات ناشی از این تفاوت‌ها را می‌خواهد بزداید. معرفت‌شناسی بیدل هم به ساحت روح، معنویت و فرهنگ آدمی نظر دارد و هم به بُعد مادی، زیستی، اجتماعی و واقعی وی به‌صورت مبسوط پرداخته است (رجایی، ۱۳۸۱: ۳۰). هرچند بیدل را شاعر معنا و آینه‌ها می‌دانند. به‌قول شفیعی کدکنی، بیدل کشوری‌ست که بدون گذرنامه ورود به ساحت آن دشوار است (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۸: ۳۷). ولی با همه‌ی معناطرازی و معناگرایی، حق نگرش‌های اجتماعی و جامعه‌شناسانه را ادا کرده است.

 

۳) جامعه و آسیب‌شناسی اجتماعی

بیدل وقتی که به تضادها و اختلافات جامعه‌ی انسانی نگاه می‌کند، بسیار ظریفانه و جامعه‌شناسانه این اختلافات و منازعات خلق را ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی می‌کند.

او همه‌ی نزاع‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی را ناشی از سوءتفاهم و عدم معرفت از فرهنگ‌ها و هنجارهای یک‌دیگر می‌داند؛ زیرا آدمیان وقتی که به لباس‌ها و پوشش‌های فرهنگی یک‌دیگر می‌نگرند، برای‌شان ناآشنا و نامأنوس می‌نماید. انسان‌ها به بسیاری از چیزها در زندگی اعتیاد پیدا می‌کنند؛ پس برای شناخت آسیب‌های اجتماعی، به آسیب‌شناسی نیاز است. این آفات‌شناسی که تشخیص بیماری جامعه است، با اعتیادزدایی درمان می‌شود. انسان‌ها به صورت‌ها معتاد می‌شوند، با زیبایی‌ها عادت می‌کنند و حسن‌هایی با چشمان‌شان سازگار و موافق می‌گردد، در حالی که همه‌ی این موارد گونه‌ای از اعتیاد است که آدمیان به آن‌ها خو می‌گیرند (نیچه، ۱۳۹۰: ۱۴). این همه اختلافات، تفاوت‌ها و تضارب‌ها، ناشی از تفاوت‌هایی است که آدمیان من‌حیث انسان، هرکدام با سلیقه و علاقه‌ی خویش لباسی انتخاب کرده و به تن خود نموده اند. البته باید گفت که این لباس‌ها می‌توانند از کسوت‌های ظاهری و محسوس گرفته تا کسوت‌های معقول، معنوی و روحی را احتوا کنند. ما افزون بر لباس‌ها و پوشش‌های جسمی و ظاهری، ده‌ها پیرهن و حجاب روانی و معنوی هم به تن داریم که ما را نسبت به دیگران متمایز و متفاوت می‌کنند. اما گاهی که به ماهیت و جوهر خودمان و دیگران نگاهی عمیق‌تر و دقیق‌تر افکنیم، دیده می‌شود که ما اصلاً تفاوت‌های ماهوی و ذاتی نسبت به انسان‌ها و هم‌نوعان‌مان نداشته و نداریم. در حقیقت، از همان قلب، خون، احساس مشترک و روح خداوند، همه به صورت یک‌سان موهوب شده و همه حظ و نصیب داریم. روح خداوند در پیکر همه‌ی ما سریان و جریان دارد. حال آن‌که آدمیان ظاهر بین و رویه‌نگر، در پیکر، جسم و تن طاووس و زاغ تفاوت‌هایی می‌نگرند (ساعی، ۱۳۹۴: ۱–۲)، در حالی که چنین نیست. طاووس و زاغ هر دو مخلوق خداوند اند که یکی را ما با نگاه‌های فرهنگی و قراردادی خویش زیبا ساخته‌ایم و دیگری را منفور، مذموم و زشت. حال آن‌که به قول سهراب سپهری، چشم‌ها را باید شست و جور دیگر باید دید.

ما باید چشم‌ها و دیدگاه‌های خویش را تعویض و تغییر بدهیم تا پدیده‌ها را آن‌چنان که هستند مورد شناسایی قرار دهیم، نه این‌که با زیبایی‌شناسی قراردادی و اعتباری خویش، تفاوت‌های عرضی و غیرذاتی را جوهری و گوهری جلوه داده و حکم‌های مطلق صادر کنیم (سارتر، ۱۳۶۱: ۲۲). البته بیشتر نزاع‌ها و کشمکش‌های اجتماعی امروز بشر، ناشی از همین برداشت‌های متفاوت فرهنگی است که حکم مطلق و جوهری کسب کرده و ما را به مسیرهای ناهموار و ناهنجار سوق داده است.

 

نتیجه‌گیری

در فرایند این پژوهش، نتیجه‌ای که ملموس گردید، این است که آثار بیدل مملو از آموزه‌های انسانی، اجتماعی و فراخوان برای هم‌زیستی و هم‌دیگرپذیری است. بیدل در دو بند سروده‌ای عالمی از معانی را پرورش داده و جامعه‌ی بشری را اندرز می‌دهد. وقتی که اختلاف خلق و آدمیان را در پوشش‌ها و لباس‌های عرضی و عارضی بیان می‌کند و خون طاووس و زاغ را یک‌سان و یک‌رنگ تعریف می‌نماید، نتیجه‌ی اخلاقی و اجتماعی آن چنین است که هیچ انسانی از دیگری ولایی و برتری ندارد؛ همه دارای خون سرخ، روح خدا، احساس انسانی، عاطفه‌ی بشری، قلب و دیگر شؤون مشترک اند. پس نیاز است که ما با هم‌دیگر تعامل، محبت و تفاهم داشته باشیم. احترام متقابل، مدارا و مروت را در برابر هم‌نوعان خود پاس داشته و به‌دور از تفاوت‌ها و اختلافات پوسته‌ها و پوش‌ها، با هم آدم‌وار زندگی کنیم. بزرگ‌ترین خلأیی که ما امروزه با آن روبه‌رو هستیم، خلأ هم‌زیستی و شکاف‌های اجتماعی است که ناشی از جهل و عدم تفاهم و هم‌دیگر‌فهمی است. بیدل ما را به اصل مشترک‌مان دعوت می‌کند و به ما فریاد می‌زند که این اختلافات ناشی از کسوت‌های رنگارنگ فرهنگی و اجتماعی است که به تن کرده‌ایم؛ هرگاه به تعبیر مولانا به بی‌رنگی برسیم، آشتی و آرامش در میان‌مان مستولی خواهد شد.

 

فهرست منابع

۱. آرزو، عبدالغفور. (۱۳۸۱). خوشه‌های از جهان‌بینی بیدل. ایران: انتشارات ترانه.

۲. بیدل، عبدالقادر. (۱۳۸۱). کلیات دیوان مولانا بیدل دهلوی. با تصحیح خال‌محمد خسته و خلیل‌الله خلیلی و به اهتمام حسینی آهی. تهران: انتشارات.

۳. بیدل، عبدالقادر. (۱۳۸۶). دیوان مولانا بیدل دهلوی. ج ۲. تهران: انتشارات سنایی.

۴. بدخشی، شاه عبدالله. (۱۳۸۷). ارمغان بدخشان. به کوشش و تکمیله‌نگاری فرید بیژند. چاپ دوم. کابل: انتشارات خاور.

۵. پاک‌فر، محمد سرور. (۱۳۶۵). سی مقاله در باره‌ی بیدل. کابل: چاپ مطبعه‌ی دولتی.

۶. حبیب، اسدالله. (۱۳۶۷). بیدل و چهار عنصر. چاپ اول. کابل: انتشارات پوهنتون مرکزی.

۷. حبیب، اسدالله. (۱۳۹۳). پیامدهای بیدل‌گرایی بر ادبیات افغانستان. مجله‌ی دُرِ دری، شماره‌ی چهاردهم. تهران.

۸. حبیبوف، امیربیگ. (۱۳۸۱). گنج بدخشان (تذکره‌ی شاعران بدخشان). به برگردانی احمد نجیب بیضایی. کابل: مطبعه‌ی بهیر.

۹. خلیلی، خلیل‌الله. (۱۳۸۶). فیض قدس (احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل). به اهتمام دکتر عفت مستشارنیا. تهران: انتشارات.

۱۰. خاکسار، عبدالحکیم. (۱۳۸۲). صنعت تلمیح در اشعار بیدل. چاپ نخست. کابل: انتشارات سعید.

۱۱. رجایی، محمد مسعود. (۱۳۸۱). انسان در ادبیات دری. مجموعه مقالات پژوهشی «بیدل و شکوه فطرت انسان». نشر کمیسیون حقوق بشر افغانستان ـ انجمن ادبی هرات.

۱۲. رفیع، سمیع. (۱۳۸۹). نقد کتاب شاعر آینه‌ها. نشر انجمن گسترش اندیشه و عرفان مولانا و بیدل. چاپ دوم. کابل.

۱۳. ژوبل، محمد حیدر. (۱۳۸۲). تاریخ ادبیات افغانستان. کابل: انتشارات میوند.

۱۴. سارتر، ژان‌پل. (۱۳۶۱). اگزیستنسیالیسم و اصالت بشر. ترجمه‌ی مصطفی رحیمی. تهران: نشر مروارید.

۱۵. ساعی، امام محمد. (۱۳۹۵). مسوولیت‌های بشری روشنفکران. کابل: نشر پرند.

۱۶. ــــــــــ. (۱۳۹۶). انسانیت انسان. کابل: نشر پرند.

۱۷. ــــــــــ. (۱۳۹۴). «انسان‌شناسی بیدل». نشریه‌ی دانش‌گستر، شماره‌ی هژدهم. دانشگاه بدخشان.

۱۸. شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۷۸). شاعر آینه‌ها (بررسی سبک هندی و شعر بیدل). چاپ پنجم. تهران: انتشارات آگاه.

۱۹. نیچه، فریدریش. (۱۳۹۰). ترجمه‌ی مسعود انصاری. چاپ پنجم. تهران: انتشارات جامی.

[1].  عبدالقادر بیدل را به دلیل معناپردازی‌های والا و نازک خیالی‌های منحصر به‌فرد، پدر معنا (ابوالمعانی)  خوانده‌اند. ‌بیدل متولد 1644 میلادی است  و در 1730  میلادی درگذشته است.

[2] . سروده فوق به‌دو شکل آمده است، که کمی به لحاظ صوری ازهم تفاوت دارند، اما از نظر معنایی تفاوتی هر دو قرائت وجود ندارد:

اختلاف وضع‌ها بیدل لباس بیش نیست

ورنه یک‌رنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان