میر عظمتالله بیخبر بلگرامی فرزند میر لطفالله بلگرامی، از صنادید و فحول عصر خویش بودند. افزون بر مواصفات شاعرانگی، به مسلک صوفیان نیز منسلک بود. گویند خط شکسته را خوب مینوشت و در موسیقی دستی داشت. میر غلامعلی آزاد بلگرامی، از معاصری وی، او را بسیار ستوده است و با وی از بلگرام تا شاهجهانّآباد (دهلی) سفر کرده است. بیخبر را با بیدل نیز اتفاق صحبت افتاده است و حکایت آنرا در تذکرۀ خویش «سفینۀ بیخبر» آورده است. از ایشان افزون بر تذکرۀ مزبور، دیوانی به قدر هفتهزار بیت باقی مانده است. وفات وی در سال 1142قمری در دهلی اتفاق افتاده و در کنار مرقد نظامالدین اولیاء مدفون است.
نمونهی سخن
بهایی نیست غیر از نقدِ تحسین شعرِ موزون را
مده هرگز به جوهرناشناس این درّ مکنون را
****
ما غریبان را به زیرِ خاک هم نگذاشتند
صبحِ محشر میکند فریاد کز منزل برآ
****
تا سر از زانوی آن آرام جان برداشتم
نیست غیر از ساعدِ خود، «بیخبر» بالین مرا
****
تا کی اسیرِ هستیِ موهوم بودنت
دستی بهخود فشانده، چو آه از جگر برآ






