موزون اصالتاً اهل اکبرآباد «آگره» بود. تولد وی در دهلی اتفاق افتاد و در سن چهارسالگی به حیدرآباد دکن رفت و در دیوان غازی فیروزالدین منصب استیفاء به وی تفویض شد. او در دستگاه آصفجاهیان دکن از مناصب خوبی برخوردار بود و آخرالامر در امر حراست قلعۀ مصطفینگر در حیدرآباد دکن در جنگی با انگلیسها در سال ۱۱۶۹ قمری کشته شد. اشعار وی در قالب غزل، قصیده و رباعی است. بسیاری از اشعار خود را از نظر میرغلامعلی آزاد بلگرامی گذرانده است.
نمونهی سخن
کرد گلشن جلوۀ رنگین یار آیینه را
میرسد عرض قدمبوس از بهار آیینه را
***
صیدِ ممتازم که از گیسوی عنبرفامِ خود
یار بردارد بهدوش خویشتن دامِ مرا
***
شب که یادِ ماهرویی در دلِ من جاه داشت
چشمِ گریان از خیالش یوسفی در چاه داشت
***
بیجا کنند غمزدگان شکوه از فلک
«موزون» چه فتنههاست که در چشمِ یار نیست
***
این دل که ز جامِ بیخودی مستِ کسیست
آماجِ خدنگِ جسته از دستِ کسیست
در آمد و رفتم اختیاری نبود
چون کاغذباد رشته در دستِ کسیست






