خروشِ نالهیِ خاموش را، ترانه کجاست؟
جهانِ پویشِ فریاد را، کرانه کجاست؟
شکوهِ شورِ پریدن، درین کرانه نماند
پرنده مُرد، پرش سوخت… آشیانه کجاست؟
بهغیرِ پوچیِ لفظ و طنینِ قافیه نیست
ترانهسازترین شعرِ عاشقانه کجاست؟
هزار تارِ تعهد، بریده دستِ زمان
بگو که رشتهیِ پیوندِ جاودانه کجاست؟
بهار آمد و نور آمد، ای فسردهدرخت!
ترا به شوقِ شکفتن، یکی جوانه کجاست؟
سقوطِ صخره و ژرفایِ دره را مانم
غرورِ بالِ عقاب و عروجِ لانه کجاست؟
چو آبگیر، اسیرم درین کرانهیِ تنگ
بگو که پهنهیِ دریایِ بیکرانه کجاست؟
ستاره، نقشِ قدمهایِ سرخِ «شبگیر» است
مپرس خانهیِ خورشید را، نشانه کجاست!





