شاه فقیرالله «آفرین» لاهوری از شاعران مطرح و مبرّز سدۀ دوازهم در هند است.گویند، خوشمشرب و آزاده و متوکّل بود. والیان لاهور همه وی را توقیر و حرمت مینمودند. سرش به اهل دنیا فرود نمیآمد و از اینرو مدح اغنیا و امراء در اشعار وی نادر است. از وی کلیات ضخیمی شامل غزل، قصاید و مثنویات برجا مانده که اکنون اثری از آن پیدا نیست. گویند وی را در لاهور شاگردان فراوانی بوده است. تولد وی در حدود 1070قمری و وفاتش به سال 1154قمری در لاهور اتفاق افتاده است.
نمونهی سخن
خوشا دَوری که در عالم ایازی بود و محمودی
وفا، عنقا؛ محبت، کیما شد در زمان ما
***
کامل کجا مقیّد اسباب میشود
بینردبان، مسیح به بامِ فلک رسید
***
ز فیضِ خلق خوشآسوده باشد «آفرین» ما
که از وضعِ ملایم بالشِ پر زیرِ سر دارد
***
میفزاید ظلمتِ دل، صحبتِ افسردگان
چون زمستان بیشتر گردد، شود شبها بلند
***
یار ساقی، بزم خالی از رقیب
هرچه بادا باد میخواهد دلم
***
گلاندامی که در جیبم گلِ خمیازه میریزد
حمایل چون گریبان میکند گردن به هر دستی






