درس‌های مثنوی: فریب در لباس زهد | حکایت آموزنده از مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

روزی در یک مرغزار، مرغی به جایی رفت که دامی برای شکار پهن شده بود. صیادی در آنجا دانه پاشیده و خودش هم در میان برگ‌ها و گیاهان پنهان شده بود تا وقتی شکار نزدیک شد، آن را بگیرد.

یک مرغ کوچک آمد. اول خوب دقت نکرد و به طرف آن مرد رفت. وقتی نزدیک شد، پرسید: «تو کی هستی که اینجا با لباس سبز نشسته‌ای، در میان این حیوانات و دشت؟»

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان