وضعیت زنان افغانستان در دوران زمامداری امیر عبدالرحمان‌خان (۱۸۸۰ الی ۱۹۰۱م)

وضعیت زنان افغانستان در دوران زمامداری امیر عبدالرحمان‌خان (۱۸۸۰ الی ۱۹۰۱م)

نویسندگان:

  • پروفیسور، دکتر مصطفی مژده‌جی، استاد تاریخ در دانشگاه کرک‌کله (قرق‌ قلعه) ترکیه
  • رحمت‌الله آرین‌پور، کاندیدای دکتری تاریخ اجتماعی افغانستان در دانشگاه کرک‌کله (قرق قلعه) ترکیه

 

 

سخن مترجم: این مقاله قبلاً در «مجلۀ بین‌المللی مطالعات آسیایی علوم اجتماعی»، به زبان ترکی با نشانی و تارنمای زیر نشر شده که اکنون ترجمۀ فارسی آن از طریق خانۀ مولانا نیز منتشر می‌گردد:

Müjdeci, M., & Arianpor, R. (۲۰۲۴). EMİR ABDUL RAHMAN HAN DÖNEMİNDE AFGANİSTAN KADINLARININ DURUMU (۱۸۸۰-۱۹۰۱). Asya Araştırmaları Uluslararası Sosyal Bilimler Dergisi۸ (۲), ۶۹-۸۴. https://doi.org/۱۰.۵۸۶۴۰/asyar.۱۵۶۸۴۴۸

چکیده

زنان افغانستان در دوران حکومت امیر عبدالرحمان‌خان از تمامی حقوق انسانی و اسلامی محروم بودند. ذهنیت زن‌ستیزانۀ قبایلی در فرهنگ اجتماعی و گسترش این ذهنیت توسط حاکمان به سایر قبایل، باعث شد زنان افغانستان دوران بسیار دشوار و تاریکی را پشت سر بگذارند. بخشی از زنان افغانستان قربانی جنگ، سیاست و تجارت شدند و بخشی دیگر نیز در نتیجۀ شرایط اقتصادی- اجتماعی از میان رفتند. زنان هزاره و سایر گروه‌های قومی که در برابر خشونت و فشار امیر عبدالرحمان‌خان قیام کرده بودند، در بازارهای داخلی و خارجی به‌عنوان برده فروخته می‌شدند. درآمد حاصل از این فروش‌ها، منبع تأمین مالی اقتصاد امارت افغانستان بود. زنان این دوره به‌طور کامل از بهداشت و آموزش محروم بودند. علاوه بر این، زندان‌های زنانه در کابل و سایر شهرهای بزرگ کشور مملو از زندانیان زن بود. تجاوز به دختران و زنان در زندان‌های امیر، یک امری عادی تلقی می‌شد. ده‌ها هزار دختر در سنین پایین با اجبار به ازدواج درآمدند و مورد تعرض جنسی مردان این سرزمین قرار گرفتند. بخشی از زنان افغانستان در کارهای طاقت‌فرسا و سخت به کار گرفته ‌شدند. همچنین دختران بسیاری از سوی اشراف، خان‌ها و بزرگان قبایل به شاهزادگان، فرماندهان ارتش و مقامات دولتی هدیه داده می‌شدند. چند فرمانی که امیر برای حمایت از زنان صادر کرده بود، تنها بر روی کاغذ و در خاطرۀ مشتی از نزدیکانش باقی ماند و هرگز به اجرا درنیامد. به‌طور کلی، در دوران حکومت امیر عبدالرحمان‌خان، وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زنان افغانستان بسیار اسفناک بود. در این چارچوب، مقالۀ پیش‌رو به بررسی و ارزیابی وضعیت زنان در افغانستان و تجارب زیستۀ آنان در زمان امیر عبدالرحمان‌خان خواهد پرداخت.

کلید واژه‌ها: زنان، افغانستان، امیر عبدالرحمان‌خان، افاغنه، پشتون.

 

مقدمه

دوران امارت امیر عبدالرحمان‌خان، بنیان‌گذار افغانستان امروزی، دوره‌ای سرشار از تحولات و رویدادهای سیاسی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی است. این تحولات، از تأسیس کشوری به نام افغانستان با مرزهای سیاسی کنونی گرفته تا قیام‌های مردمی علیه امیر، کشتارهای وحشیانۀ دولتی، گسترش تعصبات قومی و دینی، رونق بازارهای برده‌فروشی، تبعیض جنسیتی و سایر مسائل را در بر می‌گرفت (انصاری، ۲۰۱۶، ص. ۱۵۰). برخی از مورخان ادعا می‌کنند که تعصب دینی در این دوره، با هدف شعله‌ور ساختن جنگ میان اهل سنت و شیعیان و تبانی انگلیس‌ها، از سوی امیر تبلیغ و تطبیق می‌شد (هروی، ۱۹۹۲، ص. ۲۲).

زنان افغانستان در این دوره به یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه تبدیل شده بودند. بخشی از زنان این کشور مورد تعرض جنسی قرار می‌گرفتند، در سنین کودکی به اجبار به ازدواج درمی‌آمدند و حتا در بازارهای داخلی و خارجی فروخته می‌شدند. بخش دیگری از آنان نیز در دوران سلطنت امیر موصوف، ناگزیر به زندگی در فقر مفرط بودند. افزون بر این، زنان بسیاری در افغانستان دچار رنج و عذاب عاطفی ‌شدند. زنان افغانستان که در فضای جنگ و درگیری، فرزندان، همسران، برادران و سایر بستگان خود را از دست داده بودند، یکی از تاریک‌ترین و دشوارترین دوران تاریخ این سرزمین را در زمان امیر تجربه کردند.

از زمان به‌قدرت رسیدن احمدشاه ابدالی در ۱۷۴۷م تا روی کار آمدن امان‌الله‌خان در ۱۹۱۹م، زنان کشوری که امروزه افغانستان نامیده می‌شود، با اقداماتی همچون سرکوب، تحقیر، نابرابری جنسیتی و زن‌ستیزی مواجه بوده‌اند. البته نابرابری جنسیتی پس از ‍۱۹۱۹م نیز در این کشور پایان نیافت و سطح آگاهی مردم نسبت به حقوق زنان افزایش پیدا نکرد. با این حال، ذهنیت زن‌ستیزانه در جامعۀ افغانستان تا به امروز به اشکال مختلف به حیات خود ادامه داده است. در فرهنگ «افغان»، ازدواج دختران از سنین کودکی از قرن‌ها پیش تا کنون همواره ادامه داشته است. مونت‌استوارت الفستون که می‌گوید: «بر اساس سنت‌های افغانی، مردان در سنین هجده تا بیست سالگی و زنان در سنین چهارده تا شانزده سالگی ازدواج می‌کنند» (الفستون، ۱۹۹۴، ص. ۳۷۶). تصمیم‌گیری زنان در مورد ازدواج، تحصیل و مسائل مشابه، حتا در افغانستان امروزی نیز میسر نشده است. امروزه در افغانستان، درهای مدارس، دانشگاه‌ها و محل‌های کار به روی زنان توسط حکومت موجود بسته شده است. علاوه بر این، در میان قبایل افغان، به ویژه در میان حاکمان سیاسی فعلی، بزرگان و ثروتمندان آنان، چندهمسری و ازدواج در سنین کودکی هنوز بسیار رایج است. از آن‌جا که قدرت سیاسی قبایل افغان در دست حاکمان و امیران است، شاهد آن هستیم که دولت در رأس قدرت، ذهنیت خود را به اجبار بر سایر قبایل تحمیل می‌کند. زن‌ستیزی که بخشی از ذهنیت قبیله‌ای و فرهنگ مسلط در جامعۀ «افغان» است، به سرعت در حال گسترش در میان سایر قبایل این کشور نیز می‌باشد.

در گذشته، دوران حکومت امیر عبدالرحمان‌خان به‌عنوان یکی از تاریک‌ترین و هولناک‌ترین دوره‌ها برای زنان افغانستان تلقی می‌شود. در این دوره، تبعیض جنسیتی به شکل سازمان‌یافته اجرا می‌شد و در عین حال به امری عادی و رایج در آن دوران تبدیل گردید. امروزه نیز ویژگی‌های مشابۀ دیده می‌شود.

هدف این پژوهش، ارزیابی اطلاعات و داده‌های منسجم و جامع در مورد وضعیت زنان افغانستان در دوران امارت امیر عبدالرحمان‌خان است. پرسش اصلی این مقاله آن است که: وضعیت زنان افغانستان در دوران حکومت امیر عبدالرحمان‌خان چگونه بود؟ در تدوین این مقاله، تحقیقات آرشیوی و کتابخانه‌ای صورت گرفته، سپس اطلاعات تاریخی برگرفته از منابع دست اول و دوم همچون کتاب‌ها، رساله‌ها و گزارش‌ها بررسی شده و در ادامه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

وضعیت سیاسی زنان افغانستان: افغانستان سرزمینی است که زنان آن در طول تاریخ از قدرت سیاسی برخوردار نبوده‌اند. گاهی در زمان‌های مابعد حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان، بعضی از زنان این کشور توانستند به رده‌های متوسط قدرت سیاسی دسترسی پیدا نمایند. در زمان حکمروایی او، زنان این کشور از تمام عناصر قدرت سیاسی محروم بودند. حتا زنان دربار امیر نیز حق ابراز نظر و مداخله در امور سیاسی کشور را نداشتند. در هیچ منبعی بجامانده از عصر زمامداری امیر عبدالرحمان‌خان، نام هیچ زنی که دخالت ویا نقشی در مسائل سیاسی کشور را داشته باشد، به دسترس نمی‌باشد. زنان افغانستان در بین سال‌های ۱۸۸۰ الی ۱۹۰۱م، نه‌تنها که در قدرت سیاسی سهیم نبودند، بلکه آن‌هایی که جزئی از خانواده‌های مردان سیاسی بودند، بیشترین قربانی سیاست شدند. زنان قربانی سیاست در آن زمان شامل دو گروه بودند:

گروه نخست؛ زنانی متعلق به خانواده‌ها و وابسته‌گان سیاسیون، خوانین، امیران قبایل و روسای قومی بودند که در برابر امارت امیر عبدالرحمان‌خان دست به قیام زدند. امیر با لشکر قوی، منظم و با امکانات پیشرفتۀ که در اختیار داشت، مخالفین خویش را به شدت سرکوب می‌کرد و زنان، دختران و اموال‌شان را تحت نام غنیمت بدست می‌آورد. او، مردان مخالف خویش را به شدیدترین نوع، شکنجه و مجازات می‌نمود. زنان این خانواده‌ها، قربانیان اصلی سیاست بودند. این زنان و دختران در میان شهزاده‌ها، سردارها، فرماندهان و روسای قومی حامی دولت، به‌عنوان کنیزجنسی و خدمه در کارهای شاقه توزیع می‌شدند. در هنگام جنگ‌ها و قیام‌های مردمی علیه امیر عبدالرحمان‌خان، زنان و دختران بی‌شماری از سوی نیروهای او به‌حیث غنیمت جنگی گرفته ‌شدند. زیباترین دختران، حق خود امیر بود. متباقی دختران و زنان اسیر شده در میان شهزاده‌ها، سردارها، فرماندهان ارشد و تا به ملاهای دربار توزیع می‌شدند. چهره‌های که زیبا نبودند، در بازارها به فروش می‌رسیدند و پول‌ آن‌ها به خزانۀ امارت افغانستان ریخته می‌شد. داکتر جان‌آلفرد گری (پاورقی۳) در مورد یکی از زیباترین زنان امیر عبدالرحمان‌خان چنین می‌نویسد: «یکی از زنان جلالت‌مآب (عبدالرحمان‌خان)، اهل کافرستان (پاورقی۴) است. گفته می‌شود که یکی از زیباترین زنان مملکت باشد و به خاطر رنگ گلابی و سفیدی در رخسارش، “گل‌انار” نامیده می‌شود» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۳۴۱). گل‌انار یکی از هزاران دختری بود که توسط لشکر امیر عبدالرحمان‌خان از کافرستان به‌عنوان غنیمت بدست آمده بود.  زنان غنیمت گرفته شدۀ مخالفین سیاسی امیر و قیام‌ کننده‌گان از سوی امارت افغانستان، جدا از این‌که به کنیزجنسی مردان قبایل تقسیم می‌شدند، با انواعی از جزاهای وحشتناک گرفتار بودند. داکتر گری، به نقل از سی. ل. گریسباخ، زمین‌شناس دربار امیر عبدالرحمان‌خان که هردو بریتانیایی بودند، چنین روایت می‌کند: «گریسباخ از جزاهای وحشتناک وضع شده بر پیروان سرکش سردار اسحاق‌خان و خانواده‌های نگون‌بخت‌شان چیزهای شنیده بود. گفته می‌شد که نیروهای وفادار به امیر، مردان را در سرمای سوزان، عریان به پایه می‌بندند و بر بالای آنان آب می‌ریزند و می‌گذارند تا از سردی منجمد شوند. آن‌ها دختران را برزمین می‌بندند و شکنجه می‌کنند. هم‌چنان لشکر امیر، زنان و کودکان را منحیث برده در بازارها می‌فروشند» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۱۸۸). این بخش دیگری از روایت شکنجه زنان این سرزمین است. زنانی‌که به سبب زن، دختر ویا خویشاوند بودن با یکی از مخالفین سیاسی امارت افغانستان، چنین شکنجه می‌شدند.

هم‌چنان تاریخ معاصر افغانستان شاهد لت‌وکوب، شکنجه، توهین و تجاوز بر دختران و زنان خانواده‌های سیاسی مخالف حکومت‌های استبدادی از سوی وابسته‌گان قدرت‌ سیاسی بوده است. به هر اندازۀ که حکومت‌ها ادعای اسلامی‌تر کرده‌اند، موارد یادشده در آن، بیشتر به‌نظر رسیده است. امیر عبدالرحمان‌خان در ازای جنگ در برابر اقوام سرکش و به‌خصوص هزاره‌ها، زنان آن‌ها را برای خدمتکاران وفادار و افسران خویش به‌عنوان جایزده می‌داد. روایت داکتر گری در زمینه چنین است: «در این اواخر، دیدن گروهی از زنان هزاره در کابل منظره‌ای بسیار معمولی بود؛ با صورت‌های بی‌حجاب، لباس‌های آبی‌رنگ، کثیف، کهنه و پاره‌پاره که دسته‌ای کوچک از سربازان با تفنگ‌های برچه‌پک شده، آن‌ها را همراهی می‌کردند. با ادامۀ جنگ، شمار این‌ها آنقدر افزایش یافته بود که جلالت‌مآب (عبدالرحمان‌خان) اغلب آنان را به خدمتکاران وفادار یا افسران خود می‌نمایاند و یکی یا بیشتر از آنان را جایزه می‌داد تا به حرمسرا‌های‌شان بیفزایند» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۲۴۱). نه‌تنها که امیر، بلکه دیگر اراکین بلندپایه امارت افغانستان نیز، دختران و زنان زندانی را به رفیق‌های پائین رتبۀ خویش، هدیه می‌دادند. دکتر سید عبدالله کاظم در کتاب «زنان افغانستان زیر فشار عنعنه و تجدد » به نقل از شمارۀ ۶ و ۷ انیس، چاپ ۱۹۷۸م، در زمینه چنین می‌نویسند: «میر سلطان نائب کوتوال کابل در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان، دختران و زنان زیبای زندانی را برای رفیق‌های خویش هدیه می‌داد» (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۹۵).

گروه دوم؛ دختران و زنانی بودند که از سوی میرها، ملک‌ها، روسای قبایل و خوانین افغانستان به‌منظور بقای قدرت سیاسی و نزدیکی با حاکم مطلق کابل، برای او هدیه داده می‌شدند. این گروه از زنان نیز قربانی منافع سیاسی رهبران قبیله‌ای افغانستان بوده‌اند. حتا در مواردی رهبران سیاسی، میرها، ملک‌ها و خوانین قومی، دختران خویش و یا برادرزاده‌های خود را برای زمامداران هدیه می‌دادند. البته که نام آن را هدیه نمی‌خواندند، ولی چگونه‌گی اهدای آن، هدیه بود. این دختران را زیر عنوان نکاح‌ شرعی در اختیار فرماندار مطلق کشور ویا اراکین حکومتی قرار می‌دادند. به‌عنوان مثال: خود امیر عبدالرحمان‌خان در کتاب خویش تحت عنوان «پندنامۀ دنیا و دین»، به تکرار می‌نویسد که در  هنگام تصدی او به‌حیث یک فرمانده ارشد نظامی در قطه‌غن (۱۸۶۷م)، برای مطیع ساختن میرهای بدخشان، به آن‌جا لشکرکشی کرده بود. میر جهاندارشاه، میر بدخشان برادرزادۀ خویش را برای ازدواج به وی  پیشکش کرده بود. عبدالرحمان‌خان در بار نخست، پیشنهاد ازدواج با برادرزادۀ میر جهاندارشاه را به سبب ازدواج یکی دیگر از دختران این خانواده با محمداعظم خان (کاکای عبدالرحمان‌خان) رد نموده بود (امیر عبدالرحمان‌خان، ۱۸۸۳، ص. ۲۸). ولی او در مرحله بعدی به درخواست میر بدخشان پاسخ مثبت داده و وی را به زنی گرفت (امیر عبدالرحمان‌خان، ۱۸۸۳، ص. ۶۶). پس از چند سال، میر بدخشان دختر خویش را نیز به زنی عبدالرحمان‌خان به‌طور هدیه داد. سبب هدیه دادن برادرزاده و دختر ‌جهاندارشاه، بقای قدرت سیاسی‌اش در بدخشان و جلوگیری از حملۀ عبدالرحمان‌خان بر بالای مناطق تحت ادارۀ او بوده است. اما عبدالرحمان‌خان به این بسند نکرده و بدخشان را از نزد میران آن‌جا تصرف نمود. زمانی‌که عبدالرحمان‌خان، امیر افغانستان شد، میرهای بدخشان و خانواده‌های‌شان را در کابل تحت نظر خویش قرار داد و دسترسی‌ آن‌ها به بدخشان را قطع نمود.

همین طور، امیر عبدالرحمان‌خان می‌افزاید که هفت تن از دختران سران اقوام و قبایل را برای پسرش، حبیب‌الله‌خان به‌عنوان زن گرفته است. به باور او، این ازدواج‌ها سیاسی بوده و برای بقای قدرت حبیب‌الله‌خان که او را جانشین خویش در نظر گرفته شده بود، مهم پنداشته می‌شد. او زنان پسرش را چنین بر می‌شمارد: «زن اول، دختر محمدشاه‌خان، رییس نقاب و از قبیله غلجایی. زن دوم، دختر قاضی سعدالدین، نائب‌الحکومه هرات است. زن سوم، دختر آقای محمد سرور‌خان، حاکم ترکستان می‌باشد. زن چهارم که فعلاً نامزد پسرم می‌باشد، نوۀ شیرعلی‌خان و دختر ابراهیم‌خان است. زن پنجم، دختر میر سهراب‌بیک از خانواده‌های بسیار نجیب روسای ازبک می‌باشد. زن ششم، دختر رییس ولایات منگل و خوست است و زن هفتم، دختر اکبرخان مومندوال‌پور، رییس این قبیله می‌باشد» (امیر عبدالرحمان‌خان، ۲۰۱۱، ص. ۲۹۵).

خود امیر عبدالرحمان‌خان، یازده زن رسمی داشت که با تعداد محدودی از آنان بر اساس ملاحظات سیاسی ازدواج کرده بود (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۹۱). او جدا از زنان رسمی، دختران و زنان بی‌شماری را در حرمسرای خود جمع‌آوری کرده بود که از آن‌ها در برقراری رابطۀ جنسی و خدمت اعضای خانوادۀ خویش، استفاده می‌نمود. با وجودی که امیر خودش را مرجع احکام دینی می‌دانست، ولی هفت زن را همزمان برای پسرش گرفته بود و یازده زن رسمی را در نکاح خودش داشت.

او نسبت به امیران و پادشاهان قبل از خودش، کمتر وقت خویش را با زنان سپری می‌کرد. در ضمن، تعداد زنان او نیز نسبت به عده‌ای دیگر از پادشاهان و امیران گذشتۀ قبایل افغان، کمتر بود. وی علاقه به پسران خوش‌صورت داشته است. امیر عبدالرحمان‌خان، صدها پسر نوجوان و جوان را تحت نام «غلام‌بچه‌گان دربار» (پاورقی ۵) در اختیار داشت. گفته می‌شود که او با پسرهای خوش‌صورت، روابط‌جنسی برقرار می‌نمود. محمد صدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر»، در زمینه چنین می‌نویسد: «قلت ازدواج امیر عبدالرحمان‌خان، شاید به علاقه و التفات او به پسران جوان و خوش‌صورت بی‌ربط نبوده باشد. امیر جمعی از آنان را در دربارش فراهم کرده بود و اکثر اوقات خویش را با پسران سپری می‌نمود» (فرهنگ، ۲۰۱۳، ص. ۴۵۲). در زمانی‌که افضل‌خان، پدر عبدالرحمان‌خان، حاکم کابل بود، پسرش (عبدالرحمان‌خان) را فرمانده لشکر در قطه‌غن تعیین نمود. در این ایام، او به جهت ارزیابی مناطق شمال شرق، عازم تخار گردید. میرهای بدخشان که از حضور او به تالقان آگاه شدند، شش تن از پسران خوش‌صورت را به‌عنوان هدیه به وی ارسال کردند. از نوشتن متن امیر عبدالرحمان‌خان در قبال این پسران خوش‌صورت چنین برداشت می‌شود که او علاقۀ فراوانی به پسرها داشته است. نام‌برده، پسران خوش‌صورت را مهوش خطاب می‌نمود. امیر در زمینه چین نوشته است: «هنگامی که میرهای بدخشان از ورود من به تالقان مطلع شدند، شش نفر غلام‌بچه‌های مهوش، نُه رأس اسب با زیق و یراق نقرۀ، نه مُشک عسل، پنج بعله قوش و دو قلاده تازی را به‌طور پیشکش جهت من آوردند» (امیر عبدالرحمان‌خان، ۲۰۱۱، ص. ۵۸).

از جانبی هم روایت‌های زندان‌های زنانۀ امیر، خیلی وحشتناک است.  داکتر گری از زندان زنانۀ کابل که در قلعۀ بالاحصار قرار داشت، چنین روایت می‌کند: «از خیابان‌های وسیع که دو طرف سپیدار و چناران صف کشیده بودند به سوی تپه بالاحصار راندیم. در دوران امیر شیرعلی‌خان بربالای تپه، قصر سلطنتی و حصار آن قرار داشت و زمانی‌که یعقوب‌خان امیر شد، آن‌جا محل زندگی کیوناری (سفیر بریتانیا که در سپتامبر ۱۸۷۹م توسط سربازان یعقوب‌خان کشته شد) بود. اکنون تقریباً به کلی ویرانه شده است. فقط درواز‌ه‌های دخولی سرجایش قرار دارد و بخش‌های از قصر کهنه که منحیث زندان زنانه و برای حبس زندانیان سیاسی، هزاره‌ها و دیگران استفاده می‌شود، باقی مانده است» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۴۹). امیر برعلاوه از زندان‌های مردانه؛ سیاه‌چاه‌ها، زندان‌های مخوف زنانۀ جدید نیز تأسیس کرده بود. یکی از این زندان‌ها بنام «سرای ذکریا» در بازار «مرادخانی» بود که دختران باکره و زنان زیبا توسط شخصی بنام پروانه‌خان کوتوال کابل (رییس پولیس کابل) از بین سایر زنان جدا می‌گردید و در خانه‌ی مخصوصی بنام «پری‌خانه» نگهداری می‌شدند. این مکان، عیاش‌خانه‌ای شخصیت‌های حکومتی و درباری بود. خیلی از دختران و زنان زندانی از طریق تجاوزجنسی، کودک به دنیا می‌آوردند. عده‌ای از آن‌ها کودکان خویش را سقط می‌کردند و بعضی‌های‌شان کودکان تازه تولد شدۀ خود را زنده به گور می‌نمودند. بیشتر این دختران و زنان از خانواده‌های دارا و خوانین مخالف امیر عبدالرحمان‌خان بودند (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۹۵).

در جنگ بین هزاره‌ها و لشکر امیر عبدالرحمان‌خان؛ زنان، دختران و کودکان زیادی قربانی شدند. امیر عبدالرحمان‌خان، قبایل افغان و پیروان سنی مذهب را در افغانستان علیه هزاره‌ها بسیج نمود. ملاها در این سیاست، امیر عبدالرحمان‌خان را کمک نمودند. در جنگ متذکره، از سوی نیروهای امیر عبدالرحمان‌خان به زنان، دختران و پسران تجاوز جنسی صورت می‌گرفت.  محمد صدیق فرهنگ در زمنیه چنین می‌نویسد: «در جنگ بین نیروهای هزاره و امیر عبدالرحمان‌خان، زنان، دختران و پسران بی‌شماری از سوی لشکر امیر، تجاوز جنسی شدند. هزاران زن، دختر و پسر پس از تجاوز جنسی به بازارهای کنیز و برده فروشی، فروخته شدند. باری، امیر پنجاه دختر صورتی را برای خودش و شهزاده‌ها از میان دختران اسیر هزاره انتخاب کرده بود. پسران خوش‌صورت را به‌عنوان غلام‌بچه در دربار نگهداری می‌کرد» (فرهنگ، ۲۰۱۳، ص. ۴۱۵). توماس جفرسون بارفیلد، نویسندۀ کتاب «تاریخ فرهنگی-سیاسی افغانستان»، در مورد فروش انسان‌ها در عصر زمامداری امیر عبدالرحمان‌خان، چنین می‌نویسد: «امیر با صدهزار نیرو بر هزاره‌ها لشکرکشی نمود و نیروهای هزاره‌ به شکست مواجه شدند و افرادشان به برده‌گی درآمدند. حکومت امیر از تجارت برده‌های هزاره، سود چشمگیری بدست می‌آورد» (بارفیلد، ۲۰۱۹، ص. ۲۳۸). بیشتر این افراد، زنانی بودند که جهت ارضای‌جنسی مردان و کار در خانه، از سوی مردان قبایل افغان و در مواردی از اقوام دیگر، خریداری می‌شدند. طبق هدایت امیر عبدالرحمان‌خان، دختران و پسران هزاره که در جنگ بدست نیروهای او اسیر می‌شدند، در داخل و خارج از کشور فروخته می‌شدند. اما او پس از فروکش ساختن قیام‌های مردمی، این حکم را در سال ۱۸۹۷م، ملغی اعلام کرد (غبار، ۱۹۸۹، ص. ۶۷۰).

این واقعه تنها مربوط به هزاره‌ها نبود، نورستانی‌ها و دیگر اقوامی که در برابر امات امیر عبدالرحمان‌خان قیام می‌کردند، نیز به چنین سرنوشتی دچار می‌شدند. وقتی‌که داکتر گری در یک بیمارستان واقع در شهر مزار (شمال افغانستان) مصروف تداویی ماموران بلندرتبه و پائین‌رتبه دولتی بود، داستانی از برده‌ها و کنیزان اقوام غیر هزاره را نیز چنین روایت می‌‌کند: «در میان اسیران؛ کودکان و زنانی متعلق به دیگر اقوام سرکش نیز وجود داشت» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۲۳۹).

اوضاع  فرهنگی و اجتماعی زنان افغانستان:  معمولاً زن در اندیشه‌ و ذهنیت گروهای قومی که با روش قبیله‌ای در افغانستان زندگی می‌کنند، به مثابۀ ماشین تولید مثل، ابزار ارضای‌جنسی مردان، آن‌جام دهند‌ۀ کارهای خانه و موجود ناقص‌العقل پنداشته می‌شود. این اندیشه و ذهنیت در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان خیلی قوی‌تر وجود داشته است.

رسالۀ تحت عنوان «نصایح نامچه» (پاورقی ۶)، متن یکی از سخنرانی‌های امیر عبدالرحمان‌خان می‌باشد که در آن  ذهنیت زن‌ستیزانه و تحقیرآمیز علیه زنان، به‌شکل واضیح دیده می‌شود. وی، زنان را نسبت به مردان، بی‌غیرت خطاب می‌کند و چین می‌گوید: «یک روزی دولت روس بر افغانستان حمله خواهد کرد و از دولت و مردم این کشور درخواست خواهد نمود که در برابر انگلیس‌ها بجنگند. اگر دولت و مردم افغانستان برای روس‌ها اسلحه و مهمات خویش را بدهند، در زمرۀ زنان محسوب خواهند شد. و اگر غیرت کردند و از درخواست روس‌ها انکار نمودند، آن‌ها خودشان را با مردم افغانستان گرفتار نخواهند کرد» (اعظم‌خان و دهلوی، ۱۸۸۶، ص. ۶). از سخنان امیر عبدالرحمان‌خان چنین برداشت می‌شود که زن در نظر او موجود بی‌غیرت است. تنها این اندیشۀ امیر نبوده است، بلکه او راوی فرهنگ زن‌ستیزانۀ جامعۀ قبیله‌ای افاغنه افغانستان می‌باشد. ذهنیت زن‌ستیزانه علاوه بر افاغنه، در بین عده‌ای زیادی از تاجیکان، هزاره‌ها، ازبکا و اقوام دیگر این کشور نیز وجود داشته و دارد. در آن زمان، بخش وسیعی از زنان افغانستان به لحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، تحت حقارت شدید مردان قرار داشتند.

رسالۀ تحفة الملوک (پاورقی ۷) که به فرمان امیر عبدالرحمان‌خان نوشته شده است، بخشی از مسایل مهم ذهنیت و اندیشۀ مردم افغانستان را به لحاظ اجتماعی- فرهنگی آن زمان روشن می‌سازد.

در باب ششم، نصیحت سوم این نوشته، مردان را پند به عدم عملکرد به قول زنان نموده و وفاداری به قول آنان را پشیمانی می‌خواند. این پندار تا اکنون در جامعۀ مردسالار افغانستان به‌خصوص در میان قبایل افغان و روستاهای تاجیک‌ها، ازبک‌ها، ترکمن‌ها و غیره حاکم است که مردان نباید به قول زنان عمل نمایند. در نصیحت باب فوق‌الذکر چنین آمده است: «عمل کردن مردان به قول زنان، پشیمانی به همراه دارد» (درانی و دیگران، ۱۸۹۴، ص. ۱۲).

در باب هژدهم، نصیحت چهارم این اثر، مردان را پند به آن شده است که از دوستی با زنان نباید مغرور باشند. یعنی دوستی با مردان، غرور دارد، ولی با زنان هرگز. دوستی با زنان در جامعۀ کنونی افغانستان نیز به یک تابو می‌ماند. جامعۀ که دچار فقر فرهنگی، فقر جنسی و حاکمیت ذهنیت زن‌ستیزانۀ قبیله‌ای است، حتا صحبت کردن یک زن با مرد را به مثابۀ رابطۀ جنسی می‌پندارند و صدها بهتان و ناسزا به زنان پاکدامن این سرزمین می‌بندند. در حالی‌که بهتان‌گران بیشتر از دیگران از حرس و فقر جنسی متوصل به این ناسزاگویی‌ها می‌شوند. در باب متذکره در رسالۀ یاد شده، چنین نوشته شده است: «دوستی مردان با زنان، افتخار و غرور ندارد».

در باب بیست و دوم، نصیحت چهارم رسالۀ مذکور، اعتماد کردن به قول زنان را شقاوت دانسته است. اصطلاح مشهوری در میان مردان کشورهای آسیای‌ مرکزی و خاورمیانه وجود دارد که «قول مردها، قول است». این به معنای تهعد به امری از سوی مردان می‌باشد که در آن‌جام آن با عهد و یا قول، به جانب مقابل اطمینان می‌دهند. در این پندار، قول یا عهد زنان در مقایسه با مردان چندان مورد اعتماد نمی‌باشد. آیا چنین پنداری در میان مردان اقوام و ملل دیگر جهان  نیز وجود دارد یا خیر، ولی جامعه مردسالار افغانستان به این امر باور دارد. در واقع، این پدیده ریشۀ قدیمی در فرهنگ و باورهای دینی و اجتماعی این سرزمین دارد. در باب یاد شده‌ رسالۀ تحفة ‌الملوک چنین نوشته شده است: «یکی از دلایل شقاوت مردان، اعتماد کردن آنان به قول زنان است» (درانی و دیگران، ۱۸۹۴، ص. ۲۱).

وصیت دوم که در بخش سی و هفتم این رساله آمده است، مبنی بر انتظار وفاداری از زن، نشانۀ نادانی مرد است. اساساً اگرچه در بسیاری از جوامع از گذشته تا کنون اقدامات مشابۀ وجود داشته است، اما به نظر می‌رسد در میان علل این وضعیت در افغانستان عواملی چون ساختار سنتی، ویژگی‌های فردی، زندگی اجتماعی، ادراکات فرهنگی و چندهمسری وجود دارد (درانی و دیگران، ۱۸۹۴، ص۳۰)..

در چهارمین توصیه که در بخش سی و هشتم اثر آمده است، ادعا شده که صحبت با زنان مسن به مردان آسیب می‌رساند: «یکی از علل شکست و فقدان (زیان) مرد در زندگی، صحبت کردن با زنان سالخورده است» (درانی و دیگران، ۱۸۹۴، ص. ۴۰). واضح است که تعمیم تحلیل‌های موردی یک زن مسن که حافظه‌اش را از دست داده، پدیده‌های اجتماعی، رفتارهای فردی و گروهی به همۀ زنان سالخورده ممکن نیست. به همین ترتیب، شناخته شده است که در مردانی که به سن پیری رسیده‌اند نیز مشکلات حافظه و ناتوانی در تحلیل مسائل و داده‌ها بروز می‌کند. در ساختار جامعۀ مردسالار افغانستان، برخی از زنان سالخورده به‌عنوان منبع فتنه، شایعه‌پراکنی، دورویی و نزاع میان خانواده‌ها دیده می‌شوند. گمان می‌رود که هدف از نهی (ممنوعیت) صحبت با زنان مسن نیز ناشی از همین امر باشد.

نخسین‌باری که داکتر جان الفرد گیری از هندوستان با هدف رسیدن به افغانستان وارد درۀ خیبر (پاورقی ۸) شد، با قبایل پتان (پشتون) آشنا گردید. او چشم‌دیدهای خویش را از این جامعۀ قبیله‌ای تحریر نموده و طرز پوشش زنان آن‌ها را چنین بیان می‌کند: «زنان پشتون بر خلاف زنان مسلمان شهری، کاملاً در حجاب نیستند. سرهای خویش را با یک شال پنبه‌ای سفید ویا آبی می‌پوشانند و اگر بیگانه‌ای بیاید، شال را بر نیمه پائین به صورت‌شان می‌کشند. پیراهن دراز و با رنگ آبی تیره به تن دارند که تا فاصله میان زانو و بندپای می‌رسد. روی سینه و حاشیه پیراهن با نقش‌های سرخ تزئین می‌شود. اغلب پا برهنه‌اند و پاچه‌های تنبان گشاده در بندپا محکم بسته است. موهای سیاه‌شان در دو رشته دراز و بافته، آویزان می‌باشد و در نهایت رشته‌ها با گرهی از تارهای رنگارنگ ابریشمی محکم می‌شود» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۲۹). طبق این روایت،  چنین طرز لباس و رفتار زنان پتان در برابر مردان بیگانه، در میان افغانان کوچی کنونی نیز به وافر دیده می‌شود و در میان دیگر قبایل پتان نیز، مروج است.

در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان و حکومت‌های قبایلی ماقبل او در جغرافیای سیاسی که امروز بنام افغانستان یاد می‌شود؛ سرداران خانواده‌های سلطنتی، روسای قبایل، خوانین، فیودال‌ها، امیران و ملاهای پرنفوذ از خانه‌های بزرگ، باغ‌های قشنگ و حرمسراهای پر از زن برخوردار بودند. قبل از به قدرت رسیدن عبدالرحمان‌خان، گروه‌های یادشده از مردم عوام، عشر و زکات جمع‌آوری می‌کردند و در موارد زیادی به اخاذی و دزدی اموال و جایداد‌های ضعیفان می‌پرداختند. هنگامی که عبدالرحمان‌خان قدرت را بدست گرفت، تعداد زیادی از دزدان و زورگویان را نابود و ضعیف کرد. ولی موارد دیگر یادشده، بجای خود باقی ماند. البته آنهم برای کسانی‌که وفادار به امیر بودند. افراد و گروه‌های متذکره، زنان بی‌شماری را تحت نام‌های زنان در عقدنکاح و کنیز در اختیار داشتند. زمانی‌که داکتر گری از خیبر به جلال‌آباد می‌رسد، نایب‌الحکومه آن‌جا از وی در باغ متعلق به قصر خویش پذیرایی می‌کند. او چشم‌دیدهای خویش را از این قصر و باغ بیان می‌نماید و در بخشی از آن چنین می‌نویسد: «قصر، ساختمان بزرگ و سفید رنگ بود که میان باغ‌ و باغچه‌های پر از درختان میوه و بته‌های گل شرقی و اروپایی اعمار شده بود. تزئینات درونی نیمه ‌اروپایی بود و کار ساختمان هنوز به پایان نرسیده بود. صالون بزرگ و مرکزی قصر با سقف گنبدی و اتاق‌های کوچک در دور و برش وجود داشت. در درون قصر، جای جدایی برای زنان حرمسرا ساخته شده بود. در نزدیکی حرمسرا، آشپزخانه‌ها و اتاق‌های حمام افغانی نیز و جود داشتند. عمارت تابستانی با باغ جداگانه‌اش منحیث مهمان‌خانه در نظر گرفته شده بود» (گری، ۲۰۲۰، ص‌ص. ۳۷- ۳۸).  قصرهای آن زمان، با حمام‌های انفرادی و جعمی برای زنان و کنیزان حرمسرا ساخته می‌شد.

داکتر گری، پس از جابجا شدن در کابل به‌عنوان پزشک در یک بیمارستانی که در ساحات مربوط به شیرپور ساخته شده بود، به کار گماشته شد. در شهر کابل آوازه گردید که یک پزشک انگریزی برای تداویی مردم به بیمارستان شیرپور آمده است. داکتر گری در اولین روزی که جهت تداویی بیماران به بیمارستان می‌رود، با هشتاد تن از مریضان مواجه می‌گردد. بیماران بی‌نظم بودند و هرکسی‌که سلاح و شمشیر در کمر داشت، زور بود و نسبت به دیگران، زودتر وارد اتاق پزشک می‌گردید. پزشک بریتانیایی با کمک نظامیان حکومتی توانسته بود که جلو بی‌نظمی و زورگویی بیماران را در روزهای بعدی بگیرد. او در بخشی از روایت روز نخست کاری خویش، چنین می‌نویسد: «به کمک ترجمان از مشکل یک مرد سردرآوردم که دوای قوت مردانه می‌خواست؛ چون تمام رنج او ناشی از ناتوانی در ارضای زنان متعددش بود. به ترجمان گفتم که برایش بگو، چنین مرضی در کشور ما وجود ندارد و من برای علاجش کدام دارویی ندارم. در آن روز اول، ده یا دوازده نفر برای این مشکل مراجعه کرده بودند» (گری، ۲۰۲۰، ص‌. ۶۸).

هم‌چنان داکتر گری از عدم حضور پرستارهای زن در بیمارستان انتقاد می‌کند و مریضان زن را نیز خیلی اندک می‌خواند. این ممکن است که با در نظرداشت مسایل فرهنگی و اجتماعی در قبال زنان، بیماران‌شان را به بیمارستان در نزد پزشک بریتانیایی و یا مردان نامحرم منتقل نمی‌کردند.

در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان، نهادهای آموزش و پرورشی برای زنان و پسران وجود نداشت. تنها غلام‌بچه‌ها و شهزاده‌ها می‌توانستند در نزد آموزگاران مخصوص دربار، آموزش ببینند. توده‌ها از آموختن دانش، محروم بودند. ملاها در روستاهای این کشور، شاگران محدودی را تربیه می‌کردند که علوم متداوله همان زمان را آموزش می‌دادند. در مساجد، دختران در ایام کودکی در نزد ملاها، سوره‌های نماز را به یاد می‌سپردند و خط‌خوانی را نمی‌آموختند. مارتین یوانز، نویسندۀ کتاب «افغانستان؛ مردم و سیاست»، در زمینه چنین می‌نویسد: «افغانستان در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان، یک کشور عقب‌مانده، فقیر، منزوی و بیگانه‌گریز باقی ماند. بهداشت و سوادآموزی به پائین‌ترین سطح بود. تنها یک مدرسۀ دینی در کابل ساخته شده بود و بس» (یوانز، ۲۰۱۷، ص. ۱۱۲).

از جانبی هم،  محلۀ خرابات کابل، محل برگزاری محافل رقص و سرود دختران داخلی و خارجی بود. امیر عبدالرحمان‌خان خودش نیز محافل رقص و آوازخوانی دختران را در ارگ‌شاهی برگزار می‌نمود و در آن حضور می‌داشت (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۹۶) داکتر جان گری، پس از تداویی تعدادی از بیماران در کابل، به هدایت امیر عبدالرحمان‌خان که در شمال کشور حضور داشت، راهی شهر مزار می‌شود. نخستین سفرش از کابل خیلی کوتاه بود. شب را با بعضی از فرماندهان و بزرگان دولتی در «چهارده کابل» سپری کرده بود. او در آن‌جا از شب آوازخوانی و رقص دختران هندی چنین حکایت می‌کند: «در محفل، دختران رقاص هندی آمدند. دختران رقاص بی‌حجاب به صدای موسیقی پیچ‌وتاب می‌خوردند. آن‌ها به این‌سو و آن‌سو می‌جهیدند، خود را به زمین می‌انداختند و به اندام‌های خویش حالاتی می‌دادند که برای من غیرقابل فهم بود» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۱۶۱). این بیانگر نوع دیگر استفاده‌سوء از زنان برای محافل خوشی درباریان امارت افغانستان می‌باشد. کسی‌که خودش را امیر مسلمانان افغانستان می‌خواند، ولی خیلی از عملکردهای او این چنین بوده است.

نقش زنان در اقتصاد و ارتش افغانستان: زنان افغانستان در زمان حکمروایی امیر عبدالرحمان‌خان از هیچ نوع استقلالیت اقتصادی به مانند مردها برخوردار نبودند. حد اقل در هیچ جای از متون تاریخی بجا مانده از آن زمان، نقش مستقل اقتصادی زنان را  نمی‌شود تائید کرد. اما زنان به انواعی مختلف در تأمین نیازهای اقتصادی خانواده‌های خویش و در سطح بزرگ‌تر برای کشور، نقش خویش را ایفا می‌نمودند. زنان در کنار مردان روستایی در زمینه‌های کشاورزی، مالداری، بافنده‌گی و سفالی‌گریی، مشغول به کار بودند. داکتر گری در شمال افغانستان، زنان ترکمن را چنین تعریف می‌نماید: «زنان ترکمن حجاب‌پوش نیستند؛ در چادرسراها و کشتزارها کار می‌کنند. آن‌ها قالین‌های قشنگی می‌بافند که در افغانستان و هندوستان خریداران زیادی دارد» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۲۳۴).

هم‌چنان در زمان امارت امیر عبدالرحمان‌خان در افغانستان، تنها زنان نظامی، محافظین حرمسراهای پادشاه و شهزاده‌گان بودند. این زنان نظامی نیز شامل کنیزها و زنانی می‌شدند که توسط لشکر امیر عبدالرحمان‌خان به‌عنوان غنیمت جنگی از روستاهای قیام‌ کننده‌گان جمع‌آوری شده بودند. سلطانه یکی از زنان عبدالرحمان‌خان بود که تنها دوصد تن از زنان کنیز و خدمتکار حرمسرا، از او محافظت می‌کردند.  جان آلفرد گری در زمینه چنین یاد می‌کند: «گروه محافظان سلطانه اضافه بر قطعه‌ای از سربازان امیر، شامل یک گارد آمازونی هم می‌شد. این‌ها در حدود دوصد نفر از کنیزان و زنان خدمتکار حرمسرا بودند که برزین‌های مردانه بر بالای اسب‌ها سوار بودند… هریک مسلح با خنجر و تفنگ‌های کارابین دیده می‌شدند» (گری، ۲۰۲۰، ص. ۳۴۹). یک تعداد زنان دیگر که جزی از خانواده‌های قیام کننده‌گان علیه امارت امیر عبدالرحمان‌خان بودند و به همین ترتیب با انواع مختلف در جنگ سهم داشتند. آن‌ها در کنار پسران و شوهران خویش ایستاده‌گی می‌کردند.

هم‌چنان، تعدادی از زنان در سازمان جاسوسی امارت افغانستان حضور داشتند. این زنان، اطلاعات روستاها و حتا خانواده‌های خویش را جمع‌آوری نموده و به مأموران محلی استخبارات امیر عبدالرحمان‌خان، می‌سپردند. این زنان از سوی امارت افغانستان در برابر داد‌ه‌های اطلاعاتی، مزد دریافت می‌کردند (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۹۴).

اقدامات امیر عبدالرحمان‌خان در حمایت از زنان افغانستان: زنان افغانستان قبل از حاکیمت امیر عبدالرحمان‌خان نیز در وضعیتی به مانند زنان کشورهای ایران، ترکیه و اروپا قرار نداشتند. اما در بیست‌ویک  سال حاکمیت او، بدترین دوران خویش را سپردی کردند. جدا از موضوع جنگ و غنیمت گرفتن زنان، در سال‌های آخر عصر زمامداری او، یک سلسله احکام و هدایاتی برای حمایت از این قشر صورت گرفت. اما این هدایات تنها در پارچه‌های کاغذ و حافظه‌‌های چند تن از نزدیکانش باقی ماند و هچ‌گاهی عملی نگردید. امیر عبدالرحمان‌خان در زمینه چنین می‌نویسد: «به موجب قانون قدیم افغانستان، زنان تنها ملک شوهر نبودند، بلکه ملک تمام اعضای خانواده شوهر محسوب می‌شدند. اگر شوهر یک زن فوت می‌شد، تنها یکی از اعضای خانواده شوهر حق ازدواج با او را داشت و بس. این قاعدۀ عمومی در کشور بوده و زن کاملاً آزادی نداشت. من این قانون را لغو کردم و زنان بیوه، حق ازدواج با هرکسی را بیرون از خانوادۀ شوهرش دارد» (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۸۷).

پدران و مادران، دختران خویش را به خواست خود به شوهر می‌دادند. در بیشتر موارد، این دختران، کودک بودند. اما امیر هدایت داد که آن‌عده از دختران نابالغ که از سوی والدین‌شان به زور به شوهر داده شده بودند و حالا به سنین بلوغ رسیده‌اند، در صورت نارضایتی می‌توانند به محکمه شکایت کنند. در زمان حاکمیت عبدالرحمان‌خان، عده‌ای از زنان و مردان نسبتاً شهرنشین می‌توانستند در محاکم رسمی عقد نکاح ببندند. این در حالی بود که قبل از آن، زنان و مردان مسلمان این سرزمین به‌طور عموم در نزد ملاهای محلی عقد نکاح می‌بستند (کاظم، ۲۰۰۵، ص. ۸۸). مطابق به سنت و فرهنگ حاکم در جامعۀ قبیله‌ای افاغنه و هدایت احمدشاه ابدالی، زنان حق گرفتن میراث از پدران خویش را نداشتند. اما امیر عبدالرحمان‌خان، هردو قانون نگرفتن میراث دختر از پدر و محروم بودن زن بیوه از ازدواج با یکی از اعضای غیر خانوادۀ شوهر را ‌لغو نمود.

پدیدۀ زن‌ستیزی در افغانستان، بستر اجتماعی-فرهنگی، ذهینت قبیله‌ای و برداشت‌های ناصواب دینی دارد. این پدیدۀ نامیمون از سوی عده‌ای از دولت‌مردان، ملاها و رهبران مافیایی قبیله‌ای از سده‌ها به این‌سو تبلیغ گردیده است. از زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان‌خان تا اکنون، حدود یک‌و‌نیم سده می‌گذرد، ولی با در نظرداشت شرایط کنونی زنان در دیگر کشورهای جهان، هنوز هم زنان افغانستان در زیر سایۀ استبدادی ذهنیت زن‌ستیزانۀ قبیله‌ای افاغنه و باورهای ناصواب دینی اقوام دیگر قرار دارند. برچیدن پدیدۀ زن‌ستیزانه‌ از اذهان عامۀ مردم افغانستان، نیاز به استقرار یک دولت عدالت‌محور، همه‌شمول، آزاد و دموکراتیک دارد که با طرح‌های بنیادین فرهنگی، اجتماعی و حمایت‌های همه‌جانبۀ درونی و بیرونی دراز مدت، آن را را نابود سازد.

 

توضیحات پاورقی

  • افاغنه، واژۀ جمع شدۀ افغان، اوغان، اوغو و ابغان می‌باشد که از سوی فارسی زبانان برای قبایل پشتون اطلاق می‌شود. کلمه‌ی افغان به معنای داد، فغان، و خشونت بیان شده است. هندوستانی‌ها، قبایل پشتون را پتان صدا می‌زنند. پشتون‌های پاکستانی، خودشان را پتان، پختون و پشتون می‌خوانند. پشتون‌های افغانستان، خودشان را پختون، پشتون، پختانه، پشتانه، اوغان و ابغان می‌دانند. در افغانستان ده‌ها گروه قومی زندگی می‌کنند که تاجیک‌ها، پشتون‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها بیشترین جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. نفوس هیچ یک از اقوام این کشور، بیشتر از ۵۰ درصد نیستند. اما نام افغانستان توسط انگلیس‌ها در زمان حاکمیت امیر عبدالرحمان خان گذاشته شد. افغانستان به معنای سرزمین افغان‌ها است. اقوام دیگر افغانستان، در برابر این نام و این هویت اعتراض دارند و آن را نمی‌پذیرند. اطلاق واژۀ افغان بر اقوام غیرپشتون در این کشور، اجباری است. بنابراین، کابرد واژۀ افغان/ افاغنه در این مقاله، به معنای پشتون/ پشتون‌ها بوده است.
  • مونت‌استوارت الفنستون (Mountstuart Elphistone)، نماینده انگلیس در سال ۱۸۰۸م، در دربار شاه شجاع، پادشاه کابل بوده است. او چشم دیدها و خاطرات خویش را به‌عنوان یک گزارش از سرزمین‌های مروبوط به زندگی افاغنه (پشتون‌ها) و دیگر اقوام افغانستان و پاکستان امروزی نوشته کرده است.
  • – داکتر جان‌الفرد گری که شهروند انگلستان بود، از سال ۱۸۸۹ الی ۱۸۹۳م به‌عنوان پزشک در دربار امیر عبدالرحمان‌خان، خدمت کرده است. او پس از اتمام وظیفۀ خویش در افغانستان، دوباره راهی بریتانیا شد و چشم‌دیدها و تجریبات خویش را به‌عنوان یک کتاب تحت نام «در دربار امیر»، در لندن منتشر کرده است.  کتاب متذکره توسط اکبر بریالی در سال ۲۰۲۰م از زبان انگلیسی به فارسی برگردان شده است. جان‌الفرد گری، کتاب خویش را «روایت» خوانده است و شامل نامه‌های ارسالی او از افغانستان برای کسی بوده که در هنگام چاپ این اثر، همسرش می‌باشد. این پزشک بریتانیایی روایت‌های زیادی از مسائل سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهشداشتی و جغرافیایی چهارده دهه قبل از امروز افغانستان را بیان می‌نماید. بخشی از روایت‌‌های داکتر گری در این کتابش، شرح احوال و اوضاع زنان افغانستان آن دوران می‌باشد. اور شاهد بی‌دادگری‌ها، نابرابری‌ها، استفاده‌جویی‌ها و بی‌حرمتی‌های فروان بر زنان این سرزمین بوده است.
  • کافرستان یک درۀ است که با استان‌های پنجشیر، کنر، لغمان، بدخشان افغانستان و قسمتی با پاکستان مرز مشترک دارد. امیر عبدالرحمان خان در سال ۱۸۹۶م به این دره لشکرکشی نمود و پس از تصرف آن، نامش را نورستان گذاشت. پس از آن تا اکنون به این اسم خوانده می‌شود. نام قبلی آن، بلورستان بوده که مسلمانان نواحی، آن را «کافرستان» می‌خواندند. نورستان در سال ۲۰۰۳م به فرمان حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان به استان مستقل مبدل گشت.
  • غلام‌بچه به کسی گفته می‌شد که از جنگ‌ها ویا از طریق هدایا به‌دست آمده بود. بیشتر آنان، فرزندان رهبران مخالف امیر عبدالرحمان خان بودند. تعداد دیگر غلام‌بچه‌ها از سوی میرها، ملک‌ها و خوانین قومی از روستاها و ساحات تحت اداره‌شان به زور جمع‌آوری می‌شدند و زیباترین‌های آن‌ها را برای امیر به‌طور تحفه تقدیم می‌کردند.
  • رسالۀ تحت عنوان «نصایح نامچه» در سال ۱۸۸۶م با انتظام میرمحمداعظم‌ خان و اهتمام عبدالرزاق دهلوی به زبان فارسی در مطبعۀ دارالسطنۀ کابل به چاپ رسیده است. این نوشته، متن سخنرانی عبدالرحمان‌خان، پادشاه افغانستان در مجلس دربار واقع درۀ پغمان-کابل بوده که در آن نماینده دولت بریتانیا، خوانین و روسای طوایف سلیمان‌خیل حضور داشته‌اند. رسالۀ متذکره به خواهش حاضرین در مجلس نوشته شده تا نسخه‌های آن در اختیار ایشان قرار گیرد. آنچه از مقدمۀ نصایح نامچه برمی‌آید، این اثر بخشی از پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌های امیر عبدالرحمان‌خان بوده که برای قوم خویش پیشکش نموده تا از اوضاع زمانه آگاه باشند. در رسالۀ متذکره، نوشتن آن یک عمل خیر خوانده شده و مطالعه‌اش برای زمان‌های نزدیک و دور، مهم گفته شده است.
  • رسالۀ تحت عنوان «تحفة ‌الملوک» به فرمان امیرعبدالرحمان‌خان، به اهتمام گل محمدخان درانی محمدزایی و به دست‌نویس حافظ حیدرعلی در سال ۱۸۹۴م در مطبعۀ دارالسطنۀ کابل به چاپ رسیده است. این رساله دارای چهل بخش بوده که هر بخش آن دارای چهار نصحیت می‌باشد. رسالۀ تحفة الملوک در ۴۴ برگه به دست نشر سپرده شده است. همان گونه که خواندن هر کتاب از مزایایی درست و نادرست، خوب و بد برخودار می‌باشد؛ این اثر نیز، پندها و اندرزهای آموزنده و خوبی در خود دارد. اما آنچه که در این نوشته توجۀ خوانند را بیشتر به خود جلب می‌کند، رویکرد زن‌ستیزانۀ یک اثر چاپ شدۀ دولتی بوده که به فرمان فرد نخست مملکت تهیه شده است. در رسالۀ فوق، پنج بار از زنان به گونۀ توهین‌آمیز یاد شده است. طبق مقدمۀ این رساله، نصایح آن از کتاب‌های ماقبل جمع‌آوری گردیده و برای بقای اخلاق، دین، دولت، ملک و ملت افغانستان سفارش به خواندن شده است. نویسندۀ این اثر، مطالعۀ تحفة ‌الملوک را برای خوانند‌ه‌گان استعدعای سعادت بر دو جهان کرده است.
  • درۀ خیبر یا گردنۀ خیبر، گذرگاه معروفی می‌باشد که در رشته کوه‌های هندوکش در مرز میان افغانستان و پاکستان قرار دارد. این گردنه که سده‌ها محل عبور کاروان‌ها و لشکرکشی‌ها از آسیای مرکزی بوده و اینک راه اصلی بین پیشاور (پاکستان) و کابل (افغانستان) می‌باشد.

نتیجه‌گیری

زنان افغانستان در دوران امارت امیر عبدالرحمان‌خان نتوانستند از حقوق دینی، مدنی و انسانی بهره‌مند شوند. بخش بزرگی از زنان قربانی نگاه مردسالارانه و ذهنیت قبیله‌ای شدند. گروهی دیگر از زنان این کشور نیز به دلیل مالیات‌های سنگینی که نظام حاکم بر خانواده‌های آنان وضع می‌کرد، در فقر و درماندگی زندگی می‌کردند و در برخی شرایط، از گرسنگی جان می‌باختند. ده‌ها هزار زن بی‌خانمانِ آن دوران، همسران، فرزندان، پسران، دختران، برادران، پدران، مادران و خویشاوندان خود را در جنگ‌های داخلی وحشتناک از دست داده بودند. در نتیجه، هزاران نفر از آنان بدون درمان، دچار آسیب‌های روانی و جسمی شدند.

فروش زنان به‌مثابه کالا در بازارهای داخلی و خارجی، به لکه‌ای ننگ بر پیشانی دولتمردان، روحانیون، بزرگان قبایل و به‌ظاهر عالمانی تبدیل شد که از امارت افغانستان حمایت می‌کردند. زندان‌های زنان به مرکز تعرضات جنسی و هرزگی‌های مقامات دولتی تبدیل شده بود. بر بسیاری از دختران تجاوز شد و آنان در معرض ازدواج در سنین کودکی قرار گرفتند. کارهای طاقت‌فرسا و سنگین بر دوش زنان، اغلب رفتاری غیرانسانی و غیرقانونی تلقی نمی‌شد که متوجه نظام حاکم و جامعۀ مردسالار افغانستان باشد. خدمات بهداشتی و آموزشی برای زنان هرگز به معنای واقعی وجود نداشت. زنان موجوداتی درجه دوم نسبت به مردان دیده می‌شدند و تحقیر می‌گشتند. یکی از مهم‌ترین عامل این وضعیت و موارد مشابه، خود امیر عبدالرحمان‌خان و نظام او بودند؛ کسی که گمان می‌رفت با تصویب تصمیمات گوناگون از زنان افغانستان حمایت می‌کند، اما هرگز آن‌ها را به اجرا نمی‌گذاشت.

 

منابع

انصاری، ف. (۲۰۱۶). تاریخ افغانستان.  انتشارات امیری، کابل- افغانستان.

امیر عبدالرحمان‌خان. (۱۸۸۳). پندنامه دنیا و دین. مطبعه دارالسلطنه کابل- افغانستان.

امیر عبدالرحمان‌خان. (۲۰۱۱). تاج‌التواریخ (غلام مرتضی‌خان قندهاری، مترجم). بنگاه انتشارات میوند، کابل- افغانستان.

امیر عبدالرحمان‌خان. (۲۰۱۱). سفرنامه و خاطرات امیر عبدالرحمان‌خان (غلام مرتضی‌خان قندهاری، مترجم؛ ایرج افشار سیستانی، به‌کوشش). مؤسسۀ انتشاراتی و آموزشی نسل دانش، تهران- ایران.

بارفیلد، ت. ج. (۲۰۱۹). تاریخ فرهنگی- سیاسی افغانستان (عبدالله محمدی، مترجم). عرفان، تهران- ایران.

غبار، م. غ. (۱۹۸۹). افغانستان در مسیر تاریخ. مرکز نشر انقلاب با همکاری جمهوری، تهران- ایران.

فرهنگ، م. ص. (۲۰۱۳). افغانستان در پنج قرن اخیر (چاپ بیست و چهارم، ص. ۴۱۵). میوند، کابل- افغانستان.

الفستون، م. (۱۹۹۴). افغانان؛ جای، فرهنگ و نژاد (گزارش سلطنت کابل) (محمد آصف فکرت، مترجم). بنیاد پژوهش‌های اسلام، مشهد- ایران.

کاظم، س. ع. (۲۰۰۵). زنان افغانستان زیر فشار عنعنه و تجدد. ______، کالیفرنیا- ایالات متحده آمریکا.

گری، ج. آ. (۲۰۲۰). در دربار امیر (اکبر بریالی، مترجم). _____، هامبورگ- جرمنی.

محمدزایی، گ. م. د. و حافظ حیدرعلی (به‌دست‌نویس). (۱۸۹۴). تحفة المولک. مطبعۀ دارالسلطنه کابل- افغانستان.

میرمحمد اعظم‌خان و عبدالرزاق دهلوی. (۱۸۸۶). نصایح نامچه. مطبعه دارالسلطنه کابل- افغانستان.

هروی، ن. م. (۱۹۹۲). تاریخ و زبان در افغانستان (چاپ دوم). مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی دکتر محمود افشاریزدی، تهران- ایران.

یوانز، م. (۲۰۱۷). افغانستان؛ مردم و سیاست (سیما مولایی، مترجم). ققنوس، تهران- ایران.

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان