دلتنگ شدن سختترین درد جهان است
پایان سفر نیست، بدستم چمدان است
از وحشتِ ابلیس سفر کردم و رفتم
آن مادرِ خوبم که هنوزم نگران است
دلتنگ شدن جا و مکان که ندارد
یک ثانیه اش نسبت صد سال زمان است
این بی کسی و غربت و تنهایی و بغضش
بیماری و افسردگی اش قیمت جان است
بر سفرهی بنشستم و گفتند: ببخشید!
جایی که نشستید برای دیگران است
لعنت به وطن داری تان.. وای ببخشید!
مردان خدا حرف دلش روی زبان است






