هجدهم میزان/مهر، زادروز صبورالله سیاسنگ

صبورالله سیاسنگ

صبورالله سیاسنگ در ۱۸ میزان/مهر سال ۱۳۳۷ هجری خورشیدی،  در شهر غزنی دیده به جهان گشود. دورهٔ آموزش مکتب را در ولایت‌های پکتیا، غزنی و کابل به پایان رساند. در سال ۱۳۵۷ وارد دانشکدهٔ طب دانشگاه کابل شد، اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی و بازداشت، تحصیلاتش برای هفت سال متوقف گردید. پس از رهایی از زندان پلچرخی، بار دیگر به دانشگاه بازگشت و سرانجام در سال ۱۳۶۹ از دانشکدهٔ طب فارغ شد.

سیاسنگ از سال‌های آغاز نوجوانی به خوش‌نویسی، خطاطی، رسامی و نقاشی روی آورد و در سال ۱۳۴۹ هجری خورشیدی به نویسندگی و سرودن شعر گرایش یافت. فعالیت ادبی او در سال ۱۳۵۲ با همکاری قلمی در روزنامهٔ «سنایی» در غزنی آغاز شد. پس از رفتن به کابل، همکاری خود را با شماری از نشریه‌های پایتخت در زمینهٔ نویسندگی و ترجمه گسترش داد. او پس از رهایی از زندان نیز، هم‌زمان با ادامهٔ تحصیلات پزشکی، همکاری با رسانه‌ها را از سر گرفت. علاقه‌مندی او به ادبیات، تاریخ، هنر و موسیقی، زمینه‌ساز فعالیت‌های گسترده‌اش در حوزه‌های نویسندگی، پژوهش و آفرینش‌های ادبی شد.

از آثار منتشرشدهٔ او می‌توان به «های آذرشین»، مجموعهٔ شعر، ۱۳۷۷؛ «اگر بهار نیاید»، گزیدهٔ داستان‌های کوتاه، ۱۳۷۸؛ «پراکنده‌های پیوسته»، یادداشت‌ها و برگردان‌ها، ۱۳۷۹؛ «گلوله‌باران بامداد بهار»، بررسی کشته‌شدن محمد داوود و خانوادهٔ او، ۱۳۹۱؛ «ناشناس ناشناس نیست»، سرگذشت داکتر صادق فطرت، ۱۳۹۸؛ «من بی‌گناهم، تو بدگمانی»، بازتاب «ناشناس ناشناس نیست»، ۱۳۹۹؛ «ستاپ»، بررسی قتل سپایک دبز، سفیر امریکا در کابل، ۱۳۹۹؛ «تیراژه»، زنجیرهٔ ساز و آواز در حوزهٔ موسیقی، ۱۴۰۰؛ «سوزن»، یادنامهٔ هفتاد زن افغانستان، ۱۴۰۱؛ «پروندهٔ ناپدید»، بررسی قتل میراکبر خیبر، ۱۴۰۲؛ «نیل توتیا»، گزیدهٔ نیم‌سوزها در حوزهٔ طنز، ۱۴۰۳؛ «برف می‌بارید»، یادنامهٔ داکتر محمداکرم عثمان، ۱۴۰۵؛ و «چهل زینه تا آیینه»، نگاهی به چند داستان و داستان‌آفرین، ۱۴۰۵، اشاره کرد. کتاب «گلوله‌باران بامداد بهار» در سال ۱۴۰۱ همراه با برگردان‌های پشتو و روسی نیز منتشر شد.

سیاسنگ در سال ۱۳۵۶ به دفتر فرهنگی سفارت هند در کابل پیوست و به مدت دو سال به‌عنوان مسؤول کتابخانه و مترجم رسمی این سفارت فعالیت کرد. پس از آن، در کنار تحصیلات دانشگاهی، وارد فعالیت‌های سیاسی شد و به همین دلیل هفت سال را در زندان پلچرخی کابل گذراند. پس از آزادی، علاوه بر ادامهٔ تحصیل، فعالیت‌های مطبوعاتی خود را نیز از سر گرفت.

او پس از فراغت از دانشکدهٔ طب در سال ۱۳۶۹، به سازمان پزشکان بدون مرز فرانسه پیوست و به‌عنوان گردانندهٔ بخش معلومات و امور اجتماعی این سازمان، در بیمارستان جمهوریت کابل مشغول به کار شد. در سال ۱۳۷۱ با هم‌صنفی و همکارش، داکتر صفیه سیاسنگ، ازدواج کرد. پس از تولد نخستین فرزندشان، در کابل زخمی شد و از آنجا که درمان او در شرایط آن زمان در افغانستان ممکن نبود، در سال ۱۳۷۳ از سوی سازمان پزشکان بدون مرز برای جراحی و درمان بهتر به اسلام‌آباد پاکستان فرستاده شد. پس از بهبودی در همان سال، به سازمان ملل متحد پیوست و در جریان هفت سال همکاری با این سازمان، فرصت یافت در تمام ولایت‌های افغانستان فعالیت کند.

صبورالله سیاسنگ و همسرش، داکتر صفیه سیاسنگ، همراه با سه دخترشان به نام‌های کرستل، قافیه و سوسن، در سال ۱۳۸۰ به کانادا مهاجرت کردند و از آن زمان تاکنون در آن کشور زندگی می‌کنند. آنان همچنین سه نواسه به نام‌های اماری، ستوری و ولی دارند.

سیاسنگ در کنار فعالیت‌های پزشکی، مطبوعاتی و اجتماعی، بخش مهمی از زندگی خود را به پژوهش در تاریخ معاصر افغانستان، ادبیات فارسی دری، موسیقی و شناخت شخصیت‌های فرهنگی و هنری اختصاص داده است. آثار او، از پژوهش‌های تاریخی و زندگی‌نامه‌نویسی گرفته تا شعر، داستان، طنز و ترجمه، گسترهٔ متنوعی از علاقه‌مندی‌ها و فعالیت‌های فرهنگی او را بازتاب می‌دهند.

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان