اورنگ هفتم: سروده‌ی شهباز ایرج با دکلمه‌ی حکمت‌الله فرهمند | دل دیوانه‌ای دارم که می‌خواهم تهی باشد

دل دیوانه‌ای دارم که می‌خواهم تهی باشد
هم از کین و هم از مهر بنی‌آدم تهی باشد
جهان‌، یک کوچه‌ی اسرارآمیز پر از مرگ است
نمانده خانه‌ای در آن که از ماتم تهی باشد
به دست سرنوشتی داده‌ای دست رفیقت‌ را ـ
که زخمی خورده باشم، دستش از مرهم تهی باشد
برآور آرزویِ سال‌ها در سینه‌یِ ما را
خدایا! پیش از آنکه جسمم از جانم تهی باشد
قناری‌ها بخوانند و صدای سازها باشد
جهان از هرچه مانند صدای «بم» تهی باشد

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان