اورنگ هفتم: سروده‌ی شکوفه باختری با دکلمه‌ی گیتی عصیان | در آیینه نگاهی می‌کند بر مردنش یک زن

در آیینه نگاهی می‌کند بر مردنش یک زن
و می‌لرزد به آهنگِ شکستن در تنش یک زن

به لب دارد سرودِ خشمِ مردان را به جیغِ بغض
سکوتش را برد تا لحظه‌یِ جان‌کندنش یک زن

به آتش می‌کشد هر تارِ گیسو را به حکمِ دین
هزاران بار می‌سوزد میانِ خرمنش یک زن

چه دانه دانه می‌ریزد ز دستِ سرنوشتِ خویش
هراسان است در هر سو برایِ چیدنش یک زن

چو مروارید، اندازد به گردن اشک‌هایش را
نشانِ دستِ شوهر داشت زیبِ گردنش یک زن

میانِ آب و آتش می‌رود در آشپزخانه
نشسته با تمامِ خستگی با دشمنش یک زن

ز هر رگ خونِ او بیرون زند از تیغِ بی‌رحمی
دو چشمش خیره گم‌گشته میانِ روزنش یک زن

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان