محمد اکبر سنا غزنوی، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی در شهر غزنی چشم به جهان گشود. خانوادهاش با شعر و ادبیات آشنایی و پیوند داشتند و همین فضای فرهنگی سبب شد تا او از کودکی به شعر و سخنوری گرایش پیدا کند. دورهٔ آموزش مکتب را در زادگاهش و کابل به انجام رسانید و مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه کابل به دست آورد.
علاقهٔ او به شعر از سالهای نوجوانی و محیط خانواده شکل گرفت. هنگامی که شاگرد صنف هفتم مکتب سنایی بود، نخستین غزل خود را سرود و این شعر در سال ۱۳۳۴ هجری خورشیدی در سلسلهٔ مشاعرهٔ روزنامهٔ «سنایی» به چاپ رسید. او خود گفته بود که سرایش شعر را در چهاردهسالگی آغاز کرده و از همان آغاز بیشتر به قالب غزل علاقهمند بوده است. سنا غزنوی از شیفتگان عرفان و اندیشههای ابوالمعانی بیدل بود و در شعر به شیوهٔ کلاسیک، بهویژه غزل، وفادار ماند. سرودههای او بیشتر مضامین غنایی، عرفانی، اجتماعی و انتقادی دارند و در سالهای پسین، شعرهای سیاسی و اجتماعی نیز در آثارش جایگاه گسترده یافت.
از مجموعههای شعری او میتوان از «در سوگ بهار»، «رنگ اثر»، «صهبای عشق»، «گلهای خیال» و «پنجهٔ آفتاب» نام برد. سنا غزنوی در کنار شاعری، در حوزهٔ پژوهشهای ادبی و آموزش علوم ادبی نیز آثار ارزشمندی پدید آورد. از مهمترین آثار پژوهشی و آموزشی او میتوان به «دستور زبان دری»، «تاریخ ادبیات دری»، «گلستان لطافت در فن بدیع و انواع نظم و نثر»، «بوستان لطافت در فن بیان و چگونگی آثار ادبی»، «گلزار لطافت در فن معانی و کلام برتر»، «ترازوی طلایی در فن عروض»، «درستنویسی و آیین نگارش»، «بهار سخن؛ یادنامهٔ سخنوران پیشینهٔ غزنی»، «بزم سخن؛ یادنامهٔ سخنوران معاصر غزنی»، «اشعهٔ زرین؛ یادنامهٔ عارفان غزنی»، «سیری در جلوهزار اندیشهٔ ابوالمعانی بیدل» و «نگرشی بر تازیانههای سلوک» اشاره کرد.
پس از فراغت از دانشگاه، مسلک آموزگاری را برگزید و سالیان دراز در مکاتب و لیسههای کشور، بهویژه لیسهٔ حبیبیه، به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. او افزون بر تدریس، در فعالیتهای فرهنگی و ادبی نیز حضور فعال داشت و در برگزاری عرسهای مولانا جلالالدین محمد بلخی، ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل و حکیم سنایی غزنوی سهم گرفت. همچنین در تأسیس انجمن فرهنگی حکیم سنایی نقش مهمی ایفا کرد و در سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ هجری خورشیدی مدیریت نشریهٔ «کاوا» را بر عهده داشت.
سنا غزنوی زندگی ساده، آزاده و فروتنانهای داشت و بیشتر عمر خود را صرف آموزش، پژوهش، سرایش و نگارش کرد. او باور داشت که شعر موهبتی الهی و استعدادی فطری است، اما این استعداد تنها از راه مطالعه، تمرین و آشنایی با فنون ادبی به کمال میرسد. وی شاعری را نوعی نگرش ژرف و متفاوت به جهان میدانست و همواره بر پیوند شعر با انسان و زندگی تأکید میکرد.
سرانجام محمد اکبر سنا غزنوی، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و آموزگار نامدار افغانستان، در بیستوهفتم جوزا/خرداد ۱۴۰۰ هجری خورشیدی، در هشتاد و یکسالگی چشم از جهان فروبست و به جاودانگان پیوست.
روانش شاد و یادش انوشه باد






