محمدآصف سلطانزاده در ۱۷ ثور/اردیبهشت سال ۱۳۴۳ هجری خورشیدی در شهر کابل زاده شد. دورهٔ آموزش مکتب را در زادگاهش به پایان رساند و سپس در رشتهٔ داروسازی دانشگاه کابل پذیرفته شد؛ اما بهدلیل مشکلاتی، تحصیلات دانشگاهیاش ناتمام ماند.
سلطانزاده در ایران، به کارگری در خیاطخانهها مشغول بود و همزمان در دورههای فیلمنامهنویسی و فیلمسازی شرکت میکرد. حضور در محافل ادبی، از جمله حلقهٔ هوشنگ گلشیری، او را بهتدریج به نویسندگی حرفهای کشاند. نخستین مجموعهداستانش، «در گریز گم میشویم»، در سال ۱۳۷۹ توسط انتشارات آگاه منتشر شد و جایزهٔ بهترین مجموعهداستان نخستین دورهٔ جایزهٔ گلشیری را بهدست آورد. این کتاب بعدها به چند زبان، از جمله فرانسوی، دانمارکی، سویدنی، فنلاندی، ناروژی و عربی ترجمه شد.
در سال ۱۳۸۰، آقای سلطانزاده ایران را ترک کرد و به دانمارک مهاجرت نمود. در آنجا دومین کتابش، «نوروز فقط در کابل باصفاست»، را نوشت؛ یکی از داستانهای این مجموعه در چهارمین دورهٔ جایزهٔ گلشیری عنوان بهترین داستان کوتاه را کسب کرد. سومین کتاب او، «عسکر گریز»، نیز در دورهٔ هفتم جایزهٔ گلشیری برگزیده شد.
سلطانزاده در ادامهٔ مسیر ادبی اش، آثار متعددی در قالب داستان کوتاه و رمان پدید آورد. از میان مجموعهداستانهای او میتوان به «اینک دانمارک»، «تویی که سرزمینت اینجا نیست» و «عسکر گریز» اشاره کرد. در حوزهٔ رمان نیز آثاری چون «سِفر خروج»، «دوزخ عدن»، «سینماگر شهر نقره»، «گاوهای برنزی»، «زمین زهری»، «سایههای دارالخلافه»، «شام آخر افغانی» و «محاکمه» را در کارنامه دارد. درونمایهٔ آثار او عمیقاً از تجربههای زیستهاش سرچشمه میگیرد: مهاجرت، تبعید، گسست فرهنگی و بحران هویت. شخصیتهای داستانهایش اغلب با احساس غربت، بیپناهی و بیگانگی در سرزمینی ناآشنا روبهرو هستند. او در روایتهایش از شیوههای مدرن و پستمدرن بهره میگیرد و به مفاهیمی چون چندگانگی هویت، فراداستان، پیوند رؤیا و واقعیت، و بازی با فرم توجه ویژه دارد.
سلطانزاده افزون بر جوایز ادبی در ایران، جایزهٔ ادبی «کپنهاگ» را نیز دریافت کرده است. برخی از داستانهای او به زبانهای مختلف ترجمه و در نشریات ادبی بینالمللی منتشر شدهاند. از جمله، داستان «دوتایی پشه»، بهکوشش ایرانشناس لهستانی، ایوُنا نُویسکا، به زبان لهستانی ترجمه و در فصلنامهٔ شرقشناسی لهستان منتشر شده است.






