درس‌های مثنوی: آزمودن خدا یا آزمودن خود؟ | حکایت پندآمیزی از مثنوی معنوی

حکایتی از دفتر چهارم مثنوی معنوی اثر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی به این شرح آمده است:

روزی مرد لجوج و ناآگاه نزد حضرت علی بن ابی‌طالب آمد. او چندان شناختی از خدا و احترام به حقیقت نداشت و می‌خواست از سر غرور بحثی راه بیندازد.

او به حضرت علی گفت: «تو که مرد دانایی هستی، آیا خدا نگهبان و حافظ انسان است؟»

حضرت علی پاسخ داد: «بله، خداوند نگهبان و حافظ بندگان است و از آغاز زندگی مراقب انسان بوده است.»

آن مرد با لحن تمسخر گفت: «اگر چنین است، پس از بالای این بام بلند خودت را پایین بینداز تا من ببینم خدا چگونه تو را حفظ می‌کند. آن وقت ایمان و یقین تو برایم ثابت می‌شود.»

حضرت علی به او فرمود: «ساکت باش. بنده حق ندارد خدا را امتحان کند. امتحان کردن کار خداست، نه کار بندگان. این خداوند است که بندگان را می‌آزماید تا نشان دهد در دلشان چه ایمان و باوری دارند. اما هیچ انسانی حق ندارد خدا را آزمایش کند. آیا تا به حال کسی به خدا گفته است: من می‌خواهم تو را امتحان کنم تا ببینم چقدر بردبار هستی؟ چنین سخنی از نادانی است. خداوندی که آسمان‌ها را آفریده، چگونه می‌تواند موضوع آزمایش انسان قرار بگیرد؟ پس اگر می‌خواهی چیزی را امتحان کنی، اول خودت را بیازما. ببین در دل و باور خود چه داری. کسی که خود را بشناسد، دیگر دنبال آزمایش دیگران نمی‌رود.»

 

از این حکایت چند نکته آموزنده می‌توان گرفت:

  • انسان نباید با رفتارهای خطرناک یا از روی غرور بخواهد خدا را آزمایش کند.
  • کسی که خود را بشناسد، کمتر به دنبال امتحان کردن دیگران می‌رود.
  • غرور و ناآگاهی می‌تواند انسان را به فکرها و کارهای نادرست بکشاند.
اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان