درس‌های مثنوی: توبهٔ راستین و دگرگونی زندگی | داستان توبه در مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

می‌گویند سال‌ها پیش در شهری مردی بود به نام نصوح. این مرد از روی فریب نفس، خود را مانند زن‌ها می‌ساخت و در حمام زنانه کار می‌کرد. چهره‌اش نرم و صدایش نازک بود، به همین خاطر هیچ‌کس شک نمی‌کرد که او مرد است. سال‌های زیاد به همین قسم گذشت و راز او پنهان ماند.

اما در دلش آرامش نبود. هرچند گاهی پشیمان می‌شد و با خود عهد می‌کرد که دیگر این راه را نرود، باز نفسش او را به همان کار می‌کشاند. روزی نزد عارفی رفت و گفت: «مرا در دعای خود فراموش نکن. دلم از این زندگی خسته شده.»

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان