چکیده۱
رقابتهای استعماری میان بریتانیا و روسیه تزاری در قرن نوزدهم، افغانستان را به یکی از کانونهای حساس ژئوپولیتیکی جهان تبدیل کرد. این مقاله با هدف تبیین ماهیت، جهتگیریها و راهبردهای سیاست خارجی امیر عبدالرحمانخان (۱۹۰۱-۱۸۸۰) در چارچوب این رقابتها نگاشته شده است. پژوهش حاضر با روش تحلیل تاریخی-توصیفی و تکیه بر منابع اولیه و ثانویهی معتبر، به این پرسش اصلی میپردازد که سیاست خارجی عبدالرحمانخان بر چه اصول و راهبردهایی استوار بوده است. یافتهها نشان میدهد که سیاست خارجی امیر بر سه اصل «موازنهی محتاطانه»، «احتیاط راهبردی» و «تجرید» بنا شده بود. در حالی که او در آغاز بر موازنه میان دو قدرت بزرگ تأکید داشت، در عمل به دلیل ملاحظات امنیتی و با درک موقعیت افغانستان بهعنوان دولت حائل، گرایش راهبردی به سوی بریتانیا پیدا کرد. سیاست تجرید بهعنوان نوآوری اصلی او در دیپلماسی، تلاشی برای کنترل نفوذ خارجی و حفظ استقلال نسبی در عین پذیرش وابستگی ساختاری بود. این رویکرد اگرچه تا حدی از تمامیت ارضی افغانستان محافظت کرد، اما الگویی از «دوگانگی راهبردی» را نهادینه ساخت که در آن احتیاط در برابر بیگانگان و خشونت در برابر مخالفان داخلی را به همراه داشت. این الگو پیامدهای بلندمدتی برای ساختار سیاسی و سیاست خارجی افغانستان در قرن بیستم بر جای گذاشت.
کلیدواژهها: سیاست خارجی، عبدالرحمانخان، بازی بزرگ، دولت حائل، سیاست تجرید، موازنهی قدرت، افغانستان.
مقدمه
اواخر قرن نوزدهم میلادی، افغانستان در کانون حساسترین رقابت ژئوپولیتیکی جهان قرار داشت. دو امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری که گسترهی نفوذ خود را تا اعماق آسیا پیش برده بودند، افغانستان را با جغرافیای سیاسی کنونی بهعنوان «دولت حائل» میان خود تعریف و تأسیس کردند (هاپکرک، ۲۰۰۰: ۱۸-۱۹). امیر عبدالرحمانخان که در سال ۱۸۸۰ با حمایت ضمنی بریتانیا به قدرت رسید، با این چالش اساسی روبرو بود که چگونه میتوان در میان دو قدرت متخاصم، بقای دولت و تمامیت ارضی کشور را تضمین کرد. پژوهش حاضر در پی تبیین اصول، راهبردها و پیامدهای سیاست خارجی عبدالرحمانخان در این دوره است. اهمیت این مسئله از آن جهت است که الگوهای رفتاری سیاست خارجی افغانستان در دورههای بعدی، ریشه در تجربهی این دوران دارد و فهم راهبردهای امیر میتواند به درک بهتر تعامل دولتهای ضعیف با قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل نابرابر کمک کند.
دربارهی سیاست خارجی عبدالرحمانخان تاکنون پژوهشهای متعددی انجام شده است. لودیک آدامک در کتاب «تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیر عبدالرحمانخان تا استقلال (۱۹۷۰)» تصویر جامعی از دیپلماسی این دوره ارائه داده است. پیتر هاپکرک در کتاب «بازی بزرگ (۲۰۰۰)»، افغانستان را در بستر وسیعتری از رقابتهای امپریالیستی بررسی کرده است. در میان منابع فارسی، میرغلاممحمد غبار در کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ (۱۹۸۹)» و محمدصدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر (۲۰۱۳)» بهترتیب با رویکردهای سیاسی-تاریخی و توصیفی به این دوره پرداختهاند. خاطرات امیر عبدالرحمانخان که در سال ۱۹۰۳ در بمبئی به چاپ رسیده و در سال ۱۹۹۰ با عنوان «سفرنامه و خاطرات…» در تهران بازنشر گردیده، همچنین «رسالهی نصایح نامچه» که متن سخنرانی امیر در سال ۱۸۸۶ است، از منابع دستاول ارزشمند این دوره بهشمار میروند. با وجود این پژوهشها، کاستی عمدهای در ادبیات موجود دیده میشود. فقدان تحلیل نظاممند سیاست خارجی عبدالرحمانخان بر اساس چارچوبهای نظری روابط بینالملل، یکی از کمبودیها بهشمار میآید. بیشتر آثار موجود به توصیف وقایع بسنده کرده و از تحلیل راهبردی و استخراج الگوهای رفتاری غافل ماندهاند. مقالهی حاضر با رویکرد ترکیبی تاریخی و نظری با تأکید بر مفاهیم «دولت حائل» و «سیاست تجرید»، درصدد پر کردن این خلأ تحلیلی میباشد.
بر اساس بررسی اولیهی منابع، سه فرضیه در این پژوهش آزمون میشود. نخست آنکه عبدالرحمانخان با درک موقعیت افغانستان بهعنوان دولت حائل، سیاستی متشکل از «موازنهی محتاطانه» و «تجرید» را در پیش گرفت که در عمل به گرایش راهبردی به سوی بریتانیا انجامید. دوم آنکه «سیاست تجرید» ابزاری برای کنترل نفوذ مستقیم خارجیان و حفظ استقلال نسبی در عین پذیرش وابستگی ساختاری به بریتانیا بود. سوم آنکه میان سیاست خارجی محتاطانهی امیر در برابر قدرتهای بزرگ و رویکرد سرکوبگرانهی او در برابر مخالفان داخلی، نوعی «دوگانگی راهبردی» وجود داشت که الگویی تکرارشونده در تاریخ معاصر افغانستان شد.
این پژوهش از نظر نوع، کیفی و از نظر ماهیت، تاریخی_تحلیلی است. دادهها بهروش اسنادی و کتابخانهای و با استفاده از منابع اولیه و ثانویه گردآوری شدهاند. همچنان چارچوب نظری پژوهش، ترکیبی از دو مفهوم در روابط بینالملل میباشد. نخست، نظریهی موازنهی قدرت بهویژه خوانش مورگانتا که بر نقش حفظ وضع موجود در رفتار دولتها تأکید دارد (مورگنتا، ۱۹۹۵: ۲۸۷). دوم، مفهوم «دولت حائل» که به کشورهای واقعشده میان دو قدرت بزرگ بهمنظور جلوگیری از اصتحکاک و نزاع ایجاد میشوند، اطلاق میگردد (میرحیدر، ۲۰۰۶: ۱۱۹).
مبانی و اصول سیاست خارجی عبدالرحمانخان: موقعیت ژئوپولیتیک افغانستان در نظام بینالملل قرن نوزدهم، این سرزمین را به یکی از حساسترین نقاط جهان تبدیل کرده بود. دو امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری در چارچوب «بازی بزرگ» به گسترش حوزهی نفوذ خود در آسیا میپرداختند و افغانستان را بهعنوان نقطهی حائل میان خود تعریف و تأسیس نمودند (هاپکرک، ۲۰۰۰: ۱۸-۱۹). آنان جغرافیای سیاسی تحت رهبری عبدالرحمانخان را مرزبندی جدید نموده و نامش را افغانستان گذاشتند (اصولی، ۲۰۲۱: ۴۰). امیر که پس از یک دوره تبعید دهساله در سمرقند با تفاهم ضمنی دو امپراتوری در کابل به قدرت رسید، بهخوبی از واقعیتهای نظام بینالملل آن زمان آگاه بود و از تمام ابزارهای سیاسی برای حفظ افغانستان از تعرض این دو قدرت استعمارگر استفاده کرد (آرینپور، ۲۰۲۴: ص ۸۸).
عبدالرحمانخان در نخستین اعلامیهی سیاست خارجی خود، خط مشی خویش را چنین بیان کرد: «تا زمانیکه امپراتوری بریتانیا و امپراتوری روسیه وجود داشته باشد، هموطنان من به آرامی زندگی خواهند کرد و این دو دولت، ما را صادق و وفادار خواهند یافت. ما، بین این دو دولت در صلح زندگی خواهیم کرد، زیرا مردمان قبایلی من توانایی ندارند که با دو امپراتوری مجادله کنند» (آدامک، ۱۹۷۰: ۱۹). این اظهارات نشان میدهد که امیر در آغاز، سیاست تعامل متوازن با دو امپراتوری را در پیش گرفته بود.
یکی از مهمترین اصول راهبردی عبدالرحمانخان، «سیاست تجرید» به معنای ممانعت از تماس مستقیم مردم افغانستان با خارجیان و جلوگیری از رفتوآمد آنان در کشور بود. نمونهی بارز این رویکرد، مواجهه با بیمارستانی بود که انگلیسیها در کابل ساخته بودند. امیر این بیمارستان را مرکز جاسوسی و جمعآوری اطلاعات استخباراتی انگلیسها تلقی میکرد و به مقامات بلندپایهی حکومت خود اجازه نمیداد که در آنجا معالجه شوند (آدامک، ۱۹۷۰: ۲۸-۲۹).
عبدالرحمانخان در توجیه عدم پذیرش نمایندگان خارجی در دربار خود، چهار دلیل اساسی را مطرح کرده است. نخست، مردم افغانستان خوب و بد خویش را به درستی نمیدانند و از او در نزد خارجیها شکایت خواهند کرد. دوم، خارجیها اهداف خویش را بر او تحمیل خواهند ساخت. سوم، خارجیها ممکن است مردم افغانستان را علیه او تحریک نمایند. چهارم، خارجیها بین اهالی و طوایف کشور نفاق انداخته و سبب تقسیم مملکت خواهند شد (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۳۲-۵۳۳). این چهار دلیل بهروشنی نشان میدهد که «سیاست تجرید» نه صرفاً یک راهبرد دیپلماتیک، بلکه ابزاری برای کنترل داخلی و جلوگیری از شکلگیری کانونهای قدرت مستقل از امیر بود.
درک عمیق عبدالرحمانخان از رقابت میان دو قدرت بزرگ در تحلیل او از ضرورت اتحاد با بریتانیا نیز منعکس شده است. او سه شاخصه را برای پیوند دوستی بین افغانستان و بریتانیا علیه روسها برمیشمارد. نخست، مردم افغانستان جنگجویان ماهری هستند که در برابر بیگانه ایستادگی میکنند. دوم، دولت انگلیس پول و اسلحهی فراوان دارد و افغانستان نیازمند آن است. سوم، دولت انگلیس نیروهای دریایی زیادی در اختیار دارد در حالی که روسیه خواهان جنگ در خشکی است. افغانستان و بریتانیا در سه بخش متذکره، نیازمند یکدیگر خویش هستند (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۶۱-۵۶۲). این تحلیل نشان میدهد که امیر با نگاه واقعگرایانه، نقاط قوت و ضعف دو قدرت را سنجیده و بر اساس منافع مادی و راهبردی، گرایش به سوی بریتانیا را توجیه میکند.
در عین حال، عبدالرحمانخان در برابر روسها نیز از احتیاط کار میگرفت. او برانگیختن روسها از سوی رهبران قبایل افغان را حماقت خوانده و به پسران خود توصیه کرده است: «من نمیگویم که پسرها و اخلافم نسبت به دولت روس خصومت بورزند، بلکه باید برعکس خود را دوست نشان بدهند… تدبیر عاقلانه این است که با دولت روس روابط زیادی نداشته باشند و حد اوسط را اختیار کرده تا در سلامت بمانند» (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۶۵). این عبارت نشان میدهد که امیر در عین گرایش به بریتانیا، همواره امکان تغییر موازنه در آینده را مد نظر داشته است.
مهمترین سند برای درک جهانبینی دیپلماتیک عبدالرحمانخان، رسالهی «نصایح نامچه» (متن سخنرانی او در باغ پغمان به تاریخ ۲۷ اوت ۱۸۸۶) است که در حضور نمایندهی دولت بریتانیا، خوانین و روسای طوایف سلیمانخیل ایراد شده است (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۲). امیر در این سخنرانی با گلایه از بریتانیا به دلیل ممانعت از اعزام نیروهایش به پنجده برای مقابله با روسها انتقاد میکند و معتقد است که اگر ژنرال لمسدن به او اجازه میداد، میتوانست پنجده و حتی مرو را جزو مملکت افغانستان نگهدارد (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۳). این سخنرانی نشان میدهد که امیر با وجود گرایش به بریتانیا، از محدودیتهای ایجادشده برای حاکمیت ملی خود ناراضی بوده است.
عبدالرحمانخان در تحلیلهای خود، روسیه را دشمن مردم افغانستان میخواند و میخواست احساسات جهادی را در اذهان مردم تازه نگهدارد. از نظر او، سلطهناپذیری مردم در برابر اشغالگران خارجی، فقر کشور، تحمیل فرهنگ نصرانی روسی، بیگانهستیزی افغانستانیها، و عدم اجازه به تعرض اجنبیان از خاک افغانستان به سرزمینهای همسایه از جمله عوامی شمرده میشوند که سبب قیام مردم افغانستان علیه روسها در صورت حمله خواهد شد. (Müjdeci & Arianpor, ۲۰۲۵: ۶۲). این تحلیلها نشاندهندهی تلاش امیر برای تبیین تهدید روسیه و مشروعیتبخشی به سیاست خارجی خود در میان قبایل و خوانین افغانستان بوده است.
سیاست وابستهگی راهبری به بریتانیا در چارچوب احتیاط: روابط عبدالرحمانخان با بریتانیا پیچیدهترین و محوریترین بخش سیاست خارجی او بود. امیر میدانست بقای حکومتش تا حد زیادی به حفظ رابطه با بریتانیا وابسته است، اما همواره کوشید تا آن را در چارچوبی تعریف کند که حداقل استقلال داخلی نسبی افغانستان را نگهدارد. این در حالی بود که انگلیسها، دو بار در سالهای ۱۸۳۸ و ۱۸۷۸م، این سرزمین را اشغال کرده بودند (بارفیلد، ۲۰۱۹: ۱۹۶؛ غبار ۱۹۸۹: ۲۰۱۶).
نخستین آزمون جدی، مسئلهی استقرار نمایندهی سیاسی بریتانیا در کابل بود. بر اساس تفاهمها، قرار بود یک نمایندهی مسلمان از جانب بریتانیا در کابل مستقر شود، اما عبدالرحمانخان در دو سال نخست از پذیرش او سر باز زد. سرانجام در سال ۱۸۸۲، بریتانیا «محمدافضلخان» را بهحیث نمایده خویش به دربار کابل فرستاد، اما امیر او را منزوی ساخت و حتی به وی اجازهی دیدار با برادرش را نداد (آدامک، ۱۹۷۰: ۲۸). عبدالرحمانخان در تبیین موضع خود چنین نوشته است: «من با انگلیسها قراردادی دارم که هرساله یک نماینده مسلمانشان را با تأیید من به کابل بفرستند. همچنان کشور من مستقل میباشد، ولی در مذاکرات و روابط خارجی با دولتهای دیگر جهان باید انگلیسیها را در جریان بگذارم» (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۳۲).
یکی دیگر از موارد مهم، مسئلهی ساخت خط آهن و تلگراف بود. پس از اشغال مرو توسط روسها در سال ۱۸۸۴، انگلیسیها خواستار ساخت خط آهن از قندهار به هرات و ایجاد سیستم تلگراف در افغانستان شدند تا در صورت حمله آنان به این سرزمین، در برابرشان ایستادهگی صورت گیرد (آدامک، ۱۹۷۰: ۲۹-۳۰). اما عبدالرحمانخان قاطعانه مخالفت کرد و استدلال نمود که این امر زمینهی مداخلات انگلیسها را فراهم میکند، مردم افغانستان با جهان بیرون در تماس شده، گردشگران خارجی به جاسوسی و کشف معادن میپردازند و در نهایت سبب اشغال این سرزمین میشود (آدامک، ۱۹۷۰: ۳۰). این مخالفت، مصداق بارز سیاست تجرید در عمل بود.
عبدالرحمانخان در سالهای پایانی حکمرانی خود، تلاشهایی برای برقراری رابطهی مستقیم با لندن و خارج شدن از قید حکومت هند بریتانیایی انجام داد. او چندین بار درخواست کرد که نمایندهی افغانستان در لندن پذیرفته شود، اما با پاسخ منفی مواجه شد. در سال ۱۸۹۲، هنگامیکه امیر از سوی لارد لنسدون، ویسرای هند تحت فشار قرار داشت، مستقیماً به لارد سالیسبری، صدراعظم وقت بریتانیا، نامه نوشت. صدراعظم وعده داد که پس از حل مسائل جاری، از امیر برای سفر به لندن دعوت خواهد کرد (فرهنگ، ۲۰۱۳: ۴۳۵). هنگامیکه این دعوت در سال ۱۸۹۵ صورت گرفت، عبدالرحمانخان به دلیل بیماری نتوانست به لندن سفر کند و پسر دومش، نصراللهخان، را فرستاد. اما وزیر امور هند در پاسخ اظهار داشت، تا زمانی که استقرار سفارت انگلستان در کابل و رفتوآمد آزاد سفیر در نواحی مختلف افغانستان میسر نشود، پذیرش سفیر افغانستان در لندن ناممکن خواهد بود (فرهنگ، ۲۰۱۳: ۴۳۵-۴۳۶). این پاسخ، امیر را مأیوس ساخت.
با وجود این ناکامیها، عبدالرحمانخان در وصیتنامهی سیاسی خود نوشت: «نصیحت من به پسرها و اخلاف خودم این است که روابط دوستی با ملت انگلیس را مستحکم نمایید. اگر دولت انگلیس خواهش پسرها و اخلاف مرا نپذیرند، آنان هم نباید شکایت نمایند، و اِلا هر چه که حالا هم در دست آنها میباشد، از دستشان خواهد رفت» (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۴۳-۵۴۴). ارزیابی کلی این روابط نشان میدهد که از ترکیبی پیچیده از وابستگی و احتیاط شکل گرفته بود.
دشمنستیزی محتاطانه در قبال روسیه: رویکرد عبدالرحمانخان در برابر روسیه تزاری، اگرچه در ظاهر با سیاست او در قبال بریتانیا متفاوت به نظر میرسید، ولی در بنیان بر اصول مشترکی از احتیاط راهبردی و واقعگرایی سیاسی استوار بود. امیر که تجربهی تبعید طولانی در سرزمینهای تحت نفوذ روسیه را داشت، از اهداف توسعهطلبانهی این امپراتوری آگاه بود.
عبدالرحمانخان در تحلیل خود از اهداف روسیه، دلایل احتمالی ذیل برای حضور نیروهای این کشور در مرزهای افغانستان برمیشمارد: لشکرکشی به ایران، تلاش برای ترساندن امیر به منظور واداشتن او به مخالفت با بریتانیا، ایجاد اضطراب در میان سیاسیون انگلیس، حمایت از سردار اسحاقخان بهعنوان مدعی احتمالی سلطنت، و اشغال هرات و بلخ در صورتی که انگلیسیها قندهار را تصرف نمایند (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۶۷).
مهمترین رویداد در مناسبات افغانستان و روسیه، واقعهی پنجده در سال ۱۸۸۵ بود. روسها به این منطقه حمله کردند و آن را به تصرف خود درآوردند. عبدالرحمانخان در سخنرانی خود در باغ پغمان (ثبت شده در «نصایح نامچه») به تفصیل به این واقعه پرداخته است. او اظهار داشت که پیش از وقوع حادثه به ژنرال لمسدن، نمایندهی بریتانیا در امور مرزی، هشدار داده بود که روسها قصد حمله دارند و درخواست کرده بود اجازه دهد یک دسته لشکر به منطقه اعزام کند. امیر استدلال کرده بود که اگر صلح شود، حضور لشکرش در آنجا ضرری ندارد و اگر روسها پیشروی کنند، پشیمانی به بار نخواهد آورد (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۳). اما ژنرال لمسدن این درخواست را رد کرد و به امیر هشدار داد که هرگونه تحرک نظامی از سوی افغانستان به سود هیچ یک از طرفین نخواهد بود. امیر که از این پاسخ ناراضی بود، معتقد بود اگر اجازه مییافت، میتوانست پنجده و حتی مرو را جزو افغانستان نگهدارد (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۳).
نکتهی قابل توجه، اتهام امیر به ژنرال لمسدن بریتانیایی مبنی بر هماهنگی عمدی با روسها بود. عبدالرحمانخان معتقد بود لمسدن میخواست میان مردم افغانستان و روسها کشتوخون واقع شود تا شاید مردم افغانستان به دلیل نزدیکی جغرافیایی به روسیه، مایل به دوستی با آن کشور گردند (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۴).
با وجود انتقادات تند از بریتانیا، عبدالرحمانخان همچنان بر ضرورت روسستیزی بهعنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود تأکید داشت. او به پسران خود توصیه کرده بود که در برابر روسیه نیز سیاست تعادل را در پیش گیرند و هشدار داده بود که اگر روزی بریتانیا سیاست خود را تغییر داد و بنای دشمنی با افغانستان را گذاشت، ملت افغانستان مجبور خواهد شد علیه بریتانیا بجنگد و اگر مغلوب شد، با دولت روس متفق خواهد گردید (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۶۵).
طرح اتحاد سهگانهی دولتهای اسلامی در سایهای بریتانیا: عبدالرحمانخان در کنار مدیریت رابطه با دو قدرت بزرگ، به دیپلماسی منطقهای و جهان اسلام نیز توجه داشت. روابط افغانستان با ایران قاجاری در آغاز حکمرانی او با تنشهایی همراه بود. مهمترین عامل این تنش، حضور محمدایوبخان (دشمن اصلی امیر) در تهران بود. دولت هند بریتانیایی به دولت قاجاری فشار وارد کرد که ایوبخان را تحت نظارت گیرد. مقرر شد دولت هند بریتانیایی سالانه دوازده هزار لیره را بهعنوان مخارج خانوادهی ایوبخان پرداخت کند و در مقابل او بدون اجازه حق خروج از تهران را نداشته باشد (روحزنده، ۲۰۰۵: ۱۲۹-۱۳۰). ایوبخان در سال ۱۸۸۷ بدون اجازه به خراسان رفت و مردم را علیه عبدالرحمانخان به شورش تشویق کرد، اما پس از شکایت امیر، پادشاه ایران حکم بازداشت او را صادر نمود و ایوبخان خود را به کنسولگری انگلیس در مشهد تسلیم کرد (روحزنده، ۲۰۰۵: ۱۳۱). پس از این ماجرا، روابط دو کشور به تدریج رو به بهبود نهاد، هرچند در سالهای ۱۸۸۵ و ۱۸۹۵ مشکلات مرزی بین ایران و افغانستان وجود داشت که با میانجیگری انگلیسها حل گردید (غبار، ۱۹۸۹: ۶۸۱).
مهمترین ابتکار دیپلماتیک عبدالرحمانخان در عرصهی جهان اسلام، طرح ایجاد اتحاد میان سه دولت اسلامی عثمانی، ایران و افغانستان بود. او این اتحاد ثلاثه را «دیوار محکمی در مقابل تخطیات استمراری دولت روس به طرف هندوستان» توصیف میکرد. نکتهی قابل توجه، تأکید او بر حمایت بریتانیا از این اتحاد بود. امیر صراحتاً بیان میکرد که این اتحاد «بسته به میل و همراهی دولت مذکور» یعنی بریتانیا باید باشد. (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۵۰). این رویکرد نشان میدهد که عبدالرحمانخان، علیرغم طرح ابتکاراتی در چارچوب همکاری اسلامی، همچنان خود را در مدار سیاستهای بریتانیا تعریف میکرد.
با وجود تأکیدات مکرر، این طرح به دلایل متعددی، هرگز به مرحلهی اجرا نرسید. عدم تمایل بریتانیا به تقویت هرگونه اتحاد منطقهای مستقل، اختلافات مرزی و سیاسی میان افغانستان و ایران، ضعف ساختاری دولتهای عثمانی و ایران، و مهمتر از همه، رویکرد خود امیر که هرگونه همکاری منطقهای را در چارچوب منافع بریتانیا تعریف میکرد. در کنار این ابتکارات، عبدالرحمانخان تعدادی از افراد خود را تحت عنوان هیئت بازرگانی به مشهد، بخارا و پشاور فرستاد که در واقع نمایندگان سیاسی افغانستان بودند (آدامک، ۱۹۷۰: ۲۵).
تحلیل تطبیقی از دوگانهگی در سیاست داخلی و خارجی: یکی از برجستهترین ویژگیهای دورهی حکمرانی عبدالرحمانخان، وجود دوگانهگی آشکار میان رفتار او در عرصهی سیاست خارجی و رویکردش در قبال مخالفان داخلی بود. در عرصهی خارجی، او حاکم محتاط و واقعگرا بود که از هرگونه رویارویی مستقیم با قدرتهای بزرگ پرهیز میکرد. نمونهی بارز، رفتار او در برابر واقعهی پنجده بود که بدون اجازهی بریتانیا اقدامی نظامی انجام نداد (دهلوی و میر محمداعظمخان، ۱۸۸۶: ۳). در مقابل، در برابر مخالفان داخلی، از شدیدترین روشها استفاده میکرد. در دورهی زمامداری او در سراسر کشور، چهل شورش بهوقوع پیوست که همه را سرکوب نمود (یواِنز، ۲۰۱۷: ۱۰۶). امیر در کتاب خود با افتخار نوشته است: «از سرهای یاغیهای قبایل منکوخیل و شنواری در جلالآباد، دو کلهمنار ساختم تا پندی باشد برای دیگران» (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۲۳۵). امیر نهتنها مردان مخالف، حتا زنان و خانوادههای آنان را نیز به شدیدترین نوع شکنجه نمود و زنان را در بازارهای بردهفروشی به لیلام گذاشت (Müjdeci & Arianpor, ۲۰۲۴: ۷۱- ۷۲) .
این دوگانگی را میتوان ریشه در نگاه امنیتی عبدالرحمانخان به حکومت دانست. امیر که خود با حمایت خارجی و تاجیکان افغانستان به قدرت رسیده بود، همواره از تهدیدات داخلی احساس ناامنی میکرد. او میدانست که قدرتهای بزرگ به بقای حکومت او نیاز دارند، بنابراین تهدید اصلی را از داخل میدید. چون حامیان قبلی خویش را در قدرت شریک نساخته بود و آنان از وضعیت پیشآمده ناراض بودند. این نگاه او را به سمت سرکوب مخالفان داخلی در اولویت نخست سوق داد (آرینپور، ۲۰۲۴: ۸۸). افزون بر این، او از «سیاست تجرید» برای کنترل مخالفان داخلی نیز استفاده میکرد. امیر در توجیه این سیاست صراحتاً اشاره کرده که خارجیها ممکن است مردم را علیه او تحریک کنند یا بین طوایف نفاق بیندازند (امیر عبدالرحمانخان، ۱۹۹۰: ۵۳۲-۵۳۳). بنابراین، تجرید افزون بر کارکرد خارجی، کارکرد داخلی مهمی نیز داشت که شامل جلوگیری از ائتلاف مخالفان داخلی با قدرتهای خارجی میشد.
پیامدهای این دوگانهگی را در دو سطح میتوان تحلیل کرد. نخست، در سطح کوتاهمدت؛ این رویکرد توانست ثبات سیاسی نسبی و تمامیت ارضی افغانستان را در بحرانیترین دوره حفظ کند. دوم، در سطح بلندمدت؛ سرکوب شدید شکافهای عمیقی در ساختار اجتماعی ایجاد کرد، وابستگی به بریتانیا الگویی از حکمرانی را نهادینه ساخت که در آن حاکمان امنیت خود را در گرو حمایت خارجی میدیدند، و دوگانهگی مذکور بهعنوان الگویی تکرارشونده در تاریخ معاصر افغانستان تاکنون ادامه یافته است.
نتیجهگیری
سیاست خارجی امیر عبدالرحمانخان را میتوان در چارچوب واقعگرایی سیاسی و الزامات بقا در یک محیط ژئوپولیتیکی پیچیده تحلیل کرد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که سیاست خارجی وی بر سه اصل راهبردی «موازنهی محتاطانه»، «احتیاط راهبری» و «تجرید» استوار بود. او در سطح نظری بر تعادل میان قدرتها تأکید داشت، اما در عمل گرایش راهبردی به سوی بریتانیا داشت.
بررسی روابط با بریتانیا نشان داد که امیر با وجود پذیرش نظارت این کشور بر روابط خارجی افغانستان، همواره تلاش کرد تا حوزهی استقلال داخلی را حفظ کند. سیاست تجرید ابزاری برای کنترل نفوذ خارجی و حفظ استقلال نسبی در عین پذیرش وابستگی ساختاری به بریتانیا بود. در مقابل، سیاست امیر در قبال روسیه تزاری، ترکیبی از دشمنستیزی علنی و احتیاط راهبردی و عملی شکل گرفته بود. دیپلماسی منطقهای و جهان اسلام، علیرغم طرح اتحاد ثلاثه، هرگز از حاشیهی مناسبات با قدرتهای بزرگ فراتر نرفت.
مهمترین یافته، شناسایی دوگانگی آشکار میان رفتار امیر در عرصهی خارجی و داخلی بود. این دوگانهگی الگویی از حکمرانی را نمایان ساخت که در آن احتیاط در برابر قدرتهای بزرگ با خشونت علیه مخالفان داخلی به همراه داشت. این الگو بهعنوان میراث پیچیده، ساختار سیاسی و سیاست خارجی افغانستان را برای دههها تحت تأثیر قرار داد.
این پژوهش با محدودیت دسترسی محدود به اسناد آرشیوی بریتانیا و روسیه مواجه بود، اما استفاده از منابع دستاول مانند خاطرات امیر و «نصایح نامچه» تا حد زیادی این محدودیت را جبران کرده است. برای پژوهشهای آینده، مقایسه با سیاست خارجی امیر شیرعلیخان، تحلیل تطبیقی با ایران قاجار، و بررسی اسناد آرشیوی هند و روسیه پیشنهاد میشود.
منابع
تارنمای اصل مقاله به زبان انگلیسی:
Arianpor, R., Badakhsh, Z., & Müjdeci, M. (۲۰۲۶). The Foreign Policy of Afghanistan during the Reign of Amir Abdurrahman Khan (۱۸۸۰–۱۹۰۱). Political History Studies, ۲(۲), ۱-۱۲. https://izlik.org/JA۶۳RF۷۴EJ
اصولی، زکریا، (۲۰۲۱). افغانستان چگونه تشکیل شد. انتشارات بینا، کابل- افغانستان.
امیر عبدالرحمان خان، (۱۹۹۰). سفرنامه و خاطرات امیر عبدالرحمانخان پادشاه افغانستان. برگردان: غلام مرتضیخان قندهاری، به کوشش ایرج افشار سیستانی، انتشارات موسسۀ انتشاراتی و آموزشی نسل دانش، تهران- ایران. (ترجمه شده از انگلیسی به فارسی).
آدمک، لودیک دبلیو، (۱۹۷۰م)، تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیر عبدالرحمانخان تا استقلال، برگردان: علیمحمد زهما، انتشارات موسسه نشراتی افغان کتاب، کابل افغانستان. (ترجمه شده از انگلیسی به فارسی).
آرینپور، رحمتالله، (۲۰۲۴)، سردار قدوسخان پنجشیری؛ از قیام علیه امیر عبدالرحمانخان تا اعلام پادشاهی، انتشارات مولانا، بلخ، افغانستان. mawlanapub.com//?p=۸۰۷۹
بارفیلد، توماسجفرسون، (۲۰۱۹م)، تاریخ فرهنگی-سیاسی افغانستان. برگردان عبدالله محمدی، انتشارات عرفان، تهران- ایران. (ترجمه شده از انگلیسی به فارسی).
دهلوی، عبدالرزاق و میرمحمد اعظمخان، (۱۸۸۶). نصایح نامچه. انتشارات چاپخانهی دارالسلطنهی کابل، کابل-افغانستان. hdl.loc.gov/loc.amed/amedpllc.۰۰۴۰۶۵۳۷۸۸۲
روحزنده، جمیله، گذری به تاریخ روابط سیاسی ایران و افغانستان. انتشارات صبحدم، تهران- ایران.
غبار، میرغلاممحمد، (۱۹۸۹). افغانستان در مسیر تاریخ. جلد اول، چاپ چهارم، انتشارات مرکز نشر انقلاب با همکاری جمهوری، تهران- ایران.
فرهنگ، محمدصدیق ، (۲۰۱۳م)، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ بیست و چهارم. انتشارات: میوند، کابل- افغانستان.
مورگنتا، هانس، (۱۹۹۵)، سیاست میان ملتها. برگردان: حمیرا مشیرزاده، انتشارات مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، تهران- ایران. (ترجمه شده از انگلیسی به فارسی).
میرحیدر، دُره، (۲۰۰۶)، اصول جغرافیای سیاسی، انتشارات سمت، تهران- ایران.
هاپکرک، پتر، (۲۰۰۰م)، کتاب بازی بزرگ، ترجمه رضا کامشاد، انتشارات نیلوفر، تهران- ایران. (ترجمه شده از انگلیسی به فارسی).
یواِنز، مارتین، (۲۰۱۷). افغانستان مردم و سیاست. برگردان: سیما مولایی، انتشارات ققنوس، تهران- ایران.
MÜJDECI, M., & Arianpor, R. (۲۰۲۵). ۱۹. Yüzyılın Sonunda Emir Abdurrahman Han’ın Rusya’nın Afganistan Siyaseti Üzerindeki Değerlendirmeleri. ESAR- eğitim ve sosyal bilimler araştırmaları dergisi, ۶ (۱), ۶۷–۷۷. doi.org/۱۰.۵۲۸۱/zenodo.۱۵۷۸۵۹۵۱
Müjdeci, M., & Arianpor, R. (۲۰۲۴). EMİR ABDUL RAHMAN HAN DÖNEMİNDE AFGANİSTAN KADINLARININ DURUMU (۱۸۸۰-۱۹۰۱). Asya Araştırmaları Uluslararası Sosyal Bilimler Dergisi, ۸(۲), ۶۹-۸۴. doi.org/۱۰.۵۸۶۴۰/asyar.۱۵۶۸۴۴۸
۱. این مقاله در مجله علمی «مطالعات تاریخ سیاسی» در ترکیه به زبان انگلیسی چاپ شده و اکنون برگردان آن به زبان فارسی در خانۀ مولانا منتشر شده است.






