سید اسرار حامد مقتدر در ۱۲ سرطان/تیر سال ۱۳۶۷ هجری خورشیدی، در گذر چغدک شهر مزارشریف مرکز استان بلخ، در خانوادهی آموزشدیده و روشنفکر چشم به جهان گشود. دوره آموزش مکتب را در زادگاهش به پایان رساند و از رشتهٔ زمینشناسی و معدن در انستیتوت نفت و گاز بلخ مدرک بدست آورد.
مقتدر از دوران کودکی به شعر و ادبیات دلبستگی داشت و در صنف ششم مکتب، با کمک پدر و خواهر بزرگش، کتاب «زندگینامهٔ شاعران افغانستان» را نوشت. نخستین مجموعهٔ شعرش با عنوان «مینای حامد» زمانی در بلخ منتشر شد که هنوز شاگرد صنف دهم مکتب بود. او فعالیت ادبی خود را با سرودن شعر در قالبهای کلاسیک، بهویژه غزل، آغاز کرد؛ اما بهتدریج از قالبهای کلاسیک فاصله گرفت و به شیوههای تازهٔ شعری و تجربههای مدرن و پستمدرن روی آورد.
حامد مقتدر تنها شاعر نبود؛ در زمینههای نویسندگی، نقد ادبی، نقاشی، تصویربرداری، برنامهسازی و گزارشگری رادیویی نیز فعالیت داشت. به زبانهای فارسی دری و پشتو مینوشت و با زبانهای روسی، ترکی، عربی و اردو نیز آشنایی داشت. او با رادیوی «پگاه» در کانادا همکاری میکرد و نشریهٔ «دیبورا» را نیز پایهگذاری و مدیریت میکرد؛ نشریهای که برای کودکان و کودکان خیابانی منتشر میشد.
مقتدر در عمر کوتاه خود فعالیت ادبی گستردهای داشت و نزدیک به سی عنوان کتاب نوشت. از آثار او میتوان از «دیبوراها»، «نمیدانمنامه»، «یازده نفر»، «بازمانده»، «کابوس»، «مرگ مانیاک»، «سمعک»، «توقف ممنوع»، «اتاق ۴۰۳»، «پوچوغویی»، «بینام»، «مقدس شش»، «بیگم وورنیکا»، «بوفینا»، «اپیزوت یزد»، «ژان داغک»، «توهم»، «یازده نفر بندیازدهم»، «عق»، «گی ممنوع»، «سپ سپ آمدنت»، «مینای حامد»، «کروموزوم» و «من به آدم شدن آدمیان شک دارم» نام برد. دو اثر او، «گی ممنوع» و «مرگ مانیاک»، به زبان انگلیسی ترجمه و در لندن و پاریس منتشر شدهاند.
او در کنار فعالیتهای ادبی، به نقاشی و هنرهای تصویری نیز میپرداخت و نمایشگاههایی در ترکیه و پاکستان برگزار کرد. در سال ۱۳۹۳ هجری خورشیدی، همزمان با رویداد دردناک ارگوی بدخشان، از فروش آثار نقاشی خود در نمایشگاهی در پاکستان بیش از سه هزار دالر به دست آورد و تمام این مبلغ را به آسیبدیدگان آن رویداد کمک کرد.
حامد مقتدر در ۲۰ اسد/مرداد سال ۱۳۹۴ هجری خورشیدی، در ۲۷سالگی، در مزارشریف درگذشت.
روانش شاد و یادش گرامی






