اورنگ هفتم: سروده‌ی محمدغوث ندا با دکلمه‌ی گیتی عصیان | هیچ آگه نشدم از هنر تنهایی

هیچ آگه نشدم از هنر تنهایی
با هم و، خون شده دل از اثر تنهایی

بختِ برگشته نموده‌ست ز تو محرومم
من و اشک و غم و این کنجِ ترِ تنهایی

ناله‌ام گر چه رسا است به تو راه نبُرد
آه و فریاد ازین گوش کرِ تنهایی

ناخنِ سعی فر ریخت و اثر هیچ نکرد
من چه‌سان وارهم از دست شر تنهایی؟

آ‌ن‌همه یار قدیمی گذری هیچ نکرد
حال ساکن شده ام در «گذر تنهایی»

جز غم‌آغوشی و افسرده‌دلی چیست دگر؟
من «ندا»، باز فتادم به برِ تنهایی

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان