باز امشب تو نباتِ غزلم، فتح نمودی تن من
باز در عطرِ خیالِ تو شکوفا شده است گلشن من
چشمهایت، که اگر کفر نگویم، دین و ایمان مناند
تاب از جانِ نقاشانِ جهان برده، مهِ میهن من
باز امشب لبِ من، جامِ عسل، شیرهٔ گل، شربتِ عشق
بوسه از معبدِ چشمانِ تو گیرد، عزتِ بودن من
این عجب معجزه بود؛ لحظهٔ پاشیدنِ مهر، عطرِ بهشت
لطفِ دستانِ خدا، معبدِ عشق، مصرعِ مهر، مأمنِ من
باز امشب نازِ رؤیای شکفتن در بهارِ شانههات
شعله افروخته بر پوستِ تن و دامن و پیراهن من
باز امشب تو نباتِ غزلم، فتح نمودی تن من
باز در عطرِ خیالِ تو شکوفا شده است گلشن من





