اورنگ هفتم: سروده‌ی زبیر رضوان با دکلمه‌ی گیتی عصیان | در خطر‌‌‌ چیزی نشد، کردم سفر چیزی نشد

در خطر‌‌‌ چیزی نشد، کردم سفر چیزی نشد
دیدنت داروست، از صد داکتر چیزی نشد

خواستم وزن غم خود را بسنجم، هرقدر
در ترازو سنگ ماندم سربه‌سر‌ چیزی نشد

فکر می‌کردم که دنیا حرف من را بشنود
شعر گفتم، شعر گفتم، بی‌پدر چیزی نشد

جنگ کردم، فتح کردم، حمله کردم، باختم
آخرش یک گور کوچک بیشتر چیزی نشد

طرح پایان جهان‌ در شاهرگ‌های من است
نقشه دارم پیش خود این دم اگر چیزی نشد

بگذریم:

نوبت ناباوران کی می‌رسد؟ چون از رخِ ـ
پیروان خالص عصر حجر چیزی نشد

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان