اورنگ هفتم: سروده‌ی فضل‌احد احدی با دکلمه‌ی گیتی عصیان | چه سود از این همه دیوار، گر راهی نمی‌ماند

چه سود از این همه دیوار، گر راهی نمی‌ماند
از این نسل ستم‌دیده به‌جز آهی نمی‌ماند

میانِ این همه دیوار و این بن‌بستِ بی‌پایان
یقین دارم در این دنیا پناه‌گاهی نمی‌ماند

مکن باور که خاموشی نصیبِ باغ می‌گردد
که در تقویمِ گل‌ها فصل کوتاهی نمی‌ماند

من از اشک زلیخا و‌ غمِ یعقوب دانستم
که در تقدیرِ یوسف تا ابد چاهی نمی‌ماند

مکن انکارِ این دریا، اگر روزی به پا خیزد
میان‌ موج سرکش سّدِ دل‌خواهی نمی‌ماند

خروش و خشم آتش از میان خلق برخیزد
به دیوارِ ستم‌کیشان پرِ کاهی نمی‌ماند

اشتراک گزاری از این طریق:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فراخوان