میگویند در روزگاران پیش، شیخ پارسا و دانایی زندگی میکرد که مردم از هر گوشه و کنار نزد او میآمدند. بیشتر کسانی که به دیدارش میرسیدند، فقیران و درماندگانی بودند که حاجتی در دل داشتند.
عجیب این بود که هرگاه فقیری نزد شیخ میآمد، پیش از آنکه چیزی بر زبان بیاورد، شیخ از حال و نیاز او آگاه میشد. سپس همان اندازه که آن شخص در دل آرزو داشت، به او کمک میکرد و دست خالی روانهاش نمیساخت.




