میگویند روزگاری گازری بود که یک خر بسیار لاغر و ضعیف داشت. این خر از بس بارهای سنگین برده بود، پشتش زخم شده و از ناتوانی به سختی راه میرفت. در آن سرزمین خشک، چیزی برای خوردن پیدا نمیشد و خر بیشتر روزها را با شکم گرسنه سپری میکرد.
در همان نزدیکی بیشهای بود که شیری زورمند در آن زندگی میکرد. یک روز میان شیر و یک فیل بزرگ جنگ سختی درگرفت. هرچند شیر از میدان جنگ جان سالم برد، اما زخمهای زیادی برداشت و دیگر توان شکار کردن نداشت.





