چکیده
گزیدهٔ اشعار «از بلخ تا بخارا» تابلویی هنری و هماهنگ است که با دقت، عشق و آگاهی ترسیم شده است؛ تابلویی که وطن، قلب تپندهی آن و مردم، وجدان بیدار آناند. نقاش این اثر، بهروز ذبیحالله، شاعری است که همچون سرباز فرهنگی، پاسدار هویت، تاریخ و سرزمین خویش است. او با واژههایش از تاجیکستان و فرهنگ تاجیک دفاع میکند و آرزو دارد که تاجیکستان و مردم تاجیک همواره در پناه خداوند، در امنیت، آرامش و سربلندی باقی بمانند.
گزیدهٔ «از بلخ تا بخارا» از آثار ارزشمند شعر معاصر فارسی در حوزهی فرهنگی خراسان بزرگ به شمار میرود. این اثر که سرودهی شاعر برجستهی معاصر، بهروز ذبیحالله است، با زبانی استوار و اندیشهای هویتمحور، به بیان دغدغههای ملی، فرهنگی و انسانی میپردازد. شاعر در این دفتر، ضمن وفاداری و بهرهگیری از سنت کلاسیک شعر فارسی، از فردوسی، مولانا، سعدی و بیدل الهام گرفته و در عین حال، مسائل معاصر تاجیکان و فارسیزبانان را نیز مطرح ساخته است و کوشیده است تا صدای انسان معاصر و نگرانیهای فرهنگی جامعهی تاجیک و فارسیزبان را بازتاب دهد.
در پایان این دفتر، دو مثنوی ارزشمند با عنوانهای «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» همچو دو جوهر درخشان در این کتاب میدرخشند، آثاری که افزون بر ارزش ادبی، حامل پیامهای ملی، انسانی و فرهنگی عمیقاند و جایگاهی ویژه در ساختار فکری و هنری این مجموعه دارند.
که به سبب ارزش فکری، ملی، فرهنگی و هویتیِ خود، جایگاهی ویژه در این مجموعه دارند و از مهمترین بخشهای کتاب به شمار میروند؛ از همینرو، در پایان این مقاله بهصورت مستقل مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
این پژوهش میکوشد با روش توصیفی ـ تحلیلی ساختار ادبیِ مجموعه و گونهشناسیِ اشعار ، ویژگیهای سبکی، تصاویر شعری، مضامین هویتخواهانه و ارزش ادبی این مجموعه را بررسی کند. همچنین به پیشگفتار عمیق و ادیبانهی دکتر یعقوب یسنا پرداخته میشود که در آن، شاعر بهعنوان یکی از قلههای ادبیات معاصر فارسی معرفی شده است.
کلیدواژهها: بهروز ذبیحالله، از بلخ تا بخارا، شعر معاصر فارسی، هویت ملی، خراسان، ادبیات تاجیک.
مقدمه
ادبیات فارسی در گسترهی تاریخی خراسان بزرگ همواره بستری برای بیان احساسات انسانی اندیشههای عرفانی و دغدغههای اجتماعی بوده است. در روزگار معاصر نیز شاعران فارسیزبان با تکیه بر این میراث عظیم، آثاری پدید آوردهاند که همزمان ریشه در سنت و نگاه به آینده دارند مجموعهای که در دستِ بررسیِ ما قرار دارد ، مجموعهی «از بلخ تا بخارا» یکی از این آثار است که در آن شاعر بهروز ذبیحالله با نگاهی عاطفی و فرهنگی، گذشته و حال را به هم پیوند مى دهد . این مجموعه شامل غزلها، شعرهای متفرقه، مخمسها و مثنویهاست و همین تنوع قالبی سبب شده است که اثر از یکنواختی دور شود. شاعر در بخشهای مختلف کتاب، مضامین عشق، غربت، وطن، نوروز، طبیعت و هویت تاریخی را مطرح میکند. عنوان کتاب نیز اشارهای نمادین به دو شهر بزرگ تمدن فارسی، یعنی بلخ و بخارا، دارد. این تنوع قالبی نشاندهندهی توانایی شاعر در بهرهگیری از شیوههای مختلف شعر فارسی است.
در این میان، دو مثنوی مهم امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» جایگاهی ممتاز در ساختار کتاب دارند؛ زیرا شاعر در این دو اثر، مهمترین دغدغههای ملی، انسانی و فرهنگی خویش را بازتاب داده است . اهمیت دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» در آن است که شاعر در این دو اثر، گذشتهی پرافتخار تاجیکان، هویت فرهنگی و عظمت تاریخی آنان را با زبانی ادبی و حماسی یادآوری میکند. این مثنویها تنها آثار ادبی نیستند، بلکه بیانگر روح بیداری ملی، استقلالخواهی و پاسداری از زبان و فرهنگ تاجیکیاند. شاعر با اشاره به شخصیتهای بزرگ تاریخی و ادبی، ملت تاجیک را به شناخت ریشههای فرهنگی و حفظ هویت ملی فرا میخواند.
از همینرو، نگارنده ترجیح داد در این پژوهش، این دو مثنوی را بهگونهای مستقل و جداگانه بررسی کند؛ چرا که این آثار، افزون بر ارزش ادبی، بازتابدهندهی نگاه شاعر به هویت ملی، زبان فارسی تاجیکی، آگاهی اجتماعی و ارزشهای انسانی هستند، حُسنِ ختامِ مجموعه و برجستهترین بخش آن بهشمار میروند.
پژوهشگر در فرایند انجام این پژوهش با شاعر بهروز ارتباط مستقیم برقرار کرد و ایشان با رویی گشاده و نهایت همکاری، به تمامی پرسشها پاسخ گفت و در شرح و تبیین مفاهیم و معانی اشعار، توضیحات ارزشمندی ارائه کرد.
نهج پژوهش: این پژوهش بر اساس روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است؛ به گونهای که اشعار مجموعهی «از بلخ تا بخارا» به ویژه دو مثنوی ارزشمند «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» از نظر ادبی، فکری و محتوایی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند.
اهمیت پژوهش: اهمیت این پژوهش در بررسی یکی از مجموعههای شاخص شعر معاصر تاجیکستان و شناخت مضامین ملی، فرهنگی و انسانی در اشعار بهروز ذبیحالله نهفته است. همچنین این پژوهش میکوشد جایگاه دو مثنوی «امواج هستی»و«قصهی مرغ سمندر» را در ادبیات معاصر فارسی تاجیکی روشن سازد.
اهداف پژوهش:
ـ شناخت ویژگیهای ادبی و فکری مجموعهی «از بلخ تا بخارا».
ـ بررسی سبک و شیوهی شعری بهروز ذبیحالله.
– همآهنگی اندیشهی شاعر با دیدگاه فرهنگی رهبری دولت.
ـ تحلیل مضامین ملی، فرهنگی و انسانی در اشعار شاعر.
ـ بررسی اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در مثنوی «امواج هستی» و مثنوی «قصهی مرغ سمندر».
ـ تبیین نقش شعر در تقویت هویت ملی و فرهنگی تاجیکان.
اشکالیهی پژوهش:
ـ مهمترین مضامین فکری و ادبی در مجموعهی «از بلخ تا بخارا» چیست؟
ـ علت انتخاب عنوان «از بلخ تا بخارا» برای این مجموعه چیست ؟
ـ بهروز ذبیحالله چگونه از شعر برای بیان هویت ملی و فرهنگی بهره گرفته است؟
ـ دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» چه جایگاهی در ادبیات معاصر تاجیکی دارند؟
ـ برجستهترین اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در این دو مثنوی کداماند؟
پیشینهی پژوهش : در حوزهی پژوهشهای مربوط به ادبیات معاصر تاجیکستان، آثار و دیدگاههای بهروز ذبیحالله توجه شماری از پژوهشگران و منتقدان ادبی را به خود جلب کرده است. از جمله مهمترین نوشتهها در این زمینه، مقدمه و نقد ادبی دکتر یعقوب یسنا بر مجموعهی «از بلخ تا بخارا» و نیز مقالهی «سیرت ملت، زبان ملت؛ تحلیل دفتر شعر شکوه استقلال اثر بهروز ذبیحالله» و سرسخن محقق برجسته ی تاجیک عبدالله رهنما بر کتاب “یشت های وطن داری” بهروز ذبیح الله است که در آن، جایگاه شاعر در گفتمان هویت ملی، زبان فارسی و بیداری فرهنگی تاجیکان بررسی شده است. این پژوهشها بیشتر بر جنبههای هویتخواهانه، ملیگرایانه و فرهنگی شعر بهروز ذبیحالله تمرکز داشتهاند.
در زمینهی شعر هویتمحور تاجیکستان نیز پژوهشهای متعددی دربارهی شاعران معاصر، بهویژه مؤمن قناعت، لایق شیرعلی، گلرخسار صفیآوا و دیگر شاعران هویتگرا انجام شده است. این پژوهشها عمدتاً به نقش شعر در حفظ زبان فارسی، تقویت هویت ملی، بازسازی حافظهی تاریخی و بازتاب ارزشهای فرهنگی تاجیکان پرداختهاند. همچنین برخی مطالعات به بررسی پیوند شعر معاصر تاجیک با میراث فرهنگی خراسان بزرگ و تأثیر آن در شکلگیری خودآگاهی ملی اختصاص یافتهاند.
تمایز پژوهش: با وجود ارزش علمی این پژوهشها، ولی وجه تمایز این پژوهش با مطالعات پیشین در آن است که تاکنون مطالعهای مستقل و جامع دربارهی مجموعهی «از بلخ تا بخارا» با تمرکز بر ساختار ادبی، ویژگیهای زیباییشناختی، مضامین هویت ملی و تحلیل مستقل دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» انجام نشده است. از این رو، پژوهش حاضر میکوشد با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، ضمن بررسی جنبههای ادبی و هنری این مجموعه، جایگاه آن را در ادبیات معاصر فارسی تاجیکی تبیین کند و نقش آن را در بازتاب هویت ملی و فرهنگی تاجیکان نشان دهد.
پژوهش به عنوان نخستین مطالعهای است که مجموعهی «از بلخ تا بخارا» را به صورت مستقل و جامع از منظر ادبی، هنری و محتوایی بررسی میکند و میکوشد مهمترین مضامین ملی، فرهنگی، انسانی و هویتخواهانهی آن را تحلیل نماید.
از سوی دیگر، این پژوهش دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» را که از برجستهترین بخشهای این مجموعه به شمار میروند، به صورت مستقل مورد بررسی قرار میدهد و جلوههای هویت ملی، نمادپردازی، تصویرسازی ادبی، ارزشهای فرهنگی و اندیشههای انسانی نهفته در آنها را تحلیل میکند؛ موضوعی که در پژوهشهای پیشین کمتر بدان پرداخته شده است.
طرح پژوهش: این پژوهش به دو بخش اصلی تقسیم شده است؛ و چهار مبحث تنظیم شده است.
بخش نخست: به بررسی اشعار مجموعهی «از بلخ تا بخارا» و مضامین ملی، فرهنگی و انسانی آن اختصاص دارد.
بخش دوم: که مهمترین بخش پژوهش به شمار میرود ـ به بررسی دو مثنوی برجستهی این مجموعه، یعنی مثنوی «امواج هستی» و مثنوی «قصهی مرغ سمندر» پرداخته است؛ زیرا این دو مثنوی از نظر فکری، ادبی و ملی جایگاه ویژهای در میان اشعار شاعر دارند.
مبحث اول: زندگینامهی شاعر بهروز ذبیحالله، تحصیلات و فعالیتهای علمی، آثار ادبی، شیوهی شعری و دیدگاه منتقدان دربارهی او.
مبحث دوم: ساختار ادبی مجموعه و گونهشناسی شعر و بررسی ویژگیهای فنی و هنری اشعار شاعر.
مبحث سوم: بررسی مثنوی «امواج هستی» و مهمترین اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در آن.
مبحث چهارم: بررسی مثنوی «قصهی مرغ سمندر» » و مهمترین اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در آن .
در پایان: نتیجهگیری پژوهش و سپس منابع و مآخذ.
بخش نخست
بررسی اشعار مجموعهی «از بلخ تا بخارا» اثر بهروز ذبیح الله
مبحث اول:
زندگینامهی بهروز ذبیحالله، تحصیلات و فعالیتهای علمی، آثار ادبی، شیوهی شعری و دیدگاه منتقدان دربارهی او.
دربارهی شاعر
بهروز ذبیحالله (متولد 1968 میلادی )شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر و شخصیت فرهنگی معاصر تاجیک است. او افزون بر سرایش شعرهایی با مضامین هویت ملی، اجتماعی و وطندوستانه، تحقیقات جامعی در زمینه نقد و بررسی شعر معاصر پارسی انجام داده است.
زندگینامه و فعالیتها
بهروز ذبيح الله در 30 ژوئن سال 1968 در ده رُزوی ناحیه ی درواز [1] استان بدخشان تاجیکستان چشم به جهان گشود.
تحصیلات: وی تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در زادگاهش به پایان برد ، سپس تحصيلات خود در فاکلتهی فیلولوژی دانشگاه ملی تاجیکستان به پایان رساند ، دورههای آموزشی و تحصیلی خود را در زادگاهش پشت سر گذاشت.[2]
بهروز تحصیلات خود را در حوزههای ادبی و فرهنگی در دانشگاههای ایران و تاجیکستان به پایان رساند.
او از دوران جوانی به شعر، ادب و فعالیتهای فرهنگی علاقهمند بود و بهتدریج وارد عرصهی روزنامهنگاری و رسانه شد.
بهروز ذبیحالله فعالیت حرفهای خود را نخست بهعنوان خبرنگار و نویسنده آغاز کرد و سالها در رسانهها و مطبوعات تاجیکستان به فعالیت پرداخت. او در ادامه در نهادهای فرهنگی و رسانهای رسمی تاجیکستان مسئولیتهای مهمی برعهده گرفت و مدتی در کمیته ی رادیو و تلویزیون حکومت جمهور تاجیکستان به حیث یاور رئیس کمیته و سپس معاون سرمحریر رادیوی «صدای دوشنبه» فعالیت کرده است.. وی بیش از دو دهه در عرصهی فرهنگ، ادبیات و رسانه حضور فعال داشته و از چهرههای شناختهشدهی ادبیات معاصر تاجیکستان بهشمار میرود.[3]
حرفهی ادبی و پژوهشی: بهروز ذبیحالله از سال 2005 عضو اتحادیه ی خبرنگاران تاجیکستان و از سال 2015 عضو اتحادیه ی نویستدگان تاجیکستان است.
سال 2017 کارمند علمی پژوهشگاه میراث خطی آکادمی علوم تاجیکستان ودر سال 2020-2022 معاون اول رئیس نشریات “ادیب” کار فعالیت نموده است.
از سال 2022 تا کنون مدیر شعبه ی ادبیات معاصر پژوهشگاه زبان و ادبیات به نام رودکی آکادمی ملی علوم تاجیکستان است.
بهروز به عنوان یکی از مدیران و محققان برجسته ادبیات در آکادمی علوم تاجیکستان فعالیت داشته است و مقالات متعددی در زمینه بازشناسی جریانهای شعر تاجیکستان به رشته تحریر درآورده است [4].
بهروز افزون بر زبان فارسیتاجیکی، با زبان روسی نیز آشنایی دارد وپیرو مکتب شاعر بزرگ تاجیک مؤمن قناعت [5]است ، قناعت ، برجستهترین چهرههای ادبیات معاصر تاجیکستان و از پیشگامان شعر ملی و ادبیات مقاومت در جهان فارسیزبان بهشمار میرود.[6]
بهروز ذبیحالله در نشستها و همایشهای فرهنگی و ادبی در کشورهای مختلف شرکت کرده است. سفرهای فرهنگی و ادبی او بیشتر در راستای معرفی فرهنگ تاجیکان، زبان فارسی و گسترش روابط فرهنگی میان کشورهای فارسیزبان بوده است.
بهروز ذبیحالله اکنون بهعنوان شخصیت علمی و فرهنگی و نیز چهرهای آکادمیک در حوزهی ادبیات و هویت فرهنگی تاجیکان شناخته میشود و در برنامههای علمی، پژوهشی و ادبی حضور فعال دارد. آثار و دیدگاههای او در میان نسل جوان تاجیکستان جایگاه ویژهای یافته و بسیاری او را از شاعران ملیگرای معاصر تاجیک میدانند.[7]
بهروز ذبیح الله درجه نامزدی علوم فیلولوژی بوده است ، و در موضوع «تحول شعر در ادبیات تاجیک زمان شوروی» رساله ی علمی خود را دفاع کرده است. همچنین تحقیقات او در همین زمینه زیر عنوان «قصه ی مرغ سمندر: سرنوشت ادبیات تاجیک در دوران شوروی» (مشهد 2011)، «زنگوله زنان گذشت باران: سیری در شعر معاصر تاجیک» (کابل 2012)، «تحول شکل و محتوای نظم تاجیک در عصر بیست» (دوشنبه 2020)، رسالهی «آفتابی در میان سایهای: شرح مختصر مهمترین موضوع های مثنوی معنوی جلال الدین بلخی» (دوشنبه 2022)، «اندیشه های دنیوی در ادبیات کلاسیک فارس و تاجیک» (کار مشترک، دوشنبه 2022) و «ادبیات و هویت ملی» (دوشنبه 2026) منتشر شده است.[8]
وی دارای خانواده و فرزند است و در زندگی شخصی نیز به ارزشهای فرهنگی، آموزش و تربیت نسل جوان اهمیت فراوان میدهد. بازتاب مفاهیمی چون خانواده، میهن، هویت و مسئولیت اجتماعی را میتوان در بسیاری از اشعار او مشاهده کرد.
مهمترین آثار شاعر بزرگ بهروز
آثار و سبک شعری: شعرهای او آیینه تمامنمای واقعیتهای جامعه تاجیکستان و ارزشهای تمدن مشترک پارسیزبانان است. وی در اشعارش به مفاهیمی چون هویت، استقلال، پیوند با حوزه تمدنی خراسان بزرگ و پایداری ملی میپردازد. از دفترهای شعر و منظومههای شناختهشده او میتوان به «شکوه استقلال»، «یشتهای وطندار»، «آشیان عقاب» و «قصهی مرغ سمندر» اشاره کرد. وی همچنین تجربه فعالیت در زمینه سبکهای نوین شعری مانند قالب «زلال» را در کارنامه خود در گسترش و معرفی این قالب ادبی نیز سهم داشته است.
مجموعههای شعری:
1- غمم را شعر کردم (دوشنبه 1999)،
این مجموعه بازتابی از دردها، دلتنگیها و تجربههای عاطفی شاعر است که با زبانی صمیمی و تصویری بیان شدهاند. شاعر رنجهای فردی و اجتماعی را به شعر تبدیل میکند و از دل اندوه، امید و پایداری میآفریند.
2- تنها برای خود (دوشنبه 2001)،
این اثر، نگاهی درونگرایانه به احساسات، خاطرات و تأملات شخصی شاعر دارد. اشعار این مجموعه، جستوجوی هویت فردی و معنای زندگی را در فضایی آرام و اندیشمندانه به تصویر میکشند.
3- سپاه سخن (دوشنبه 2021)،
اثری ادبی و فرهنگی که در آن نقش شعر و قلم در بیداری اجتماعی و حفظ فرهنگ ملی برجسته شده است [9].
4 ـ یشتهای وطنداری ( دوشنبه، ۲۰23)
اثری با محوریت عشق به میهن، استقلال تاجیکستان و پاسداری از ارزشهای ملی و فرهنگی تاجیکان.
5 ـ از آستان تا آسمان ( دوشنبه، ۲023م )
مجموعهای از شعرهای عرفانی، اجتماعی و فرهنگی که میان سنت کلاسیک فارسی و مسائل معاصر پیوند برقرار میکند.
6ـ آشیان عقابان (دوشنبه 2024)
مجموعهای شعری با درونمایههای ملی، میهنی و حماسی که شاعر در آن از عزت، آزادی و هویت تاجیکان سخن میگوید.
7- شکوه استقلال (دوشنبه 2025)
این مجموعه با محوریت هویت ملی، آزادی و دستاوردهای استقلال تاجیکستان سروده شده است. شاعر با زبانی حماسی و افتخارآمیز، ارزشهای میهنی و نقش استقلال در شکوفایی فرهنگی و اجتماعی کشور را ستایش میکند.
8ـ از بلخ تا بخارا (کانادا 2026)
مجموعهای از غزلها، شعرهای متفرقه، مخمسها و دو مثنوی مهم «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» است که در آن شاعر به هویت ملی تاجیکان، فرهنگ فارسیتاجیکی، استقلال و بیداری فکری میپردازد. این اثر از مهمترین آثار ادبی بهروز ذبیحالله بهشمار میرود. چاپ نخست: کابل، نشر مولانا، ۱۴۰۵.[10]
مجموعه مقالات: ذبیح الله مرتب کتاب و رساله های «حکمت اولیا» (دوشنبه 2007)، «اندیشه های سیاسی در صدر اسلام» (دوشنبه 2005)، «دیوان اشعار شمس الدین شاهین» (دوشنبه 2018)، «به دیده نقش روی تو» (دوشنبه 2018)، «حماسهی پنجشیر» (دوشنبه 2021)، «می نگریم و میرویم» (دوشنبه 2021)، «شکوه سخن» مجموعهی آثار مؤمن قناعت (دوشنبه 2022)، «سخن را قدرت جان آفرین بخشید» مجموعه ی مقالات در بارهی مؤمن قناعت (دوشنبه 2022) «حیات، ادبیات، ریالیسم» اثر صاحب طبراف (دوشنبه 2024)، «اندرزهای شاهانه از شاهنامه» (دوشنبه 2026)، «فاضلی، خونیاگری، صاحب دلی» مجموعه ی مقالات در باره ی دانشمند و هنرمند تاجیک جوره بیک نذری (دوشنبه 2026) می باشد. [11]
شاعر ملیگرا و رسالت فرهنگی شعر
بهروز ذبیحالله در مجموعهی «از بلخ تا بخارا » و «شکوه استقلال» و در دفترهای پیشینش، چون «یشتهای وطندار» و «آشیان عقاب»، رسالت ادبی خود را در رواج ارزشهای فرهنگی و هویت ملی تاجیکان میبیند. او شاعر ملیگرایی استکه شعر را ابزار تقویت روح ملی و فرهنگی میداند.
شاعر بر این باور استکه ملت تاجیک تنها از رهگذر آگاهی فرهنگی، میتواند در جهان معاصر جایگاه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را حفظ و تقویت کند. در نتیجه، شعر نه فقط هنر، بلکه وسیلهای برای تقویت شعور جمعی و استقلال معنوی ملت است.
ویژگیها و سبک شعری بهروز ذبیحالله
بهروز ذبیحالله از شاعران برجسته و اثرگذار معاصر فارسیزبان است که شعر او آمیزهای از سنت، حکمت و دغدغههای اجتماعی است. او با تکیه بر زبان فاخر فارسی و بهرهگیری از ظرفیتهای موسیقایی شعر کلاسیک، توانسته است آثاری ماندگار خلق کند. در اشعار وی میتوان پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک فارسی، بهویژه سنت غزلسرایی و تصویرهای عرفانی را مشاهده کرد بسیاری ازمنتقدان ادبی، وی را از مهمترین شاعران هویتگرای معاصر میدانند.
شعر او از نظر مضمون، پیوند عمیقی با فرهنگ تاجیکی و خراسانی دارد و در آثارش میتوان تأثیر فردوسی[12] ، اقبال لاهوری[13] ، بیدل دهلوی[14] و مولانا[15] را مشاهده کرد.
شاعر در عین وفاداری به سنت، مسائل انسان معاصر، دغدغهی وطن، هویت، استقلال و فرهنگ را نیز مطرح میکند.
بسیاری از منتقدان ادبی، دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» را از برجستهترین و مهمترین بخشهای این مجموعه میدانند؛ زیرا شاعر در آنها توانسته است شعر را به ابزاری برای بیان هویت ملی، بیداری فرهنگی و دغدغههای انسانی تبدیل کند.
می توان گفت این دو مثنوی از برجستهترین آثار این مجموعه دانست؛ زیرا شاعر در آنها، با نگاهی حماسی و اندیشهمحور، مسائل هویت، فرهنگ و سرنوشت ملت تاجیک را بازتاب داده است.
همآهنگی اندیشهی شاعر با دیدگاه فرهنگی رهبری دولت
نگاه شاعر در مجموعهی «از بلخ تا بخارا » با دیدگاه فرهنگی محترم امامعلی رحمان، رییسجمهور تاجیکستان، همسو است. چنانکه ایشان فرمودهاند:
«اگر در فرهنگ یک جامعه، خلای فرهنگیای به میان آمد، آن خلای فرهنگی توسط فرهنگ دیگران پُر میشود؛ بنابراین نگذارید که خلایی در فرهنگتان رخ دهد.»[16]
شاعر با زبان شعر همین اندیشه را در قالبی هنری بیان میکند و مردم را به خودآگاهی فرهنگی و هویت ملی فرامیخواند تا استقلال تاجیکستان نه تنها در سیاست، بلکه در فرهنگ و اندیشه نیز استوار بماند.
علت انتخاب عنوان «از بلخ [17]تا بخارا [18]» برای این مجموعه چیست؟
این دو شهر چه جایگاه تاریخی، فرهنگی و نمادینی در اندیشه و جهانبینی شاعر دارند که از میان دیگر مناطق و مراکز تمدن فارسیزبان برگزیده شدهاند؟
پژوهشگر از شاعر بهروز پرسید: علت انتخاب عنوان «از بلخ تا بخارا» برای این مجموعه چیست؟ شاعر جواب داد: منتهی دربارهی بلخ وبخارا باید عمیقتر رفت. بلخ، خاستگاه ظهور دین زرتشت، آتشکدهی «نوبهار[19]» و نماد هویت پیش اسلامی ما است. و بخارا نماد تمدن اسلامی تاجیکان. این دو شهر در شکلگیری هویت، معنویت و تمدن فارسیزبانان نقش کلیدی ایفا کردهاند. [20]
آراء منتقدان دربارهی بهروز ذبیحالله
بسیاری از منتقدان و پژوهشگران ادبیات معاصر تاجیکستان، بهروز ذبیحالله را از چهرههای مطرح شعر ملی و هویتمحور در ادبیات معاصر فارسیتاجیکی میدانند. آنان معتقدند که وی توانسته است میان سنت باشکوه شعر کلاسیک فارسی و دغدغههای اجتماعی و فرهنگیِ انسان معاصر پیوندی موفق برقرار کند.
برخی منتقدان، زبان شعری او را فاخر، آهنگین و سرشار از تصویرهای ادبی دانسته و تأکید کردهاند که شعر او ادامهدهندهی سنت حماسی و فرهنگی شاعرانی چون فردوسی، مؤمن قناعت و اقبال لاهوری است. از دید آنان، بهروز ذبیحالله شعر را تنها وسیلهای برای بیان احساسات فردی نمیداند، بلکه آن را ابزاری برای بیداری ملی، حفظ زبان فارسی و پاسداری از هویت فرهنگی تاجیکان قرار داده است.
منتقدان همچنین بر این باورند که مجموعهی «از بلخ تا بخارا» از مهمترین آثار هویتمحور در شعر معاصر تاجیکستان بهشمار میرود؛ زیرا شاعر در این اثر، گذشتهی پرافتخار تاجیکان، شکوه خراسان بزرگ و عظمت تمدن فارسی را با زبانی هنرمندانه و تأثیرگذار زنده کرده است. به اعتقاد آنان، اشعار او روح امید، خودباوری، مقاومت و عشق به وطن را در نسل جوان تقویت میکند و از همینرو، آثارش فراتر از شعر، جنبهای فرهنگی و تمدنی یافته است. [21]
مطالعه و بررسی کتاب
و از آنجا که اثرِ «از بلخ تا بخارا» از مهمترین آثار او بهشمار میرود، در این پژوهش بهصورت مفصل بررسی خواهد شد. و این دو مثنوی «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» بهسبب اهمیت فراوانِ ادبی، فرهنگی و ملیِ خود، در پایان پژوهش بهصورت مستقل و مفصل بررسی خواهند شد؛ زیرا این دو اثر، حُسنِ ختامِ مجموعه و برجستهترین بخش آن بهشمار میروند.
نخستین بخشِ کتاب، مقدمهی دکتر یعقوب یسنا است که در آن به معرفیِ بهروز ذبیحالله، ویژگیهای شعریِ او و جایگاهِ مجموعهی «از بلخ تا بخارا» در ادبیات معاصر فارسیتاجیکی پرداخته شده است.
پیشگفتار دکتر یعقوب یسنا[22]
یکی از مهمترین بخشهای کتاب،«از بلخ تا بخارا» پیشگفتار عالمانه و ادیبانهی دکتر یعقوب یسنا است وی در این مقدمه، بهروز ذبیحالله را شاعری ملیگرا و پاسدار هویت فرهنگی تاجیکان معرفی میکند. دکتر یسنا معتقد است که شاعر از ظرفیت ادبیات فارسی برای بیداری ملی و فرهنگی بهره گرفته و شعر را ابزاری برای حفظ استقلال فرهنگی میداند.
در این پیشگفتار آمده است که شعرهای این مجموعه، نهتنها بیان احساسات فردی شاعر، بلکه تلاشی برای دفاع از ارزشهای تمدنی و فرهنگی ملت تاجیک است. یسنا تأکید میکند که شاعر با الهام از فردوسی، مولانا، سعدی [23]و اقبال لاهوری، شعر را در خدمت آگاهی ملی قرار داده است.
این مقدمه نشان میدهد که «از بلخ تا بخارا» اثری صرفاً ادبی نیست، بلکه سندی فرهنگی و هویتی است که برای نسل معاصر اهمیت فراوان دارد.
دکتر یعقوب یسنا در مقدمهی کتاب نیز به اهمیت ویژهی این دو مثنوی » امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» اشاره میکند و آنها را از عمیقترین و تأثیرگذارترین بخشهای مجموعه میداند. وی همچنین بر این باور است که بهروز ذبیحالله با زبانی حماسی و اندیشهای روشن، توانسته است شعر را به رسانهای برای زندهنگهداشتن حافظهی تاریخی و فرهنگی تاجیکان تبدیل کند. از نگاه یسنا، این مجموعه تنها یک دفتر شعر نیست، بلکه ندایی برای بیداری ملی، حفظ زبان فارسی و بازگشت به عظمت تمدنی خراسان و تاجیکان بهشمار میرود.
دکتر یسنا در ادامه تأکید میکند که شاعر با بهرهگیری از نمادهای تاریخی، شخصیتهای فرهنگی و تصویرهای باشکوه ادبی، روح امید، مقاومت و خودباوری را در نسل جوان تقویت کرده و مخاطب را به تلاش، دانش، اتحاد و پاسداری از هویت ملی فرا میخواند. او معتقد است که این مجموعه، پیوندی استوار میان گذشتهی پرافتخار تاجیکان و آرمانهای آینده برقرار ساخته است.
از دیدگاه دکتر یسنا، ارزش این اثر تنها در زیباییهای هنری و زبانی آن خلاصه نمیشود، بلکه اهمیت اصلی آن در رسالت فرهنگی و تمدنیِ آن نهفته است. به همین سبب، وی «از بلخ تا بخارا» را از برجستهترین و اثرگذارترین مجموعههای شعر معاصر فارسیتاجیکی میداند که میتواند در بیداری فکری و تقویت روحیهی ملی نسل معاصر نقشی ماندگار داشته باشد. [24]
مبحث دوم:
ساختار ادبی مجموعه و گونهشناسی شعر و بررسی ویژگیهای فنی و هنری اشعار شاعر
ساختار ادبیِ مجموعه و گونهشناسیِ اشعار
این مجموعه به چند بخش و موضوع اصلی تقسیم شده است که هر بخش، بازتابدهندهی یکی از دغدغههای فکری، فرهنگی و ادبی شاعر میباشد.
بخش اول كتاب: شامل غزلهاست كه شاعر در آن ها به مضامین عشق، غربت، وطن واحساسات انساني پرداخته است.
بخش دوم كتاب: شعرهای متفرقه را دربر میگیرد که بیشتر دارای درونمایههای اجتماعی، اخلاقی و فلسفی هستند
بخش سوم: با عنوان «زمین سبز خراسان» به هویت تاریخی و تمدنی خراسان بزرگ اختصاص دارد و شاعر در آن از بلخ، بخارا و میراث فرهنگی فارسیزبانان سخن میگوید.
بخش چهارم: شامل شعرهای نوروزی است که در آن نوروز بهعنوان نماد امید، زندگی و پیوند ملتهای فارسیزبان معرفی میشود.
بخش پنجم کتاب: مخمسها را دربر میگیرد که بیانگر تسلط شاعر بر قالبهای کلاسیک شعر فارسی است
بخش ششم: بخش پایانی کتاب دو اثرمهم مثنوي » امواج هستی» و مثنوي قصهی مرغ سمندر» از اهمیت ویژهای برخوردارند و میتوان آنها را اوج فکری و هنری مجموعه دانست به موضوع زبان فارسی، هویت فرهنگی و آیندهی فرهنگ فارسیزبانان اختصاص دارد و شاعر در آن بر ضرورت پاسداری از زبان و ادب فارسی تأکید میکند. مثنویهاست که در آن شاعر به مضامین عرفانی، حکمی و اجتماعی پرداخته است، ودر تاجيكستان مورد استقبال وسيع قرار گرفتند.
- بر اساس فهرست کتاب، مجموعهی «از بلخ تا بخارا» به چند بخش عمده تقسیم میشود:
- غزلها
- شعرهای متفرقه
- سلسله شعرهای زمین سبز خراسان
- سلسله شعرهای نوروزی
- مخمسها
- مثنویها [25]
- این تنوع قالبی نشاندهندهی توانایی شاعر در بهرهگیری از شیوههای مختلف شعر فارسی است. شاعر در غزلها بیشتر به مضامین عشق، هویت، فرهنگ و وطن میپردازد، در حالی که مثنویها و مخمسها، جنبههای حکمی و اجتماعی بیشتری دارند.
1- غزل
بخش غزلهای این مجموعه، مهمترین و گستردهترین بخش کتاب است. در بسیاری از غزلهای کتاب حس نوستالژی و دلتنگی برای گذشتهی فرهنگی خراسان دیده میشود . شاعر در این قسمت با زبانی نرم و موسیقایی، از عشق، وطن، هویت و فرهنگ سخن میگوید. غزلهای او یادآور سبک عراقی و گاه نزدیک به شیوهی بیدل دهلوی است.
نمونه:
«به آشیان عقابان پر مگس نرسد
به عمق معنی باریک فهم کس نرسد
اگرچه غلغلهی مرگ در جهان جاریست
ولی به گوش کران بانگ این جرس نرسد
چه خوش به طوطی آزاده گفت مرغ اسیر
طلوع صبح سعادت از این قفس نرسد» [26]
این غزل سرشار از تصاویر نمادین است. عقاب نماد بزرگی و عزت است و مگس نماد فرومایگی. شاعر از طریق این تقابل، به تفاوت انسانهای بزرگ و کوچک اشاره میکند. موسیقی درونی و هماهنگی قافیهها، زیبایی خاصی به شعر بخشیده است. ،این تصویرسازی، یادآور زبان حماسی فردوسی و حکمت شعر کلاسیک است.
۲– شعرهای متفرقه
بخش دوم كتاب، شعرهای متفرقه را دربر میگیرد که بیشتر دارای درونمایههای اجتماعی، اخلاقی و فلسفی هستند. در بخش شعرهای متفرقه، شاعر آزادی بیشتری در بیان اندیشهها دارد. این اشعار گاه اجتماعی و گاه فلسفیاند و از دغدغههای روزگار معاصر سخن میگویند.
نمونه:
«تهذیب جان را از خودت آغاز کن ای دوست
با بال خود سوی هدف پرواز کن ای دوست
هرگز دل بیگانگان بر ما نمیسوزد
با قوم خود، با آشنایت راز کن ای دوست
چشم طمع بر دیگران بستن ز نادانیست
هر عقده ی سر بسته را خود باز کن ای دوست[27]»
در این شعر، شاعر به خودشناسی و استقلال فکری دعوت میکند. لحن پندآمیز شعر، یادآور ادبیات تعلیمی کلاسیک فارسی است و میتوان تأثیر سعدی و سنایی را در آن مشاهده کرد.
3- سلسله شعرهای زمین سبز خراسان
این بخش از مهمترین بخشهای کتاب است؛ زیرا شاعر در آن، خراسان را نهتنها یک جغرافیا، بلکه یک هویت تاریخی و تمدنی میداند. او با یادکرد از بلخ، بخارا و سمرقند، شکوه گذشتهی تمدن فارسی را زنده میکند. نمونه:
«زمین سبز وطن از کرامت آموست
چه باک قطرهای از گنگ و از ارس نرسد
حریم عشق شریف است و درد میخواهد
در این دیار متاعی به بلهوس نرسد
نوای باربد و شاهکار فردوسی
کسی که یاد نیارد به یاد کس نرسد[28]»
در این ابیات، شاعر از عناصر تاریخی و اسطورهای برای تقویت حس ملی استفاده میکند. اشاره به باربد و فردوسی، پیوند شعر را با میراث هنری و ادبی ایران فرهنگی نشان میدهد.
۴– شعرهای نوروزی
نوروز در شعر فارسی همواره نماد زندگی، امید و نوزایی بوده است. شاعر در این بخش، نوروز را فراتر از یک جشن، بهعنوان نماد هویت مشترک ملتهای فارسیزبان معرفی میکند.
نمونه:
« با حریر و پرنیان آمد ز دامان بهار
جامهی صدرنگ میپوشد خیابان بهار
بهترین استاد حکمتهاست نوروز عجم
خود فلاطون میشود کس در دبستان بهار
باز شعر فارسی را در فلک خواند ملک
برتر از این شعر نبود جز به دیوان بهار
تا که بلخ و بامیان است و بخارا و خجند
سبز بادا زندگانی در خراسان بهار[29]»
این شعر سرشار از تصاویر بهاری و امیدبخش است. شاعر از نوروز برای بیان آرزوی تجدید حیات فرهنگی و اجتماعی بهره گرفته است.
۵- مخمسها
مخمسهای این مجموعه نشاندهندهی تسلط شاعر بر قالبهای کلاسیک شعر فارسی است. شاعر در این بخش بیشتر به حکمت، عرفان و اندیشههای اخلاقی میپردازد.
نمونه:
«مانند رستم پاسبان مرز میهن باش
جان را فدایش مثل یک سرباز کن ای دوست
جام جهانبینت شکست و بینوا گشتی
در جام دیگر قصه را ابراز کن ای دوست
سلطانی ملک سخن را گر طلب داری»
در این ابیات، روح حماسی شاهنامه حضور دارد. شاعر با یادکرد از رستم، وطندوستی و مسئولیت اجتماعی را ستایش میکند.
۶- مثنویها
مثنویهای کتاب بیشتر جنبهی داستانی و حکمی دارند. شاعر در این قالب، اندیشههای عرفانی و اجتماعی خود را با زبانی روان و آهنگین بیان میکند.
نمونه:
از آنکه تاجیکم، از شان خود سپاسگزارم
ز روح رستم دستان خود سپاسگزارم
ز آب و خاک خراسان خود سپاسگزارم
«من از زمین نیاکان خود سپاسگزارم
از این قلمرو ارمان خود سپاسگزارم[30]»
این مثنوی از نظر محتوا، رنگ عرفانی دارد و شاعر به زهد، عشق و حقیقت اشاره میکند. لحن شعر، یادآور مثنوی مولوی است.
۷- بخش پایانی و جمعبندی فرهنگی
بخش پایانی کتاب حالتی جمعبندیگونه دارد و شاعر در آن، از سرنوشت فرهنگ فارسی، زبان مادری و آیندهی ملت سخن میگوید. این بخش نشاندهندهی دغدغهی فرهنگی عمیق شاعر است.
نمونه:
«صائب نباشی هم بگو یک مصرع رنگین
یا مثل بیدل در سخن اعجاز کن ای دوست
خوان ادب جولانگه حرف و هجا باشد
از جوهر اندیشهات آغاز کن ای دوست» [31]
در این بخش، شاعر مخاطب را به حفظ زبان فارسی و ادامهی راه بزرگان ادب دعوت میکند. یادکرد از صائب و بیدل نشاندهندهی پیوند شاعر با سنت ادبی سبک هندی است.
شاعر در این بخش، به سنت شعری فارسی اشاره میکند وچون نام صائب [32]و بیدل را بهعنوان قلههای سبک هندی یاد میکند. این امر نشاندهندهی دانش گستردهی ادبی شاعر است.
تحلیل زبان و سبک شاعر و تصویرسازی
زبان شعر بهروز ذبیحالله زبانی فاخر، استوار، آهنگین و سرشار از جلوههای هنری است که ریشه در سنت درخشان شعر کلاسیک فارسی دارد. شاعر با بهرهگیری از واژگان اصیل فارسی، ترکیبهای بدیع و تعبیرهای شاعرانه، توانسته است میان زبان کهن و نیازهای فکری و اجتماعی انسان معاصر پیوندی هنرمندانه برقرار سازد. در بسیاری از سرودهها، موسیقی درونی واژگان، هماهنگی آواها و تکرار هنرمندانهی برخی مفاهیم، به شعر حالتی حماسی، عاطفی و تأثیرگذار بخشیده است.
در سطح اسلوب، شاعر از شیوهای حماسی، خطابی و بیدارگر بهره میبرد و در بسیاری از ابیات، ملت تاجیک را به بیداری، اتحاد، تلاش، دانش، خودباوری و بازگشت به عظمت تاریخی فرا میخواند. لحن او در بسیاری از بخشها یادآور زبان حماسی فردوسی است و از روحیهی ملیگرایی و افتخار به تمدن فارسیتاجیکی سرشار است. همچنین بهرهگیری از جملات امری، خطابهای مستقیم و واژگان انگیزشی، به شعر او نیرویی تأثیرگذار و بیدارکننده بخشیده است.
شاعر افزون بر تصویرهای طبیعی، از نمادها و شخصیتهای تاریخی و فرهنگی همچون بلخ، بخارا، رستم، باربد، رودکی و شاهنامه بهره میگیرد تا پیوند شعر را با حافظهی تاریخی و تمدنی تاجیکان نشان دهد. این نمادها در شعر او تنها اشارههای تاریخی نیستند، بلکه نشانههایی از عظمت گذشته، هویت فرهنگی و امید به بازگشت دوران شکوه و اقتدار تاجیکاناند.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این مجموعه، تصویرسازیهای شاعرانه و موسیقی لطیف زبان است. شاعر از عناصر طبیعت همچون گل، باد، باران و رود برای انتقال احساسات بهره میگیرد.زبان شعر بهروز ذبیحالله، زبانی فاخر، آهنگین و سرشار از تصاویر ادبی است. شاعر از ترکیبهای خیالانگیز و واژگان اصیل فارسی بهره میگیرد و موسیقی درونی شعر او بسیار چشمگیر است
در بسیاری از اشعار، تکرار واژگان مرتبط با وطن، ملت، نور، عشق و تاریخ دیده میشود که سبب ایجاد وحدت معنایی در سراسر اثر شده است. همچنین شاعر از نمادهای تاریخی مانند بلخ، بخارا، رستم، فردوسی و باربد [33] استفاده میکند تا پیوند شعر را با تمدن ایرانی ـ تاجیکی نشان دهد.
از دیگر ویژگیهای برجستهی این مجموعه، هماهنگی میان معنا و موسیقی شعر است. وزن، آهنگ، تکرار واژگان و چینش هنرمندانهی عبارات، باعث شده است که شعرها علاوه بر ارزش فکری و فرهنگی، از زیبایی موسیقایی ویژهای نیز برخوردار باشند. همین امر سبب میشود که اشعار بهروز ذبیحالله تأثیری عمیق بر خواننده بر جای بگذارند و احساس غرور، بیداری و تعلق به هویت تاریخی را در ذهن مخاطب تقویت کنند.
تحلیل ادبی و زیباییشناختیِ نمونههای شعری
در بسیاری از غزلهای کتاب، حس نوستالژی و دلتنگی برای گذشتهی فرهنگی خراسان دیده میشود شاعر با بهرهگیری از واژگان کلاسیک و تصاویر عرفانی، فضای معنوی خاصی میآفریند. برای نمونه، در بخشی از اشعار، یاد بلخ و بخارا نهتنها یادآور مکان جغرافیایی، بلکه نمادی از شکوه تمدن فارسی است.
- نمونهی نخست از غزلها:
«چو دریا راه خود رو، گرچه دنیا در مقابل است
ز خودبیگانگان را حرف حق زهر هلاهل است » [34]
در این ابیات، شاعر «دریا» را نماد پایداری، عظمت و حرکت مداوم قرار داده است. تقابل میان «دریا» و «خودبیگانگان» نشاندهندهی مبارزهی حقیقت با بیهویتی و جهل فرهنگی است. لحن شعر حکمی و حماسی است و موسیقی درونی ابیات، استحکام معنایی آن را افزایش داده است.
- نمونهی دوم از غزلهای عاشقانه:
«ز کوی یار نسیم بهار میآید
از آن دیار فقط بوی یار میآید » [35]
این ابیات سرشار از تصویرهای لطیف و عاطفی است. «نسیم بهار» نماد امید و تازگی است و شاعر از عناصر طبیعت برای بیان احساسات عاشقانه و نوستالژیک بهره گرفته است. موسیقی نرم و هماهنگ شعر، فضای غنایی زیبایی پدید آورده است. - نمونهی دیگر از غزلهای عاشقانه:
«چه عاشقانه، چه زیبا، چه ناز میآیی
به قهر رفتهای از ما و باز میآیی
برو، برو، که ندارم بسی تحمل تو
بیا، بیا که عجب دلنواز میآیی» [36]
در این ابیات، شاعر احساسات عاشقانه و دلتنگی خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از یک سو از دوری و بیمهری یار شکایت دارد و از سوی دیگر، بازگشت معشوق را مایهی شادی و آرامش دل میداند. لحن شعر عاطفی و سرشار از احساس عشق و دلتنگی است. تکرار واژههای «برو، برو» و «بیا، بیا» تضاد میان رنج فراق و شوق دیدار را نشان میدهد. ترکیباتی چون «چه عاشقانه» و «دلنواز» فضای لطیف و عاشقانهی شعر را تقویت کرده است. موسیقی درونی و تکرار افعال، به شعر آهنگی نرم و دلنشین بخشیده است.
- نمونهی سوم از شعرهای هویتمحور و وطنی:
اگر اقبال لاهوری در اندیشهی فرهنگی و ادبی خود بر مفهوم امت تأکید داشت، بهروز ذبیحالله بر محور ملت تأکید میورزد. او بر این باور استکه ملت باید در اولویت اندیشهی مردم و دولت تاجیکستان قرار گیرد. این دیدگاه همسو با سخن محترم امامعلی رحمان استکه گفتهاند:
«من اول تاجیک استم.»[37]
این تأکید، بهدرستی نشان میدهد که در جهان معاصر، ملتها نخست با فرهنگ، زبان و هویت ملی خود شناخته میشوند، نه صرفاً با دین یا تعلق مذهبی. اگر فرهنگ و زبان ملتی از میان برود، آن ملت از صفحهی تاریخ حذف میشود.
چنانکه ملتهای جهان ـ از فرانسوی و آلمانی تا عرب و ترک و ایرانی ـ هر یک با فرهنگ و زبان ملیشان هویت مییابند، تاجیک نیز تنها با حفظ و گسترش هویت فرهنگی و زبانی خویش میتواند موجودیت تاریخی خود را حفظ کند.
نمونه:
«بگو به قبلهپرستان که وقت غوغا نیست
مرا به غیر وطن قبلهیی مجلا نیست» [38]
شاعر در این بخش، وطن را بهعنوان قبله و مرکز هویت انسان معرفی میکند. واژهی «قبله» بار معنایی دینی و نمادین دارد و عشق به وطن را مقدس جلوه میدهد. این ابیات دارای فضای ملیگرایانه و هویتمحور است.
- نمونهی دیگر از شعرهای هویتمحور و وطنی:
«تا که باشد نور استقلال کشور تابناک
سرنوشت تاجیکان تا جاودان روشن شود
خلق عالم طالب صلح و صفا و دوستی است
دوستی را پیشه کن تا که جهان روشن شود
آدمیت را نباشد زینتی غیر از خرد
از وجود شمع، شام عاشقان روشن شود» [39]
در این ابیات، شاعر با لحنی ملی و امیدبخش، بر اهمیت استقلال، خرد و دوستی در پیشرفت جامعه تأکید میکند. «نور استقلال» نمادی از آزادی، عزت و سربلندی کشور است و شاعر باور دارد که با حفظ استقلال، آیندهی تاجیکان روشن و پایدار خواهد ماند.
در بیت دوم، شاعر صلح و دوستی را نیاز اساسی جهان میداند و انسانها را به محبت و همزیستی دعوت میکند. تعبیر «جهان روشن شود» نشان میدهد که آرامش و پیشرفت جامعه در گرو دوستی و اتحاد میان مردم است.
در بیت سوم نیز «خرد» به عنوان بزرگترین زینت انسان معرفی شده است. شاعر با تصویر «شمع» و «روشن شدن شام عاشقان» نقش عقل و دانایی را در هدایت انسان و روشنی زندگی بیان میکند.
از نظر ادبی، این ابیات دارای لحن تعلیمی و ملیگرایانهاند و شاعر با استفاده از واژههایی چون «نور»، «روشن»، «شمع» و «تابناک» فضایی روشن، امیدوارانه و الهامبخش آفریده است. تکرار واژهی «روشن» نیز انسجام معنایی و موسیقی درونی شعر را تقویت کرده و مفهوم بیداری و پیشرفت را برجسته ساخته است.
- نمونهی چهارم از شعرهای حکمی و تعلیمی، و انگیزشی:
در این ابیات، شاعر نقش «غیرت ملی» و احساس مسئولیت اجتماعی را در پیشرفت و استقلال تاجیکستان بیان میکند. او از شخصیتهای برجستهای مانند صدرالدین عینی و میرزا ترسونزاده یاد میکند که با کوشش فرهنگی و ادبی خود، موجب بیداری ملت تاجیک شدند.
شاعر تأکید میکند که استقلال و آبادانی کشور نتیجه غیرت، همبستگی و تلاش مردم است. تعبیر «ز غیرت تاجیکستان مستقل است» نشان میدهد که استقلال کشور تنها با شجاعت، آگاهی و وحدت ملی حفظ میشود. همچنین در ابیات پایانی، شاعر مردم را به مشارکت در ساختن آینده کشور دعوت میکند و باور دارد که با «عزم قوی» میتوان بر مشکلات و سختیها غلبه کرد.
«ز غیرت نام «عینی» بر زبان شد
بلندآوازه بخت تاجیکان شد
خروش بزم ما از لطف ساقیست
ز غیرت نام ترسونزاده باقیست
غفوراف با هزاران کار و تکلیف
ز غیرت «تاجیکان» را کرد تألیف
ز غیرت میشود آباد راغون
منور میشود این چرخ گردون
ز بیغیرت خلایق در خجل است
ز غیرت تاجیکستان مستقل است
برای رونق فردای کشور
گذارد هر کسی سهم برابر
اگر عزم قوی ایجاد گردد
تمام بحر و بر آباد گردد» [40]
این ابیات دارای لحن حماسی و ملیگرایانه است و شاعر با زبانی ساده و روان، مفاهیم میهندوستی و بیداری ملی را بیان میکند. تکرار واژه «غیرت» در آغاز چند بیت، سبب تأکید بر اهمیت غیرت ملی و ایجاد آهنگ و انسجام در شعر شده است. شاعر از شخصیتهای تاریخی و فرهنگی مانند «عینی» و «ترسونزاده» [41]وشاعر » باقى رحيم زاده [42] » بهره گرفته تا نقش ادب و فرهنگ را در احیای هویت ملی نشان دهد. ترکیباتی چون «رونق فردای کشور»، «تاجیکستان مستقل» و «عزم قوی» فضای امید، پیشرفت و مقاومت را القا میکند. لحن شعر، تعلیمی و انگیزشی است و مخاطب را به مسئولیتپذیری اجتماعی و ملی فرا میخواند.
- مضمون شعر: این ابیات زیر مجموعهی مضامین ملی و میهنی قرار میگیرد و در آن مفاهیمی چون: هویت ملی ، استقلال وطن ، بیداری فرهنگی ، وحدت و همبستگی اجتماعی ، نقش ادب و فرهنگ در احیای ملت.
- نمونهی دیگر از شعرهای حکمی و تعلیمی:
«به جز عقل، به جز عقل دیگر راه نداریم
چنین خوب یکی یار به همراه نداریم» [43]
در این ابیات، شاعر عقل را مهمترین وسیلهی هدایت انسان میداند. تکرار عبارت «به جز عقل» نوعی تأکید موسیقایی ایجاد کرده و پیام فکری شاعر را برجسته ساخته است. زبان شعر ساده اما حکمتآمیز است و به شعر تعلیمی کلاسیک نزدیک میباشد. - نمونهی پنجم از شعرهای اجتماعی و پندآمیز:
«تیر را با تبر عوض نکنید
تیغ را با سپر عوض نکنید
صلح یک نعمت خدا داد است
شیر را با شکر عوض نکنید « [44]
در این ابیات، شاعر با زبانی حکیمانه و نمادین، انسان را به حفظ ارزشها و انتخاب درست دعوت میکند. «تیغ» و «شیر» نماد قدرت، شجاعت و ارزشمندیاند، در حالی که «تبر»، «سپر» و «شکر» در اینجا نشانهی جایگزینهای نادرست و کمارزشتر هستند. شاعر تأکید میکند که نباید حقیقت، صلح و ارزشهای اصیل را با امور ظاهری و بیاهمیت عوض کرد. لحن شعر تعلیمی و اندرزگونه است.
شاعر در این بخش با بیانی پندآمیز، انسان را به حفظ ارزشها و اصالتها دعوت میکند. استفاده از واژگان جنگی مانند «تیر» و «تیغ» به شعر حالتی حماسی بخشیده است. همچنین تکرار «عوض نکنید» بر لحن هشداردهندهی شعر افزوده است.
- نمونهی ششم از شعرهای عرفانی:
«ای عاشقان، ای عاشقان، دریا شود، دریا شوید
چون موج دریای دمان بالا شود، بالا شوید» [45]
تحلیل ادبی: این ابیات دارای فضای عرفانی و شورانگیز است. شاعر با تکرار ندای «ای عاشقان» مخاطب را به بیداری و تعالی روحی دعوت میکند. تصویر «دریا» و «موج» نماد پویایی و عظمت است و لحن شعر یادآور مثنویهای عرفانی مولانا میباشد. - نمونهی دیگر از شعرهای عرفانی با عنوان مولانا در غرب:
«هست مولانای ما شاهِ فرهنگ
نغمهها سر میدهد در روم و زنگ
قصهی ما را روایت میکند
«از جداییها شکایت میکند»
هر زمان دارد به سوی ما خطاب
«یک گهر بودیم همچون آفتاب»
میشود روشن جهان از جانِ ما
عالمی بنشسته روی خوانِ ما
بیخبر اما ز اصلِ خود شدیم
از جفای نفسِ خود نابود شدیم
از بیخودخواهی این بدسگال
میزند مرغِ هوس بیهوده بال
چون زیان و سود را نشناختیم
«آدمِ مسجود را نشناختیم»
لیک مولانا بلخی از یقین
فاش کرد اسرارِ عالم را ببین
گفت آدم، آیتِ علم و فن است
در وجودش سرِّ حق آبستن است
سرِّ حق با ماست از عالم مجو
از دلِ بحر دمان شبنم بجو
این پریشانی ما از غفلت است
غفلت آدم بلا و آفت است
رام کن این نفس بداندیش را
تا کنی پیدا مقام خویش را» [46]
در این شعر، بهروز ذبیحالله با الهام از اندیشههای عرفانی مولانا جلالالدین بلخی، به جایگاه معنوی و فرهنگی مولانا در جهان معاصر میپردازد. شاعر، مولانا را «شاه فرهنگ» مینامد و او را شخصیتی جهانی معرفی میکند که پیام معنویت و انسانیت را در شرق و غرب گسترش داده است. تعبیر «در روم و زنگ» نشاندهنده گستردگی نفوذ اندیشه مولانا در جهان است.
شاعر با تضمین مصرع معروف مولانا «از جداییها شکایت میکند» به نینامه مثنوی اشاره میکند و جدایی انسان معاصر از اصل و حقیقت خویش را یادآور میشود. از نگاه شاعر، انسان امروز به سبب غفلت، خودخواهی و پیروی از نفس، از حقیقت انسانی و الهی خویش دور افتاده است.
در ابیات میانی، شاعر لحن تعلیمی و عرفانی به خود میگیرد و ریشه نابسامانیهای انسان را «غفلت» و «نفس بداندیش» میداند. او تأکید میکند که حقیقت و «سرّ حق» در درون انسان نهفته است و باید آن را در «دل بیدار» جستوجو کرد، نه در ظواهر بیرونی. این اندیشه بهروشنی برگرفته از جهانبینی عرفانی مولاناست.
از نظر ادبی، شعر دارای زبانی ساده، روان و آهنگین است و شاعر از عناصر بینامتنی بهره برده است؛ یعنی با آوردن تعبیرها و ابیات مشهور مولانا، پیوندی میان شعر معاصر و ادبیات کلاسیک فارسی برقرار کرده است. همچنین کاربرد واژگانی چون «شاه فرهنگ»، «سرّ حق»، «دل بیدار» و «نفس بداندیش» فضای عرفانی و حکمی شعر را تقویت کرده است.
در مجموع، این شعر افزون بر ستایش مقام مولانا، دعوتی به خودشناسی، بیداری معنوی و بازگشت انسان به حقیقت اصیل خویش است.
- هویت ملی و فرهنگی در شعر
یکی از مهمترین محورهای این مجموعه، مسئلهی هویت ملی و فرهنگی است. شاعر باور دارد که ملت بدون زبان و فرهنگ، هویت خویش را از دست میدهد. از همین رو، در بسیاری از اشعار، مخاطب را به پاسداری از فرهنگ و زبان فارسی دعوت میکند.
اشارههای مکرر به بلخ و بخارا، تنها اشاره به مکان جغرافیایی نیست، بلکه بازگشت به حافظهی تاریخی تمدن فارسی است. شاعر با این تصاویر، نوعی نوستالژی فرهنگی میآفریند که خواننده را به گذشتهی باشکوه خراسان پیوند میدهد ، نمونه ابياتي باعنوان: خطاب به تاجیکان خراسان
من از پاکفرزند آزادگانم
«ناصر خسرو»
شاعر آزاده پدارم حکیم
از تبار پادشاهان قدیم
حافظ میراث فرهنگ سترگ
صفدری اندر خراسان بزرگ
حامی فرهنگ و آیین و زبان
میشود از فکرتش روشن جهان [47]
در این ابیات، شاعر با لحنی حماسی و هویتمحور، به ستایش عظمت تاریخی و فرهنگی تاجیکان خراسان میپردازد. آغاز شعر با یادکرد از سخن ناصر خسرو [48]، پیوند معنوی و فکری شاعر را با میراث کهن ادب فارسی نشان میدهد و مفهوم آزادگی و اصالت تاریخی تاجیکان را برجسته میسازد.
شاعر در مصراع «شاعر آزاده بیدارم حکیم» خویشتن را شخصیتی آگاه، فرهیخته و مسئول در برابر سرنوشت ملت معرفی میکند. ترکیب «پادشاهان قدیم» نمادی از شکوه تاریخی، عظمت تمدنی و پیشینهی پرافتخار تاجیکان است و بیانگر افتخار شاعر به ریشههای تاریخی خویش میباشد.
در بخش «حافظ میراث فرهنگ سترگ»، شاعر نقش پاسداری از فرهنگ، زبان و تمدن فارسیتاجیکی را بر عهدهی روشنفکران و شاعران میداند. واژگان «فرهنگ»، «آیین» و «زبان» در این ابیات دارای بار معنایی ملی و هویتیاند و نشان میدهند که شاعر حفظ هویت فرهنگی را عامل بقای ملت تاجیک میداند.
از نظر هنری، شعر دارای زبانی استوار، آهنگین و حماسی است و تکرار مفاهیم مربوط به فرهنگ، خراسان و آزادگی، نوعی وحدت معنایی و عاطفی در متن ایجاد کرده است. همچنین استفاده از واژگان فاخر و نمادهای تاریخی، به شعر شکوهی ملی و تمدنی بخشیده و آن را به بیانیهای ادبی در ستایش هویت و عظمت تاجیکان تبدیل کرده است.
پیوند سنت و مدرنیته
ما کنون صاحبِ وطن شدهایم
صاحبِ بختِ خویشتن شدهایم
با وطن ما شدیم جان و بدن
وطن از ما بزرگ و ما ز وطن
هرکس آن را عزیز میدارد
در رهش جانِ خویش بسپارد
«استاد عینی»
شاعر در این اثر میان سنت کلاسیک فارسی و دغدغههای انسان امروز پلی ادبی ایجاد کرده است استفاده از قالبهای سنتی در کنار مضامین اجتماعی و انسانی، نشان میدهد که شعر فارسی همچنان توانایی بازآفرینی و پاسخگویی به نیازهای معاصر را دارد.
«بهروز ذبیحالله با زبانی روان و تصویرهایی شاعرانه، توانسته است مفاهیم اخلاقی، ملی و انسانی را با نگاهی نو در قالب شعر معاصر فارسی بازتاب دهد.»
نمونه از سرودههای بهروز ذبیحالله است؛ باعنوان تاجيكستان معاصر ، اما شاعر در آغاز آن از ابیاتِ صدرالدین عینی الهام گرفته و با بهرهگیری از اندیشههای ملی و میهنیِ او، مضمون عشق به وطن، استقلال و هویت تاجیکی را گسترش داده است.
تاجیکستان معاصر
در میان کوههای سربلند
دشت و صحراهای سرسبز پرند
در دیار آبهای نقرهفام
لاله و سیبرگه با حسنِ تمام
آشیانِ بلبل و سار و تذرو
زینتباغش جمالِ زاد سر و
باغهایش گلپرست و لالهگون
بادهایش مشکبو و پُرفسون
باغ و راغ و کوه و دشت و آبشار
حلقهای بر روی پرنقش و نگار[49]
شاخهی گل زیب گوشِ کودکان
چهرهی گل دخترانش ارغوان
غنچهها در دیده در شاهوار
سروها هم چون رفیقِ غمگسار
پرنیان از غنچه دارد هر درخت
همچو تاجِ خسروانِ نیکبخت
هرچه زیور بود بر سر گرداند
دشت و صحرا را پُرعنبر گرداند
بامدادان بوی فردوسِ برین
میرسد از هر کنارِ سرزمین
بارگاهِ سبز و سرخ و پرنیان
شاهِ روم و شاهِ چین مفتونِ آن [50]
در این ابیات، شاعر با زبانی لطیف، آهنگین و سرشار از تصویرهای خیالانگیز، به توصیف زیباییهای طبیعی و عظمت سرزمین تاجیکستان میپردازد. فضای شعر سرشار از عشق به وطن، غرور ملی و ستایش طبیعت است و شاعر میکوشد تاجیکستان را همچون سرزمینی بهشتی، سرسبز و باشکوه به تصویر بکشد.
در آغاز شعر، مفهوم وطن با هویت و سرنوشت ملت پیوند خورده است. شاعر استقلال و داشتن وطن را بزرگترین نعمت میداند و نشان میدهد که ملت تاجیک پس از دشواریهای تاریخی، به آگاهی ملی و آزادی دست یافته است. تعبیر «صاحب بخت خویشتن شدهایم» بیانگر روح امید، استقلال و خودباوری ملی است.
در این ابیات، شاعر زیبایی و شکوه سرزمین تاجیکستان را چنان باشکوه و دلانگیز توصیف میکند که حتی «شاه روم» و «شاه چین» نیز شیفته و مفتون آن میشوند. مقصود شاعر از «روم» و «چین» اشاره به دو تمدن بزرگ و مشهور جهان است؛ یعنی عظمت و زیبایی این سرزمین تا آن اندازه است که پادشاهان سرزمینهای دور و قدرتمند نیز در برابر آن شگفتزده و مجذوب میگردند.
بخش عمدهی شعر بر پایهی تصویرسازیهای طبیعی بنا شده است. شاعر با استفاده از واژگانی چون کوه، دشت، صحرا، آبشار، لاله، غنچه، سرو، بلبل و باد، فضایی زنده، رنگین و شاعرانه میآفریند. این عناصر طبیعی تنها برای زیبایی ظاهری به کار نرفتهاند، بلکه نماد زندگی، طراوت، آرامش و شکوفایی ملت تاجیکاند. طبیعت در این شعر حالتی روحانی و بهشتی دارد و سرزمین تاجیکستان همچون فردوسی زمینی جلوه میکند.
از نظر هنری، شعر دارای موسیقی درونی قوی و هماهنگی آوایی چشمگیری است. تکرار واژگان مرتبط با طبیعت و استفاده از ترکیبهای ادبی چون «آبهای نقرهفام»، «بادهای مشکبو»، «بوی فردوس برین» و «تاج خسروان» به شعر شکوه و زیبایی ویژهای بخشیده است. همچنین شاعر با تشبیهها و نمادهای لطیف، طبیعت تاجیکستان را به جواهری گرانبها و سرزمینی افسانهای تبدیل میکند.
در این ابیات، عشق به وطن با زیبایی طبیعت و عظمت تاریخی درهم آمیخته است. شاعر میخواهد نشان دهد که تاجیکستان نهتنها سرزمینی زیبا، بلکه میراثی فرهنگی و تمدنی است که شایستهی افتخار، پاسداری و محبت عمیق ملت تاجیک میباشد. لحن شعر سرشار از امید، افتخار و دلبستگی عاطفی به میهن است و احساس تعلق ملی را در ذهن خواننده زنده میسازد.
ارزش ادبی و جایگاه فرهنگی اثر
مجموعهی «از بلخ تا بخارا» تنها یک گزیدهٔ اشعاری نیست، بلکه تلاشی برای حفظ حافظهی فرهنگی و تاریخی فارسیزبانان به شمار میرود. شاعر از طریق شعر، مخاطب را به تأمل دربارهی هویت، تاریخ و ارزشهای انسانی دعوت میکند.
« مجموعهی «از بلخ تا بخارا» را میتوان یکی از مهمترین دفترهای شعر معاصر فارسی در حوزهی فرهنگی تاجیکستان و افغانستان دانست. این اثر به سبب زبان استوار، اندیشهی عمیق و محتوای هویتمحور، جایگاه ویژهای در میان آثار معاصر دارد.
شاعر در این دفتر توانسته است میان سنت کلاسیک و نیازهای انسان معاصر پیوند برقرار کند. از همین رو، این مجموعه نهتنها برای پژوهشگران ادبیات فارسی، بلکه برای علاقهمندان مطالعات فرهنگی و هویتی نیز اهمیت فراوان دارد.
همچنین ارزش این مجموعه تنها در زیباییهای ادبی و هنری آن خلاصه نمیشود، بلکه اهمیت اصلی آن در پیام بیدارگر و هویتسازِ اشعار نهفته است. بهروز ذبیحالله با نگاهی آگاهانه و مسئولانه، شعر را به ابزاری برای حفظ تاریخ، فرهنگ و روح ملی تاجیکان تبدیل کرده است. او میکوشد ملت تاجیک را از فراموشی تاریخی، وابستگی فرهنگی و سستی اجتماعی دور سازد و روح عزت، تلاش و خودباوری را در جامعه زنده کند.
در بسیاری از بخشهای این مجموعه، شاعر با یادآوری شکوه بلخ، بخارا، خراسان و شخصیتهای بزرگ تمدن فارسی، نسل امروز را به ادامهی راه نیاکان فرامیخواند. از نگاه او، تاجیکان وارث تمدنی بزرگ و فرهنگی سترگاند و باید بار دیگر جایگاه شایستهی خویش را در عرصهی علم، فرهنگ و اندیشه بازیابند. همین نگرش سبب شده است که اشعار این دفتر، تنها بیان احساسات شاعرانه نباشد، بلکه ندایی برای بیداری ملی و احیای عظمت تاریخی تاجیکان بهشمار رود.
شاعر در این اثر، امید به آینده را در کنار افتخار به گذشته قرار میدهد و با لحنی حماسی و انگیزهبخش، مردم را به کار، دانش، اتحاد و حفظ زبان فارسی دعوت میکند. از اینرو، «از بلخ تا بخارا» را میتوان اثری دانست که نهتنها ارزش ادبی دارد، بلکه در تقویت هویت فرهنگی و روحیهی ملی تاجیکان نیز نقشی ماندگار ایفا میکند.
بخش دوم
بررسی مثنوی «امواج هستی»
و مثنوی «قصهی مرغ سمندر»
مبحث سوم:
بررسی مثنوی «امواج هستی» و مهمترین اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در آن
نخستین گوهر درخشان کتاب
معرفی منظومهی داستانی امواج هستی ، و قصهی مرغ سمندر
- بررسی ادبی دو مثنوی ارزشمند «امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر»
دو داستان مثنوی پایانی کتاب «از بلخ تا بخارا» عبارتاند از:
1ـ امواج هستی
2ـ قصهی مرغ سمندر
این دو مثنوی را میتوان حُسنِ ختامِ مجموعه و درخشانترین بخشِ کتاب دانست.
این دو مثنوی، در حقیقت از مهمترین بخشهای کتاب به شمار میروند؛ زیرا چکیدهی نگاه فکری، ملی، فرهنگی و فلسفی شاعر را در خود جای دادهاند و تنها شعرهایی غنایی و عاطفی نیستند. دکتر یعقوب یسنا نیز در مقدمهی کتاب اشاره میکند که این دو اثر، عمق دیدگاه فرهنگی و اجتماعی شاعر را بهخوبی نشان میدهند.
بهروز ذبیحالله در «امواج هستی» از حرکت، پویایی و سازندگی بهعنوان رمز حیات ملتها سخن میگوید و آیندهی تاجیکستان را در پرتو آگاهی، کار و اتحاد ترسیم میکند؛ در حالیکه در «قصهی مرغ سمندر»، با بهرهگیری از نمادهای اسطورهای و تاریخی، سرگذشت ملت تاجیک، رنجهای تاریخی، فراموشی هویت و ضرورت بازگشت به فرهنگ و زبان مادری را به تصویر میکشد.
از سوی دیگر، حضور گستردهی عناصر اسطورهای، ارجاعات تاریخی، تأثیرپذیری از شاهنامه و ادبیات کلاسیک فارسی، و نیز بهرهگیری از زبان آهنگین و حماسی، به این دو مثنوی ارزش ادبی ویژهای بخشیده است. از همین منظر، بررسی این دو اثر میتواند تصویری روشن از جهانبینی شاعر و جایگاه شعر ملیگرای معاصر در ادبیات تاجیک ارائه دهد.
این دو مثنوی نهتنها در میان آثار شاعر از برجستگی خاصی برخوردارند، بلکه در فضای ادبی و فرهنگی تاجیکستان نیز با استقبال گستردهای روبهرو شدهاند؛ زیرا شاعر در آنها توانسته است با زبانی حماسی، نمادین و اندیشهورز، دغدغههای ملی و انسانی جامعهی تاجیک را بازتاب دهد. مضامینی چون آزادی، وحدت، هویت، امید، بیداری، مقاومت، عشق به وطن، حفظ فرهنگ و نقش زبان در بقای ملت، از مهمترین درونمایههای این دو اثر به شمار میروند.[51]
نخست: «امواج هستی»
داستان امواج هستی دارای نُه شعر استکه واژهی موج در نام اکثر شعرها وجود دارد و موج نماد زندگی، پیشرفت و ترقی دانسته شده استکه زندگی را به حرک درمیآورد. داستان امواج هستی با استناد به بیتی از کلیم [52] آغاز میشود: «موجیم که آسودگی ما عدم ما است// ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم» این داستان بخشیده شده به بنیادکاران نیروگاه راغان و این نیروگاه نشانی از انگیزه برای آبادی و ترقی معرفی شده است
قصهی مرغ سمندر دارای شانزده شعر است و این قصه و داستان با اسطورهی مرغ سمندر ارتباط معنایی دارد و شاعر میخواهد سرنوشتِ هویت و فرهنگ تاجیکان را به سرنوشت مرغ سمندر ربط دهد. طوریکه مرغ سمندر در برابر آتش و شعلهها مقاومت دارد، ملت تاجیک نیز فرهنگ خود را با مقاومت در برابر سختیها و شعلههای آتش نگه داشته و حفظ کرده است.
این مثنوی با تقدیمنامهای به پروژهی بزرگ «راغون» در تاجیکستان آغاز میشود؛ پروژهای که برای مردم تاجیک، تنها یک نیروگاه برقآبی نیست، بلکه نمادی ملی و نشانهای از استقلال و آیندهی روشن کشور به شمار میرود.
مثنوی «امواج هستی» بیانگر جستجوی انسان برای شناخت حقیقت، هویت و معنای زندگی است. شاعر در این اثر، زندگی را به دریایی پرموج تشبیه میکند که انسان باید با عقل، عشق و آگاهی از آن عبور کند. درونمایهی اصلی این مثنوی، بیداری فکری، خودشناسی، حفظ هویت ملی و امید به آیندهای روشن برای ملت تاجیک است.
- بررسی ادبی و محتوایی مثنوی «امواج هستی»
- خلاصهی داستان و درونمایه
مثنوی «امواج هستی» یکی از مهمترین و اندیشهمحورترین بخشهای مجموعهی «از بلخ تا بخارا» است که شاعر آن را به بنیادگذاران نیروگاه راغون تقدیم کرده است. این اثر، تنها یک شعر دربارهی پروژهای صنعتی نیست، بلکه سرودی حماسی دربارهی حرکت، بیداری، سازندگی، استقلال و آیندهی ملت تاجیک است. بهروز ذبیحالله در این مثنوی، با زبانی سرشار از شور و حرکت، تلاش میکند روح امید و پویایی را در جامعهی تاجیکستان زنده کند و ملت را به سوی خودباوری و پیشرفت فرا بخواند.
»امواج هستی» داستانی سنتی با شخصیتهای مشخص نیست، بلکه مثنویای فلسفی ـ ملی است که دربارهی مفاهیمی چون:
– حرکت، زندگی، انرژی، توانایی انسان در ساختن آینده، بیداری و نهضت ملی تاجیکان،
و پیوند میان «نور» و «آگاهی» سخن میگوید.
شاعر در این اثر، «موج» را نماد حیات، حرکت و پیشرفت قرار میدهد و سکون را معادل مرگ و نابودی میداند.
سپس شاعر از پروژهی راغون سخن میگوید و آن را نماد قدرت انسان تاجیک در ساختن آینده و تبدیل طبیعت به نیرویی تمدنساز معرفی میکند.
مهمترین اندیشههای مثنوی
شاعر مثنوی را با نگاهی فلسفی آغاز میکند و «حرکت» را جوهر هستی میداند:
1ـ «حرکت» جوهر هستی است:
«موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم» [53]
این ابیات، اندیشهی اصلی مثنوی را آشکار میکنند. شاعر سکون را برابر با نابودی میداند و معتقد است که حیات انسان و ملتها در حرکت، تلاش و پویایی نهفته است. این نگاه، یادآور اندیشههای اقبال لاهوری [54]دربارهی «خودی» و «جنبش دائمی» است. در حقیقت، شاعر ملت تاجیک را به موجی تشبیه میکند که باید پیوسته در حرکت باشد تا زنده بماند.
2- نور نشانهی آگاهی است:
یکی از مهمترین نمادهای این مثنوی، «نور» است. شاعر نور را نشانهی آگاهی، خرد، امید و رهایی میداند:
»هر که با نور است نورانی شود
عارف سرمست ربانی شود»
در اینجا نور، تنها روشنایی ظاهری نیست، بلکه نماد بیداری فکری و معنوی است. شاعر باور دارد جامعهای که از نور خرد و آگاهی بهرهمند باشد، میتواند بر تاریکی جهل و عقبماندگی غلبه کند.
3- ستایش انسان سازنده» راغون[55] نماد ارادهی ملی و استقلال:
در بخشهای میانی مثنوی، شاعر پروژهی راغون را بهعنوان نماد ارادهی ملی و استقلال تاجیکستان معرفی میکند. او فضای کار و تلاش در راغون را همچون میدان نبردی حماسی تصویر میکند:
«چه کوه و ساحل دریا پر از مرد توانگر است
میان کوه و دریا از تلاطم مثل سنگر است» [56]
در این ابیات، کارگران و سازندگان راغون همچون سربازان یک نبرد بزرگ معرفی شدهاند. شاعر با استفاده از تصویر «سنگر»، فضای سازندگی را به مبارزهای تاریخی برای آیندهی ملت تبدیل میکند.
4ـ راغون نماد عظمت تاریخی تاجیکان:
اوج نگاه ملی شاعر در ابیاتی دیده میشود که راغون را نماد عظمت تاریخی تاجیکان میداند:
«بدون شک که راغون
تاجیکان را تخت جمشید است
نماد قدرت ملی
چراغ صبح امید است»
تشبیه راغون به «تخت جمشید» از زیباترین تصاویر نمادین این مثنوی است. شاعر میان شکوه تمدن باستانی و آیندهی مدرن تاجیکستان پیوند برقرار میکند و راغون را ادامهی همان عظمت تاریخی میداند.
سدّ راغون در شعر معاصر تاجیک، تنها یک سازهی صنعتی یا پروژهی اقتصادی نیست، بلکه نمادی از بیداری ملی، استقلال و ارادهی مردم تاجیک بهشمار میرود. شاعر با اشاره به راغون، روح تلاش، مقاومت و امید را در جامعهی تاجیک به تصویر میکشد و آن را نشانهای از حرکت کشور بهسوی پیشرفت و خودکفایی میداند. در ابیات مثنوی، راغون جلوهای از «شکوهی ملی» است که ملت تاجیک را پس از سالها دشواری و وابستگی، به سوی اتحاد، آبادانی و احیای هویت فرهنگی و تاریخی رهنمون میسازد. از اینرو، سدّ راغون در نگاه شاعر، فقط یک سد نیست؛ بلکه مظهر قدرت، حیات و آیندهی روشن تاجیکستان است.
- اهداف مثنوی
1ـ تقویت هویت ملی:
شاعر آیندهی تاجیکستان را با علم، کار، انرژی و پیشرفت صنعتی پیوند میدهد و مردم را به خودباوری ملی دعوت میکند.
۲. دعوت به حرکت و پویایی:
در این مثنوی، «موج» نماد حرکت دائمی است و سکون، نشانهی فنا و نابودی معرفی میشود.
۳. ستایش انسان سازنده:
شاعر کارگران، مهندسان و سازندگان راغون را قهرمانان واقعی ملت میداند؛ انسانهایی که آیندهی کشور را میسازند.
۴. تبدیل راغون به نماد ملی
شاعر راغون را تنها یک سد نمیبیند، بلکه آن را «نماد استقلال» و «تخت جمشید جدید تاجیکان» معرفی میکند.
جلوههای زیباییشناختی در «امواج هستی» [57]
تصویرسازیهای شعری:
– تشبیه نور به موج و انرژی،
– تصویرکردن کوهها همچون موجوداتی زنده،
– و تبدیل یک پروژهی صنعتی به حماسهای شاعرانه،
از مهمترین جلوههای هنری این مثنویاند. شاعر میگوید:
«در اینجا گویا جنگ جهانی گشته است برپا» [58]
در این بیت، حرکت ماشینها، کارگران و فضای سازندگی به میدان جنگی بزرگ تشبیه شده است.
نمادپردازی:
– «نور» = آگاهی و پیشرفت
– «موج» = حرکت و زندگی
– «راغون» = نهضت و بیداری ملت تاجیک
زبان حماسی :
این مثنوی سرشار از لحن حماسی، شور ملی و خطابهای جمعی است و فضای آن یادآور ادبیات حماسی و ملی فارسی میباشد.
از نظر ادبی، «امواج هستی» سرشار از تصویرسازیهای حماسی، نمادپردازی و موسیقی درونی است. واژگانی چون موج، نور، آتش، کوه، دریا و آسمان، فضایی پرتحرک و زنده به شعر بخشیدهاند. شاعر همچنین با استفاده از تکرار، لحن خطابی و آهنگ حماسی، شور و هیجان خاصی در شعر ایجاد کرده است. افزون بر این، پیوند طبیعت با مفاهیم اجتماعی و ملی، از مهمترین ویژگیهای هنری این مثنوی به شمار میرود.
در مجموع، «امواج هستی» را میتوان سرود بیداری، سازندگی و امید دانست؛ مثنویای که در آن شاعر، آیندهی ملت تاجیک را در حرکت، اتحاد، آگاهی و کار میبیند و شعر را به ابزاری برای تقویت روحیهی ملی و اجتماعی تبدیل میکند.
مبحث چهارم:
بررسی مثنوی «قصهی مرغ سمندر» » و مهمترین اندیشهها و مفاهیم مطرحشده در آن
دومین گوهرِ درخشانِ این کتاب: مثنوی «قصهی مرغ سمندر»
بررسی ادبی و محتوایی مثنوی «قصهی مرغ سمندر»
خلاصهی داستان و درونمایه
این مثنوی با مقدمهای فلسفی دربارهی عشق، حرکت، جستوجوی معنا و حقیقت آغاز میشود.
«قصهی مرغ سمندر» عمیقترین، نمادینترین و حماسیترین بخش مجموعهی «از بلخ تا بخارا» است. این مثنوی در حقیقت روایت نمادین سرگذشت ملت تاجیک است؛ ملتی که در طول تاریخ بارها دچار سقوط، پراکندگی، سلطهی بیگانگان و فراموشی هویت شده، اما دوباره از خاکستر خویش برخاسته و به زندگی ادامه داده است.
«مرغ سمندر» در ادبیات فارسی، پرندهای اسطورهای است که در آتش میسوزد و دوباره زنده میشود. شاعر این پرنده را نماد ملت تاجیک قرار میدهد؛ ملتی که با وجود همهی رنجها و بحرانها، همچنان زنده و پابرجاست.
قصهی مرغ سمندر دارای شانزده شعر است و این قصه و داستان با اسطورهی مرغ سمندر ارتباط معنایی دارد و شاعر میخواهد سرنوشتِ هویت و فرهنگ تاجیکان را به سرنوشت مرغ سمندر ربط دهد. طوریکه مرغ سمندر در برابر آتش و شعلهها مقاومت دارد، ملت تاجیک نیز فرهنگ خود را با مقاومت در برابر سختیها و شعلههای آتش نگه داشته و حفظ کرده است.
اسطورهی مرغ سمندر و ققنوس[59] نسبتا باهم شباهت دارند، زیرا هر دو با آتش در ارتباط اند. مرغ سمندر در برابر آتش مقاوم است و ققنوس پس از سوختن ازخاکستر خود بلند میشود از نو خود را بازسازی میکند و به جاودانگی میرسد. فرهنگ و ادبیات و هویت تاجیک نیز سرنوشتی مانند مرغ سمندر و ققنوس دارد.
در داستان «قصهی مرغ سمندر» ذبیحالله بهروز شعری بهنام «سرگذشت تاجیک» دارد که با ارجاع به بیتهایی از استاد بازار صابر[60] آغاز میشود:
«قصهی مرغ سمندر پیش من افسانه نیست
سرگذشت مردم پیچیده فریاد من است
آنکه عمری مرده مرده زندگی کرد و نمرد
سوختن، ناسوختن ایجاد اجداد من است!» [61]
شعرهای داستان قصهی مرغ سمندر، هر کدام با ارجاع به بیتهای از مولانا، فردوسی، ناصر خسرو، سعدی و شاعران معاصر تاجیک آغاز میشود و شاعر میخواهد بین شعر خود و شاعران پیشین و معاصر ارتباط برقرار کند و وانمود نماید که شعر و ادبیات تاجیک پیشینه دارد و به ما رسیده است و از ما به آینده میرسد.[62]
«مرغ سمندر» پرندهای اسطورهای استکه در این مثنوی نماد:
– آزادی، روح ملی، تولد دوباره پس از سقوط، مقاومت، و جاودانگی ملت، به شمار میرود. شاعر از طریق این نماد اسطورهای، تاریخ ملت تاجیک را روایت میکند.
– شکوه و عظمت گذشته، دوران سقوط و پراکندگی، فراموشی هویت، و سپس بیداری و بازگشت دوبارهی ملت.
این مثنوی آمیزهای از: تاریخ، اسطوره، اندیشهی ملی، و فلسفهی اجتماعی است.
مثنوی با ابیاتی سرشار از شور و حرکت آغاز میشود:
«باغ را سرسبزی از آب و گل است
آدمی را عشق در جان و دل است» [63]
در اینجا، عشق سرچشمهی حیات معرفی شده است. اما عشق در نگاه شاعر، تنها عشق فردی نیست؛ بلکه عشق به ملت، فرهنگ، زبان و هویت تاریخی است.
مهمترین اندیشههای مثنوی
1ـ مفهوم دولت و رهبری در اندیشهی شاعر:
در منظومههای داستانی «قصهی مرغ سمندر» و «امواج هستی»، شاعر اندیشهی خود را دربارهی رابطهی ملت، دولت و آگاهی جمعی بسط میدهد. از نظر او، ملت بدون دولت همانند پرندهای بیپر است. دولت تجلی عقل تاریخی و اخلاقی ملت است و وجود آن، ملت را به سوی رستگاری و استقلال هدایت میکند:
«اقتدار ملت از نظم وی است،
بعد از آن وابسته از عزم وی است،
نظم ملت را کند صاحب نظام،
عزم ملت را دهد شان و مقام،
قوم بیدولت چو مرغ بیپر است،
قوم را دولت شبیه مادر است…»[64]
اما در نگاه شاعر، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، رهبری خردمندانهی دولت است. ملتی که رهبری با تدبیر داشته باشد، به وحدت و پیشرفت میرسد. شاعر با افتخار از محترم امامعلی رحمان به عنوان رهبر خردمند و باوفای ملت تاجیکستان یاد میکند و او را مایهی آبادی و عزت کشور میداند:
«رهبر او پیشوای ملت است،
باوفا و جانفدای ملت است،
تاجیکان را خرم و دلشاد کرد،
تاجیکستان نوی بنیاد کرد…»[65]
2- اهمیت زبان و فرهنگ:
یکی از مهمترین محورهای این مثنوی، مسئلهی زبان فارسی تاجیکی است. شاعر زبان را روح ملت میداند و معتقد است که نابودی زبان، نابودی هویت ملی است:
«صورت ملت نشان ملت است
سیرت ملت زبان ملت است»
این بیت از مشهورترین ابیات کتاب است و اهمیت فوقالعادهی زبان را در نگاه شاعر نشان میدهد. او باور دارد که ملت بدون زبان و فرهنگ خویش، موجودیتی نخواهد داشت.
- داستانها و افسانهها حافظ بقای ملتها هستند:
شاعر سپس به اهمیت افسانهها، داستانها و متون حماسی در حفظ ملت اشاره میکند:
«قصه و افسانه روح ملت است
کشتی دریای نوح ملت است» [66]
تشبیه افسانهها به «کشتی نوح» بسیار هنرمندانه است. همانگونه که کشتی نوح انسانها را از طوفان نجات داد، داستانها و روایتهای تاریخی نیز ملتها را از فراموشی و نابودی نجات میدهند.
۴ – یادآوریِ تاریخ و عظمتِ پیشینِ تاجیکان:
شاعر هشدار میدهد که ملتهایی که تاریخ، داستانها و گذشتهی خویش را فراموش کنند، ریشههای هویتی خود را از دست خواهند داد.
در بخشهای مختلف مثنوی، شاعر از گذشتهی باشکوه تاجیکان سخن میگوید؛ از روزگاری که این ملت دارای فرهنگ، دانش، قدرت و تمدنی درخشان بود:
«خانه و کاشانه و بازار داشت
گنجها بسیار در انبار داشت
پرچم و کاخ و کتاب و دانه داشت
هم سپهسالار و هم فرزانه داشت»[67]
5- ستایش شاهنامه [68]و میراث فارسی:
شاعر شاهنامه را سند هویت تاریخی و ملی تاجیکان میداند و میگوید:
«خود گواه ما یکی شاهنامه است»
6- هشدار : نابودی استقلال و فراموشی هویت:
اما پس از آن، شاعر هشدار می دهد ، با لحنی اندوهناک از دوران سقوط و وابستگی سخن میگوید:
«چون ز استقلال خود محروم شد
تخت و بختش بعد از آن معدوم شد»
در این بخشها، شاعر هشدار می دهد ، بهوضوح از نابودی استقلال و فراموشی هویت ملی ابراز تأسف میکند.
7ـ دعوت به بازیابی آگاهی ملی:
با این حال، فضای مثنوی کاملاً پر از امید است « شاعر در ادامه از بیداری دوبارهی ملت تاجیک سخن میگوید و ظهور تاجیکستان مستقل را نوعی رستاخیز تاریخی میداند:
«گفت عینی خلق تاجیک زنده است
در تواریخ نام او تابنده است»[69]
در این بیت، شاعر با ستایش از جایگاه والای صدرالدین عینی[70]، او را مایهی زندهبودن هویت و فرهنگ تاجیکان میداند. عبارت «خلق تاجیک زنده است» نشان میدهد که ملت تاجیک با وجود دشواریهای تاریخی، به یاری اندیشه و آثار عینی هویت خود را حفظ کرده است. همچنین مصراع «در توازیِ نام او تپنده است» بیانگر آن است که نام و یاد عینی همچنان در دل مردم تاجیک زنده و پویا باقی مانده و با حیات فرهنگی ملت پیوندی عمیق دارد. شاعر در حقیقت، عینی را نماد بیداری ملی، حفظ زبان فارسی تاجیکی و احیای فرهنگ تاجیک میشمارد.
8ـ دعوت به وحدت و همبستگی:
شاعر همچنین مردم را به وحدت و همبستگی دعوت میکند:
«بیجماعت فرد مرغ بیپر است»
این بیت نشان میدهد که وحدت ملی، مهمترین شرط بقا و قدرت ملت در نگاه شاعر است.
- جلوههای هنری در «قصهی مرغ سمندر»
1- نماد اسطورهای «مرغ سمندر[71]» نمادی بسیار عمیق و معنادار است:
– همانند ققنوس، در آتش میسوزد، و دوباره زاده میشود.
این نماد، تصویری مناسب برای ملت تاجیک است که پس از رنجها و دشواریهای تاریخی، دوباره زنده شده است.
2- پیوند سنت و معاصرت.
3- فضای حماسی: این مثنوی به ادبیات ملی و حماسی بسیار نزدیک است و در آن، خطابهای جمعی و روحیهی بیداری ملی بهروشنی دیده میشود.
4 – فشردگی حکمت و اندیشه: «قصهی مرغ سمندر» تنها یک روایت داستانی نیست، بلکه سرشار از حکمت، تأملات فلسفی و اندیشههای اجتماعی و فرهنگی است.
از نظر ادبی، «قصهی مرغ سمندر» سرشار از نمادهای اسطورهای، ارجاعات تاریخی و فضای حماسی است. حضور شخصیتها و مفاهیمی چون جمشید، فردوسی، رودکی[72]، شاهنامه، نور، آتش و پرواز، به شعر حالتی اسطورهای و ملی بخشیده است. تأثیر شاهنامهی فردوسی در ساختار حماسی و نگاه تاریخی این مثنوی کاملاً آشکار است.
شاعر همچنین با استفاده از زبان آهنگین، تصاویر نمادین و لحن خطابی، میان ادبیات کلاسیک فارسی و مسائل معاصر جامعهی تاجیک پیوندی هنرمندانه برقرار کرده است. همین ویژگی سبب شده که این مثنوی، هم از نظر ادبی و هم از نظر فکری، جایگاهی برجسته در ادبیات معاصر تاجیکستان داشته باشد.
در مجموع، «قصهی مرغ سمندر» را میتوان حماسهای دربارهی هویت، تاریخ و بیداری ملت تاجیک دانست؛ اثری که در آن شاعر میکوشد مردم را به حفظ زبان، فرهنگ و حافظهی تاریخی خویش فرا بخواند و شعر را به ابزاری برای احیای روح ملی تبدیل کند.
- جنبههای ادبی و محتوایی دفتر شعر
هر دفتر شعر دو بُعد دارد:
- جنبهی ادبی و زبانی که شامل شگردها و صنایع شعری میشود.
- جنبهی محتوایی که پیام فرهنگی و اجتماعی اثر را منتقل میکند.
کتا ب شعر «از بلخ تا بخارا » از نظر ادبی، ساختاری استوار و از نظر محتوایی بسیار غنی است؛ زیرا پیام آن تقویت ارزشهای فرهنگی و هویت ملی تاجیکان است.
نتیجهگیری
کتاب «از بلخ تا بخارا» تابلویی هنری و هماهنگ است که با دقت، عشق و آگاهی ترسیم شده است؛ تابلویی که وطن، قلب تپندهی آن و مردم، وجدان بیدار آناند. نقاش این اثر، بهروز ذبیحالله، شاعری است که همچون سربازی فرهنگی، پاسدار هویت، تاریخ و سرزمین خویش است. او با واژههایش از تاجیکستان و فرهنگ تاجیک دفاع میکند و آرزو دارد که تاجیکستان و مردم تاجیک همواره در پناه خداوند، در امنیت، آرامش و سربلندی باقی بمانند.
این اثر زیبا میتوان یکی از ژرفترین و پرمعناترین آثار معاصر در حوزهی شعر تاجیکی دانست که میان هنر و اندیشهی ملی پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است ، این مجموعه نهتنها بازتاب احساسات ملی، بلکه بیانی اندیشمندانه از فلسفهی ملتسازی و خودآگاهی فرهنگی در تاجیکستان امروز است.
در روزگار کنونی که فرهنگها در معرض فراموشی یا دگرگونیاند، این اثر یادآور میشود که زبان، فرهنگ و دولت سه ستون استقلال واقعی ملت تاجیکاند، از اینرو، «از بلخ تا بخارا » را بهحق میتوان پیام و سخن تاجیکانهی روزگار معاصر نامید.
شاعر در کنار بهرهگیری از میراث کلاسیک، از اندیشههای بازار صابر و استاد عینی نیز الهام میگیرد تا خواننده را به بازاندیشی دربارهی هویت ملی و فرهنگی خویش فراخواند و اهمیت پاسبانی از آیینهای فرهنگی باستانی و امروز تاجیکان را یادآور شود.
مجموعهی «از بلخ تا بخارا» اثری است که در آن شعر، هویت، تاریخ و فرهنگ در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. بهروز ذبیحالله با زبانی فاخر و اندیشهای عمیق، توانسته است اثری ماندگار در ادبیات معاصر فارسی خلق کند . هم برای دوستداران شعر کلاسیک و هم برای مخاطبان شعر معاصر جذاب و تأملبرانگیز باشد.مجموعهی «از بلخ تا بخارا» نمونهای موفق از شعر معاصر فارسی است که در آن سنت ادبی، هویت فرهنگی و احساسات انسانی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
این دفتر نشان میدهد که شعر فارسی هنوز هم توانایی آن را دارد که همزمان زیبا، اندیشمندانه و هویتساز باشد. بیتردید، بهروز ذبیحالله از چهرههای برجستهی شعر معاصر فارسی است و این اثر، یکی از مهمترین دیوانهای ادبی سالهای اخیر در حوزهی فرهنگ خراسانی به شمار میرود.
«شاعربزررگ بهروز ذبیح الله با بهرهگیری از عناصر بومی و فرهنگی، شعر را به ابزاری برای بیان هویت، آگاهی اجتماعی و ارزشهای انسانی تبدیل کرده است.»
درپایان کتاب مجموعهی «از بلخ تا بخارا»، دو مثنوی مهم امواج هستی» و «قصهی مرغ سمندر» جایگاهی ویژه و ممتاز دارند؛ زیرا این دو اثر، عصارهی اندیشههای فرهنگی، اجتماعی، فلسفی و ملیِ بهروز ذبیحالله به شمار میآیند.
از نظر هنری، «قصهی مرغ سمندر» سرشار از نمادهای اسطورهای، ارجاعات تاریخی و فضای حماسی است و تأثیر شاهنامهی فردوسی در ساختار و فضای آن کاملاً آشکار است.
این دو مثنوی مهم بیانگر امید شاعر به بیداری دوبارهی ملت تاجیک و احیای هویت تاریخی آن است
در مجموع، این دو مثنوی را میتوان مهمترین و عمیقترین بخشهای مجموعهی «از بلخ تا بخارا» دانست؛ زیرا شاعر در آنها شعر را به ابزاری برای بیداری فرهنگی، دفاع از هویت ملی، حفظ زبان فارسی و تقویت آگاهی اجتماعی تبدیل کرده است. «این دو مثنوی را میتوان حُسنِ ختامِ مجموعه و درخشانترین بخشِ کتاب دانست.»
منابع و مراجع
- آرینپور، یحیی. از صبا تا نیما. تهران: انتشارات زوار، چاپ هفتم، ۱۳۹۴.
- اسلامی ندوشن، محمدعلی. ایران را از یاد نبریم. تهران: انتشارات یزدان، چاپ سوم، ۱۳۹۳
- براهنی، رضا. طلا در مس. تهران: انتشارات نگاه، چاپ ششم، ۱۳۹۲.
- بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،. کابل: نشر مولانا، ۱۴۰۴.
- بهروز ذبیحالله : مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است
- حسن انوشه، تاریخ تمدن آسیای مرکزی، جلد سوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰.
- خانلری، پرویز ناتل. تاریخ زبان فارسی. تهران:انتشارات توس، چاپ چهارم، ۱۳۹۰.
- دستغیب، عبدالعلی، سبک هندی و صائب تبریزی، چاپ تهران: نشر قطره، ۱۳۸۱.
- رحیمزاده، باقی ، منتخب آثار، دوشنبه: انتشارات ادیب، 1987م
- رستگار فسایی، منصور، انواع شعر فارسی، چاپ تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۸.
- زرینکوب، عبدالحسین، با کاروان حله، چاپ تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۰.
- شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: انتشارات سخن، چاپ دهم، ۱۳۹۸.
- صابر، بازار، کلیات اشعار، دوشنبه: انتشارات ادیب، ۲۰۱۰م.
- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات ایران، جلد ۱، چاپ تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۸.
- عینی، صدرالدین، یادداشتها، چاپ دوشنبه: انتشارات «ادیب»، ۱۹۸۹.
- غفورف، باباجان، تاجیکان، جلد ۲، چاپ دوشنبه: انتشارات عرفان، ۱۹۸۹،. قناعت، مؤمن، کلیات اشعار، چاپ دوشنبه: انتشارات ادیب، ۲۰۰۲.
- غفورف، عبدالجبار، اقتصاد تاجیکستان معاصر، چاپ دوشنبه: انتشارات عرفان، ۲۰۱۹.
- غلامحسین، چشمهی روشن، چاپ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵.
- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، چاپ تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳، جلد ۱.
- فروزانفر، بدیعالزمان. شرح احوال و نقد و تحلیل آثار مولانا. تهران: انتشارات زوار، چاپ پنجم، ۱۳۹۵.
- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، چاپ تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳، جلد ۱.
- محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، چاپ تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۱.
- مشحون، حسن، تاریخ موسیقی ایران، چاپ تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۷۳.
- موحد، محمدعلی، مولانا جلالالدین؛ زندگی، فلسفه و آثار، چاپ تهران: نشر کارنامه، ۱۳۸۴.
- میرزا ترسونزاده، منتخب اشعار، دوشنبه: انتشارات معارف، 1981م
- میرزا شکوزاده، محمدجان، ادبیات معاصر تاجیک، دوشنبه: انتشارات معارف، ۲۰۰۷م.
- میرزا شکور زاده: تاجیکان در مسیر تاریخ، ، تهران: انتشارات بینالمللی الهدی، ۱۳۷3.
- میرصادقی، جمال، تاریخ ادبیات ایران، چاپ تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۵.
- یسنا، يعقوب، درآمدی بر نقد ادبی معاصر، چاپ کابل: انتشارات تاک، ۱۳۹۸.
- یسنا، یعقوب. «پیشگفتار». در: از بلخ تا بخارا، اثر بهروز ذبیحالله. کابل: نشر مولانا، ۱۴۰۴.
- يسنا ، يعقوب : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
- يوسفی، غلامحسین، چشمهی روشن، چاپ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵.
[1] – دَرواز: درواز یکی از مناطق تاریخی و کوهستانی تاجیکستان در ولایت بدخشان است که در مرز میان تاجیکستان و افغانستان قرار دارد. این منطقه به طبیعت زیبا، فرهنگ کهن و نقش تاریخی خود در تمدن فارسیتاجیکی شهرت دارد و بسیاری از شخصیتهای فرهنگی و ادبی تاجیک از آن برخاستهاند.درواز از گذشته یکی از مراکز مهم فرهنگی و ادبی در بدخشان بهشمار میرفت و مردم آن به حفظ زبان فارسی، سنتهای ملی و ارزشهای فرهنگی تاجیکان اهمیت فراوان داشتهاند. این منطقه همچنین بهسبب موقعیت جغرافیایی خود، در پیوندهای فرهنگی و تاریخی میان سرزمینهای فارسیزبان نقش مهمی ایفا کرده است. «غفورف، باباجان، تاجیکان، جلد ۲، چاپ دوشنبه: انتشارات عرفان، ۱۹۸۹، ص ۳۴۱.)
ـ منبع : مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر اسما ، در شبکههای اجتماعی است [2]
[3] – د يعقوب يسنا : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
[4] ـ منبع این مطالب، مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است
[5] ـ مؤمن قناعت: مؤمن قناعت یکی از برجستهترین شاعران معاصر تاجیکستان و از چهرههای مهم ادبیات فارسیتاجیکی در سدهٔ بیستم است. وی در سال ۱۹۳۲م در تاجیکستان زاده شد و در سال ۲۰۱۸م درگذشت. اشعار او بیشتر بر هویت ملی، تاریخ تاجیکان، آزادی، و ارزشهای انسانی تمرکز دارد و در بیداری فکری و فرهنگی ملت تاجیک نقش مهمی داشته است.مکتب ادبی مؤمن قناعت بر پیوند میان شعر حماسی، اندیشهٔ ملی و ارزشهای فرهنگی استوار است. او در آثار خود کوشید روح میهندوستی، و افتخار به تاریخ و تمدن تاجیکان را زنده نگه دارد. زبان شعری او آمیزهای از سبک کلاسیک فارسی و بیان معاصر است و از رودکی و دیگر بزرگان ادب فارسی تأثیر پذیرفته است.(قناعت، مؤمن، کلیات اشعار، چاپ دوشنبه: انتشارات ادیب، ۲۰۰۲، ص ۹.)
[6] ـ شایان ذکر است که پژوهشگر این پژوهش د اسماء امین ، پیشتر پژوهشی با عنوان «مؤمن قناعت؛ پیشگام ادبیات مقاومت در تاجیکستان» ارائه کرده است. این پژوهش در سال ۲۰۲۰م در همایش «الدراسات البینیة» دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاه القاهرة ارائه و منتشر شد.در این پژوهش، جایگاه ادبی و فکری مؤمن قناعت در ادبیات معاصر تاجیکستان بررسی شده و بخشی مستقل به معرفی منطقهٔ تاریخی درواز، مفهوم ادبیات مقاومت و ویژگیهای مکتب ادبی مؤمن قناعت اختصاص یافته است. همچنین نقش شعر مقاومت را در حفظ هویت ملی و فرهنگی تاجیکان تحلیل کرده است، برای آگاهی بیشتر، به مجموعهمقالات همایش «الدراسات البینیة» دانشگاه قاهره، سال ۲۰۲۰م مراجعه كنيد.
[7] ـ د يعقوب يسنا : ذبیحالله، بهروز، از بلخ تا بخارا، چاپ نخست، کابل: نشر مولانا، ۱۴۰۵، ص ۷–۱۰.
[8] منبع ، مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است
ـ مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است [9]
[10] – د يعقوب يسنا : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
ـ مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است [11]
[12] – فردوسی: شاعر بزرگ حماسهسرای ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه، در حدود سال ۹۴۰م در طوس زاده شد و در حدود سال ۱۰۲۰م در همانجا درگذشت. او با سرودن شاهنامه نقش بزرگی در حفظ زبان فارسی و هویت فرهنگی ایرانیان و فارسیزبانان ایفا کرد.
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات ایران، جلد ۱، چاپ تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۸، ص ۲۴
[13] – اقبال لاهوری: محمد اقبال لاهوری، شاعر و اندیشمند برجستهٔ فارسیگوی شبهقاره، در سال ۱۸۷۷م در سیالکوت زاده شد و در سال ۱۹۳۸م در لاهور درگذشت. او از مهمترین چهرههای فکری جهان اسلام در سدهٔ بیستم بهشمار میرود و اشعارش بیشتر بر بیداری ملتها، خودشناسی و احیای هویت اسلامی و فرهنگی تأکید دارد
يوسفی، غلامحسین، چشمهٔ روشن، چاپ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵، ص ۳۱۲.
[14] – بیدل دهلوی: ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، شاعر بزرگ پارسیگوی هند و از نامدارترین نمایندگان سبک هندی در شعر فارسی است. آثار او آمیخته با مفاهیم عرفانی، فلسفی و تأملات عمیق انسانی است و در میان فارسیزبانانِ تاجیکستان، افغانستان و هند جایگاه ویژهای دارد.
رستگار فسایی، منصور، انواع شعر فارسی، چاپ تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۸، ص ۳۱۴.
[15] – مولانا جلالالدین محمد بلخی: شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ پارسیزبان سدهٔ هفتم هجری است که در سال ۱۲۰۷م در بلخ زاده شد و در سال ۱۲۷۳م در قونیه درگذشت. او با آثاری چون «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» از بزرگترین چهرههای عرفان و ادبیات فارسی بهشمار میرود و اشعارش سرشار از مفاهیم عشق، انساندوستی و معرفت الهی است.
موحد، محمدعلی، مولانا جلالالدین؛ زندگی، فلسفه و آثار، چاپ تهران: نشر کارنامه، ۱۳۸۴، ص ۴۳.
[16] ـ- يسنا ، يعقوب : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
[17]ـ بلخ : از کهنترین شهرهای حوزهٔ تمدن ایرانی و خراسان بزرگ است که پیشینهٔ تاریخی آن به هزارهٔ نخست پیش از میلاد بازمیگردد. این شهر بهسبب قرار گرفتن در مسیر جادهٔ ابریشم، همواره یکی از مهمترین مراکز سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی آسیای مرکزی بوده است. بلخ در دورههای گوناگون تاریخی، از جمله عهد هخامنشیان، یونانیان، کوشانیان و سامانیان، نقشی برجسته در گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی ایفا کرده و در منابع تاریخی از آن با عنوان «امّالبلاد» و «قبةالاسلام» یاد شده است.
تاجیکان در مسیر تاریخ، جلد اول، ترجمهٔ محمدتقی صابری، تهران: انتشارات بینالمللی الهدی، ۱۳۷۷، ص. ۸۹–۹۳.
[18]ـ بخارا : یکی از مهمترین شهرهای تاریخی فرارود و از برجستهترین مراکز تمدن اسلامی ـ ایرانی در آسیای مرکزی است. این شهر در سدههای سوم و چهارم هجری قمری، پایتخت سامانیان بود و نقشی بنیادین در احیا، تثبیت و گسترش زبان و ادب فارسی ایفا کرد. بخارا خاستگاه یا محل فعالیت بسیاری از اندیشمندان و شاعران بزرگ، از جمله رودکی و ابوعلی سینا، بوده و از اینرو در حافظهٔ فرهنگی تاجیکان بهعنوان مهد فرهنگ تاجیکی پس از اسلام شناخته میشود.
«تاریخ بخارا، ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد قبادی، به کوشش مدرس رضوی، تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۳، ص. ۳۱–۳۵
[19] ـ معبد نوبهار یکی از مشهورترین مراکز دینی بلخ در دوران پیش از اسلام بود. برخلاف دیدگاه برخی از مورخان مسلمان که آن را آتشکدهای زرتشتی دانستهاند، پژوهشهای معاصر نشان میدهد که واژهٔ «نوبهار» برگرفته از اصطلاح سانسکریت «نوویهارا» (Nava Vihāra) به معنای «صومعهٔ نو» است و این مکان در دورهٔ کوشانیان یکی از مهمترین مراکز آیین بودایی در آسیای مرکزی به شمار میرفته است. نوبهار بهسبب جایگاه دینی و فرهنگی خود، در منابع تاریخی و ادبی فارسی بازتاب گستردهای یافته است.
تاریخ تمدن آسیای مرکزی، جلد سوم، ترجمهٔ حسن انوشه، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰، ص. ۴۴۷–۴۵۲.
[20]ـ مکاتبات و پیامهای مکتوبِ شاعر، بهروز، به پژوشگر در شبکههای اجتماعی است
[21] ـ یسنا، یعقوب، مقدمهٔ کتاب از بلخ تا بخارا، چاپ نخست، کابل: نشر مولانا، ۱۴۰۵، ص ۷–۱۰.
[22]ـ دکتر یعقوب یسنا: پژوهشگر، شاعر و منتقد معاصر تاجیکتبار زبان فارسی است که در حوزهٔ ادبیات، هویت فرهنگی و نقد ادبی فعالیت گسترده دارد. او در آثار و پژوهشهای خود بیشتر بر مسئلهٔ هویت ملی، زبان فارسی و جایگاه فرهنگ تاجیکی در جهان معاصر تأکید میکند. « یسنا، یعقوب، درآمدی بر نقد ادبی معاصر، چاپ کابل: انتشارات تاک، ۱۳۹۸، ص ۱۲. »
[23]ـ سعدی شیرازی: مصلحالدین سعدی شیرازی، شاعر و نویسندهٔ بزرگ زبان فارسی در سدهٔ هفتم هجری است که در حدود سال ۱۲۱۰م در شیراز زاده شد و در حدود سال ۱۲۹۲م در همانجا درگذشت. آثار مشهور او «گلستان» و «بوستان» از برجستهترین آثار ادبیات فارسی بهشمار میروند و سرشار از حکمت، اخلاق و آموزههای انسانیاند.
میرصادقی، جمال، تاریخ ادبیات ایران، چاپ تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۵، ص ۱۸۹.
[24] ـ یسنا، یعقوب، مقدمهٔ کتاب از بلخ تا بخارا، چاپ نخست، کابل: نشر مولانا، ۱۴۰۵، ص ۷–۱۰.
[25] – بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،. کابل: نشر مولانا، ۱۴۰5 ، صـ 6
[26] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،. کابل: نشر مولانا، ۱۴۰5 ، صـ 12
[27] – بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 14
[28] بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 15
[29] بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 15
[30] بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 219
[31] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 15
[32] ـ صائب تبریزی: میرزا محمدعلی صائب تبریزی، شاعر برجستهٔ سدهٔ یازدهم هجری و از بزرگترین نمایندگان سبک هندی در شعر فارسی است. وی در حدود سال ۱۶۰۱م در تبریز زاده شد و در سال ۱۶۷۷م در اصفهان درگذشت. شعر او به دلیل مضمونآفرینی، تصویرهای خیالانگیز و حکمتهای لطیف شهرت فراوان دارد.
دستغیب، عبدالعلی، سبک هندی و صائب تبریزی، چاپ تهران: نشر قطره، ۱۳۸۱، ص ۷۸.
[33] – باربَد: باربد موسیقیدان و هنرمند بزرگ دورهٔ ساسانی بود که در دربار خسرو پرویز شهرت فراوان داشت. وی از برجستهترین چهرههای هنر و موسیقی ایران باستان بهشمار میرود و نام او در ادبیات فارسی نماد ذوق هنری و شکوه فرهنگی ایرانیان است.
مشحون، حسن، تاریخ موسیقی ایران، چاپ تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۷۳، ص ۹۸.
[34] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 47
[35] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 55
[36] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 59، 60
[37] – يسنا ، يعقوب : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
[38] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 31
[39] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 101 ، 102
[40] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 129
[41]ـ میرزا ترسونزاده شاعر، نویسنده و از برجستهترین ادیبان معاصر تاجیکستان بود که نقش مهمی در بیداری فرهنگی و تقویت هویت ملی تاجیکان داشت. او در سال ۱۹۱۱ میلادی در تاجیکستان زاده شد و بیشتر اشعارش دربارهٔ وطن، آزادی، صلح، انساندوستی و فرهنگ تاجیکان است. ترسونزاده از چهرههای اثرگذار ادبیات فارسی تاجیکی در قرن بیستم به شمار میرود و آثارش در میان فارسیزبانان جایگاه ویژهای دارد.
در کتاب از بلخ تا بخارا نیز شاعر با احترام از میرزا ترسونزاده یاد میکند و او را نماد غرور ملی و فرهنگی تاجیکان میداند.
میرزا ترسونزاده، منتخب اشعار، دوشنبه: انتشارات معارف، 1981م، ص 5.
[42] ـ باقی رحیمزاده از شاعران و نویسندگان معاصر تاجیکستان است که در گسترش ادبیات فارسی تاجیکی و تقویت فرهنگ و هویت ملی تاجیکان نقش داشته است. آثار او بیشتر دارای مضامین اجتماعی، فرهنگی و ملی است و در میان اهل ادب تاجیکستان شناخته شده میباشد.
باقی رحیمزاده، منتخب آثار، دوشنبه: انتشارات ادیب، 1987م، ص 7.
[43] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 53، 54
[44] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 51
[45] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 71
[46] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 121 ، 122
[47] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 146
[48] ـ ناصر خسرو: ناصر خسرو قبادیانی، شاعر، فیلسوف، متفکر و سفرنامهنویس بزرگ زبان فارسی در سدهٔ پنجم هجری است. وی در سال ۱۰۰۴م در قبادیان بلخ زاده شد و در سال ۱۰۸۸م در یمگان بدخشان درگذشت. آثار او سرشار از مفاهیم حکمت، آزادگی، خردگرایی و دفاع از حقیقت است و از برجستهترین چهرههای ادب و اندیشهٔ فارسی بهشمار میرود.
محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، چاپ تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۱، ص ۱۷۴.
[49] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 345
[50] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 346
[51] ـ يسنا ، يعقوب : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
[52] ـ کلیم کاشانی (ابوطالب کلیم همدانی) از شاعران برجستهٔ سدهٔ یازدهم هجری و از نامدارترین نمایندگان سبک هندی در شعر فارسی است. وی در شهر همدان زاده شد و بخش بزرگی از زندگی ادبی خود را در کاشان و سپس در هند گذراند. کلیم در دربار شاهجهان گورکانی جایگاهی ویژه داشت و اشعار او به سبب مضمونآفرینی، تصویرهای خیالانگیز و نکتههای حکمی شهرت فراوان یافته است. بیت مشهور «موجیم، آسودگیِ ما عدمِ ماست» از سرودههای اوست.
شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی، تهران: سخن، ۱۳۸۰.
و نیز: کلیم کاشانی، دیوان اشعار
[53] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 248
[54] ـ اقبال لاهوری: محمد اقبال لاهوری، شاعر و اندیشمند برجستهٔ فارسیگوی شبهقاره، در سال ۱۸۷۷م در سیالکوت زاده شد و در سال ۱۹۳۸م در لاهور درگذشت. او از مهمترین چهرههای فکری جهان اسلام در سدهٔ بیستم بهشمار میرود و اشعارش بیشتر بر بیداری ملتها، خودشناسی و احیای هویت اسلامی و فرهنگی تأکید داردیوسفی، غلامحسین، چشمهٔ روشن، چاپ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵، ص ۳۱۲.
[55] ـ سدّ راغون: سدّ راغون یکی از بزرگترین پروژههای برقآبی در تاجیکستان است که بر روی رود وخش ساخته شده و نماد پیشرفت اقتصادی و استقلال انرژی این کشور بهشمار میرود. این سد در نزدیکی شهر راغون قرار دارد و از مهمترین طرحهای ملی تاجیکستان محسوب میشود.
غفورف، عبدالجبار، اقتصاد تاجیکستان معاصر، چاپ دوشنبه: انتشارات عرفان، ۲۰۱۹، ص ۸۷،.
[56] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 285
[57] ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا ، مثنوی «امواج هستی» از صفحهٔ ۲۴۸ آغاز میشود و تا صفحهٔ ۲۸۵ ادامه دارد؛ پس از آن مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» شروع میشود.
[58] ـ مثنوی «امواج هستی» صـ 260
[59] ـ ققنوس پرندهای افسانهای و نماد جاودانگی، تولد دوباره و رستاخیز است که در اساطیر و ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد. در باورهای کهن، ققنوس پس از سالها زندگی، خود را در آتش میسوزاند و سپس از خاکستر خویش دوباره زاده میشود. از اینرو، ققنوس در شعر فارسی نماد پایداری، امید، حیات دوباره و رهایی از نابودی به شمار میرود. شاعران فارسیزبان از این نماد برای بیان تجدید حیات ملتها، فرهنگها و آرمانهای انسانی استفاده کردهاند.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامهٔ دهخدا، ج ۱۲، ص ۱۸۳۴۵.
[60] ـ بازار صابر از شاعران برجسته و معاصر تاجیکستان و از چهرههای شناختهشدهٔ شعر ملی و هویتگرای فارسیزبانان است. وی در سال ۱۹۳۸ میلادی در تاجیکستان زاده شد و با سرودن اشعاری در زمینهٔ وطن، هویت ملی، زبان فارسی و استقلال تاجیکستان شهرت یافت. شعرهای او بازتابدهندهٔ دردها، آرمانها و دغدغههای مردم تاجیکستان در دورهٔ معاصر است و از اینرو جایگاهی ویژه در ادبیات معاصر فارسی دارد.
شایانِ ذکر است که نویسندهٔ این پژوهش، دکتر اسما امین، در سال ۲۰۱۳ میلادی موفق به دریافت درجهٔ دکتری در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشکدهٔ مطالعات انسانی دانشگاه الازهر شده است. عنوان رسالهٔ دکتری ایشان «بازار صابر، شاعر معاصر تاجیکستان» بوده است.(بازار صابر شاعر تاجيكستان المعاصر »
میرزا شکرزاده، محمدجان، ادبیات معاصر تاجیک، دوشنبه: انتشارات معارف، ۲۰۰۷م.
و نیز:صابر، بازار، کلیات اشعار، دوشنبه: انتشارات ادیب، ۲۰۱۰م.
[61] ـ ـ بهروز ذبیحالله ، از بلخ تا بخارا،صـ 289
[62] ـ يسنا ، يعقوب : سيرت ملت ، زبان ملت » تحليل دفتر شعر : شكوه استقلال اثر بهروز ذبيح الله ، اكتبر 2025
https://sayedkayan.org/fa/archives/1582?amp=1
[63] ـ آغاز مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» صـ 286
[64] ـ «قصهی مرغ سمندر»: صـ 312
[65] ـ قصهی مرغ سمندر»: صـ 348
[66] ـ بهروز ذبيح الله ، مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» صـ307
[67]ـ بهروز ذبيح الله ، مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» صـ317
[68] ـ شاهنامه: شاهکار حماسی زبان فارسی سرودهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی است که سرایش آن حدود سی سال به طول انجامید. این اثر بزرگ، تاریخ و اسطورههای ایران باستان را روایت میکند و از مهمترین آثار ادبی و فرهنگی جهان فارسی بهشمار میرود.
فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، چاپ تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳، جلد ۱، ص 11
[69] ـ بهروز ذبيح الله ، مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» صـ321
[70]– صدرالدین عینی: ادیب، شاعر و دانشمند برجستهٔ تاجیک، مشهور به «پدر ادبیات نوین تاجیک». وی در سال ۱۸۷۸م در بخارا زاده شد و در سال ۱۹۵۴م در دوشنبه درگذشت. عینی نقش مهمی در حفظ زبان و هویت فرهنگی تاجیکان داشت و از مهمترین آثار او میتوان به «یادداشتها» و «مرگ سودخور» اشاره کرد.
عینی، صدرالدین، یادداشتها، چاپ دوشنبه: انتشارات «ادیب»، ۱۹۸۹، ص ۵.
[71] ـ مرغِ سمندر: مرغِ سمندر در ادبیات فارسی نماد جاودانگی، پایداری و تولد دوباره از میان آتش است. شاعر در مثنوی «قصهٔ مرغ سمندر» از این پرنده بهعنوان نمادی از ملت تاجیک یاد میکند که با وجود سختیها و حوادث تاریخی، هویت و فرهنگ خود را حفظ کرده و دوباره به بیداری و شکوفایی رسیده است.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامهٔ دهخدا، چاپ تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۷، جلد ۸، ص ۱۲۴۵.
[72] ـ رودکی: ابوعبدالله جعفر رودکی، شاعر نامدار سدهٔ چهارم هجری و مشهور به «پدر شعر فارسی»، در حدود سال ۸۵۸م در رودک سمرقند زاده شد و در حدود سال ۹۴۱م درگذشت. وی نخستین شاعری است که شعر فارسی دری را به اوج رساند و تأثیر بزرگی بر ادبیات فارسی گذاشت.
زرینکوب، عبدالحسین، با کاروان حله، چاپ تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۰، ص ۵۲.







