به راستی همآغوشی با کتابها و گشتن در دل اندیشههای والا، انسان را گاهی چنان خاص و گوشهگیر میسازد که همدمی و همسخنی در میانِ همگِنان خویش نیز نمییابد.
از آدمهایِ از این دست یکی هم محمد فاضل پویش از برازندگان سرزمینِ گشنبیخ و پیشینهدورانِ کاپیساست که چند سال پیش به رهنمایی شاعر فرزانۀ زمانِ ما آقای خاموش با او آشنا شدم و مهرش به دلم جوانه زد.
مردی فرورفته در خود، خاموش، کمگپ، گوشهگیر و دوستداشتنی که جز به نیاز، لب به سخن باز نمیکند و همواره ساکت و آرام است. قدِ بلند، گردنِ افراخته و پیشانی فراخش از تبارِ تاجیکان آزادهیی قصه میکند که در دامنههای شاداب و سرسبز هندوکش زندگی مینمایند و همواره دشمنانه نگریسته شده و ستم دیدهاند.
محمد فاضل پویش به سال ۱۳۳۵ هجری خورشیدی، در روستای تپۀ ملکانِ زاده شد که بخشی از دِهستان اشترگرام در شهرستان کوهستانِ کاپیسا است. پدرش مولانا محمد صادق بقایی از علمایِ دینی کوهستان بود که با کتاب و کتابها خوانی انسی شگرف داشت. آقای پویش پرورش خویش را مدیون دستِ مهر و پرورش آگاهانۀ او میداند و مینگارد:
«آنچه در (دیباچهی جان) مینگرید، چکیدهها و آفریدههای سرشت و سروش رسا، اندیشهی زیباپسند و هوش شکوفا و هنرگزین من بوده است؛ زیرا یگانه رهگشا و زمینهساز این خوانشها، نگارشها، پژوهشها و پویشهایِ پیگیر و خستگیناپذیر، همانا فرهنگستانِ فروغبخش پدر فرزانهام – شادروان مولانا محمد صادق بقایی که تار و پود هستیاش، با پرنیان رنگین و پرند رویین کتابگرایی تنیده شده بود، میباشد.» (پیشگفتار دیباچهی جان، ص: الف)
دورانِ کودکی آقای پویش در دل روستاهای شاداب و سرسبزِ کوهستان گذشت و او قرآن کریم، کتابها فارسی و آموزههای فقهی را نزد پدرش و دیگر علمای این اقلیم فرا گرفت. ایشان را با قرآنِ مجید اُنسی شگرف است، او با این کتابِ مقدس خو گرفته و همواره جان و روانش را با خوانش آیاتِ آن پاکیزه میکند:
«سخنِ بهار گونهی پروردگار – قرآن، زندهترین، ارزندهترین، رهگشاترین، پرتوافزاترین، زیباترین، رساترین، برازاترین، آشکاراترین، رنگینهترین، نوشینهترین، انوشهترین، هنایندهترین، نمایندهترین، دلپذیرترین، چشمگیرترین نشانهی شکوهمند و برین شاهکار سخن بهار گونهی پروردگار سروشبخش و زبان آفرین میباشد.» (دیباچهی جان، ص ۱۰)
تحصیل در دانشکدۀ ادبیات و علوم بشری دانشگاهِ کابل
آقای پویش درسها مکتب را در دبیرستانِ غازی میرمسجدی خانِ کوهستانی خوانده و به سالِ ۱۳۵۷ هجری خورشیدی به پایان رسانیده است. او در دشوارترین سالهای زندگی در افغانستان پا به شعبۀ فارسی دانشکدۀ ادبیات و علوم بشری دانشگاهِ کابل گذاشت و در آن حال و هوای غباراندود، دل و دماغش را با نسیم سحرانگیز ادبیاتِ فارسی تازهگی بخشید.
به نسبتِ خویش به این کانون خِرد و دانش و ادب مباهات میکند و میگوید: «منِ خامهتباه، شادمانه نازانم که چار سالِ پیاپی (۱۳۵۸ – ۱۳۶۱) در بخش زبان و هنر پارسی دری دانشگاهِ کابل، خوشهچین خرمن دانش آن جاودانه مردان و فرزانه شگردان خردپرور یا: ( محمد نسیم نگهت سعیدی، محمد رحیم الهام و عینالدین نصر ولوالجیان) بودهام.» (دیباچهی جان، ص ۴۵)
از آنجا که آقای پویش به زادگاهش کوهستان مهرِ بسیار دارد، پایاننامۀ خود را زیر نامِ «فرهنگ واژههای آمیخته در سرودههای غفوری» در بارۀ شاعر همشهریاش عبدالغفور غفوری کوهستانی به نگارش درآورد و فارغ شد. (دیباچهی جان، ص ۳۷)
حضور در جهاد علیه اشغالِ شوروی و حاکمیتهای چپی
آقای پویش با پایانِ دورۀ دانشجویی به زادگاهش کوهستانِ زیبا برگشت و بنا به ضدیت با سپاه سرخِ شوروی و هواخواهان سازمانهای چپی به صفِ جهاد مقدس پیوست. او در این دوره پرفراز و نشیب مسؤولیت بخشِ فرهنگی آمریت حوزۀ جهادی مولوی عبدالظاهر و سپس مسؤولیت آمریت حوزۀ جهادی مرادخواجه را به فرماندهی عبدالصبور فرید به دوش داشت. (گفت و گوی نویسنده با محمد فاضل پویش پیرامون زندگی و کارکردهای ادبی و فرهنگی وی.)
معلمی در دبیرستان غازی میر مسجدی خان کوهستانی و تهدابگذاری انجمن کرسی و نور
با دگرگونیِ وضع در سال ۱۳۷۲ در کاپیسا، آهنگِ معلمی کرد و به دبیرستان غازی میر مسجدی خان آمد و همدم دانشآموزان شد. (دیباچهی جان، ۵۳) وی در آوان معلمی نه تنها از زبان و ادبِ فارسی میگفت و سرودههای آهنگینِ سرایشگرانِ خردورز فارسی، چون؛ فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا و بیدل را به شاگردان به خوانش میگرفت؛ بلکه به کارِ فرهنگی و ادبی نیز میپرداخت؛ چنانکه به همکاری تنی چند از یاران و دوستان همآوازِ خویش به سال ۱۳۷۴ هجری خورشیدی، انجمن کرسی و نور را بنیاد نهاد. انجمن نامبرده، هر ماه یکبار نشستهای فرهنگی برگزار میکرد و شمعش تا سال ۱۳۸۸ روشن بود و تن و جانِ کوهستانیانِ فرهنگدوست را روشنی میبخشید. (دیباچهی جان، ص ۴۰)
عضویت در انجمن شاعران و نویسندگانِ کاپیسا
با تشکیل انجمن شاعران و نویسندگانِ کاپیسا در سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی، آقای پویش از اعضای مؤسسِ آن بود و برای پرورش و پالایش این نهاد کارِ زیاد کرد و رنج بسیار کشید. وی به دستۀ بیدلدوستان و بیدلگرایانِ این انجمن پیوند داشت که برای خوانش بیتها و پویش اندیشههای بیدلی گردهم میآمدند و دود چراغ میخوردند.
افزون بر آن آقای پویش، در سالهای (۱۳۸۲ – ۱۴۰۰) در همآمدها و همایشهایِ فرهنگی و ادبی فراوان شرکت میجُست و شعرخوانیهای آهنگین او همواره گوشهای دوستداران شعر و ادب را نوازش میداد و هواخواهانی برای خود داشت. (گفت و شنید نویسنده با محمدفاضل پویش پیرامون زندگی و کارکردهای ادبی و فرهنگی وی.)
آمریت کتابخانۀ دانشگاهِ البیرونی
آقای پویش به سال ۱۳۸۳ هجری خورشیدی بهصفتِ آمر کتابخانۀ دانشگاهِ البیرونی برگزیده شد، کاری دلخواهِ او که بیست سال از عمر پربارِ خویش را پایِ آن گذرانید، در میان کتابها گشت و از پیچ و تاب دادنِ گنجینههای دانش و ادب و عرفان حظ برد.
به گفتۀ خودش: «یاران راستین و دانشآیین من! باور کنید، اگر منِ خامهتباه از بامدادان تا شامگاهان در بزرگترین نمایشگاهِ جهانی و همگانی کتاب، سرگرم کتاب دیدن، کتاب چیدن، کتاب گزیدن و کتابآرایی بوده باشم، هرگز درمانده و افسرده نمیشوم؛ زیرا گاه به گاه شور و درد کتاب پویی و کتابگرایی، در ژرفای جان و دلم افزایش یافته، بارور و شکوفا میشود. آه، چه زیبا و مهر افزاست درد کتابِ جویی!؟» (دیباچهی جان، ص ۱۰)
و سرانجام در سال ۱۴۰۱ هجری خورشیدی به صفِ بازنشستهگان پیوست و ترک وظیفه گفت و اکنون تنها عضویت انجمن شاعران و نویسندگان را دارد و در خلوتِ خود به کارهای شخصی مشغول است.
گردشی در پیرامون اندیشهها و افکار محمد فاضل پویش
دینگرایی و اسلامدوستی
محمد فاضل پویش انسانیست باورمند به دیانتِ اسلام و اندیشههای نابِ اسلامی. قرآنِ مجید را کتاب زندگی میداند و زیستن آگاهانه با قرآن و پیامهای آن را معیار زندگی آبرومندانه و باعزت بر میشمارد: «قرآنِ زیبا و رسا را ژرفنگرانه بخوانید، به فرمانها و پیامهای سرنوشتساز آن پیامبرگونه کارکرد داشته باشید و آن را همواره برنامهی هستی خود ساخته، در پرتو آسودگیبخش و خوشبختیآفرین آن آبرومندانه زندگی نمایید تا رستگار و کامیار گردیده، کامِ جان تان نوشین شود و همچنان چاشنی خدایی و سروش انگیزش را نیز بیابید و زبانافروزانه بچشید.» (دیباچهی جان، ص ۱۲)
او مردیست آزاده و خداپرست که با دشمنانِ باختری و خاوریِ اسلام سرِ ستیز دارد. میگوید: «اگر اندام هستیِ منِ نامهسیاه را، دین زدایان باختری و خاوری، بند بند جدا نموده و پیکر پارهپارهام را در آتش تفتیده و سوزان نیز بیندازند، بیم و باکی نداشته و هرگز از آیین یکتاگرایی خود بر نگشته تا فرجامین گاههای زندگی (الله گویان) در پویهی خداپرستی، خرامنده پویان خواهم بود.» (دیباچهی جان، ص ۲۱)
در جای دیگری آزادگی و دیانت و آگاهی را به هم پیوند میزند و میگوید: «برای مردانه و آزادانه زیستن، باید همواره بیاموزید و بشنوید، بنگرید و بیندیشید، بسوزید و بسازید، بیفروزید و بیندوزید، بخوانید و بنگارید و سرانجام روشنگرانه و فروغافشانه در سایهی کامگاری آفرینیاد پروردگار (الله الله گویان و محمد رسول الله پویان) و ابوریحان گونه آگاهانه بمیرید تا نام تان در بزم هستی ستوده و یادگارههای پسندیده و دوستداشتنیِ شما در روزنامهی گیتی، زنده و پاینده بوده باشد.» (دیباچهی جان، ص ۲۵)
گرایش به عرفان
محمد فاضل پویش به عرفان و معنویت گرایش شدید دارد و در این راه مرید اندیشههای شاعرِ عارف حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل است. وی در این باره مینگارد: «منِ نامهسیاه با [بابای سخن و سرود] یا فرزانه بیدل [سجده نمود] پیوندِ نهادی، درونی و روانی داشته و زبانم همواره رویشگاهِ ترانههای آسمانی و چامههای نیایش آهنگ یزدانی او گردیدهست.»
و در جای دیگری، این زبان و ادبیات، بیتها و اندیشههای بیدل را بعد از قرآنِ مجید انیس و مونسِ خود بر میشمارد و به آن فخر میورزد: «منِ نامهسیاه که همه زیباییها و گواراییهای فرسایشناپذیر هستی را، در پرتو رامشآفرین قرآنِ شکوهمند و سرودههای دلانگیز و چامههای مستیافزا و چاشنیبخش فرزانه بیدل (رح) دریافتهام؛ در بارهی این دو پدیدهی برازنده و ناپیدا کنار، گفتنیهایی دارم؛ مگر این گفتنیها در واژههای کوتاه و فشرده و واژگان نارسای من نمیگنجد؛ زیرا در این زمینه ستایشهای شایسته و گستردهیی، بایسته به کار ست و…» (دیباچهی جان، صص ۴۵ – ۴۶)
گرایش به فارسیِ ناب
یکی از گرایشهای غالب در قلم و گفتارِ محمد فاضل پویش به کارگیری نابترین واژههای زبانِ فاخر فارسیست. به باور این کمینه، پویش در این شیوه از خویش در دانشگاهِ کابل، عینالدین نصر رنگ گرفته و پا به پای او گذاشته است.
او به نیاکانِ تاجیکِ خود فخر میورزد و به زبانِ حال میگوید که من بندۀ خدایم و زبانم فارسی نیز از ساختههای دستِ اوست جل جلاله و عَم نواله. این است که بسیار به این زبان وابسته است و بسیار شیرین و بامزه سخن میگوید و نوشتههایش را با واژههای ابریشمین این زبان آذین میبخشد. او در این راه عاشقانه و شیدایی گام بر میدارد و نه فقط به فارسی مینویسد؛ بلکه هنگام سخنرانی در همایشها و همآمدها نیز این شیوه را پیروی میکند و میکوشد به فارسیِ سره گپ بزند.
گرایش و علاقه به فارسی سره، محمد فاضل پویش را به کار پیرامون گردآوری واژههای عامیانۀ فارسی در کاپیسا نیز کشانده است. باری به من گفت: «چند سال پیش نزدیکِ دوهزار واژۀ عامیانۀ مصطلحِ فارسی در کوهستان ولایتِ کاپیسا را بهشکل قلمی جمعآوری و فونتیکبندی کرده و جهت ابراز نظر به خدمتِ عینالدین نصر در دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه کابل فرستادم. متأسفانه جوانی که مسؤولیت انتقال این جزوه را داشت، غفلت نموده، آن را در موتر فراموش کرد و ثمرۀ زحمت چندینسالۀ مرا نابود ساخت.» (گفت و شنید نویسنده با محمد فاضل پویش پیرامون زندگی و کارکردهای ادبی و فرهنگی وی.)
چنانچه اگر افکار و اندیشههای آقای پویش را فشرده بسازیم، میتوان گفت که او به نحوی در دل خویش، از کتابهای آسمانی با قرآن مأنوس بوده، از عرفان گرایش به بیدل را گرفته، از ادبیاتِ فارسی، سره گویی و سره نویسی را به میراث برده است.
خودش میگوید: «فرزانه فرزندانِ فرمندِ من! شما باید در پویههای گرم و سرد آزمونهای توانفرسا و گزندافزای زندگی، انوشه آذرخشهای (ستیغ – فروغ و فرخندگی) و یادکرهای واژههای رامشبخشای (الله الله – استغفرالله و سبحان الله) را رهتوشهی بندگی ساخته و کارنامههای گزین پیامبرانِ راستین و فرهیختهآموزگارانِ یکتاپسند بزمِ جان و دل (فرزانه بیدل، فرزانه سید قطب و فرزانه عبدالباسط) و دیگر وارستگان دین، دانش و بینش را نخستین آموزههای خوانش و نگارش دبستان بالندگی پذیرفته؛ سپس به پژوهش و بازنگری اندیشههای نغز و سخنان گسترده زمینهی مغزپرور دانشگاهی آنها ژرفنگرانه بپردازید، تا در آینده ها برای وابستگان دودمان و دیگر هنرجویان فرهمند و برجستهی سرزمین خود سرمایههای پاینده و شاینده اندوخته بوده باشید.» (دیباچهی جان، ص ۲۴)
روزمرهگیهای محمد فاضل پویش
محمد فاضل پویش در دورانِ بازنشستهگی به کارهای شخصی روی آورده و در منزل خویش بسر میبرد و به امور زیرین مشغول است:
کتابخوانی و مطالعه
آقای پویش را پیوندی است استوار به کتاب و مطالعه و شگرفترین گرایشِ او همین کتاب و کتابخوانی است. خودش میگوید: «نیرو افزاترین، خوشبوآواترین، رویشخیز ترین، پویشانگیزترین، زمینهگشاترین، رنگینهنماترین، شادمانهترین، مستانهترین، گیراترین، پذیراترین، رساترین، زیباترین، ژرفترین و شگرفترین گرایش و هنایندهترین ورزش و کار، برای پیکر پژمرده، دماغِ افسرده، سرشتِ خفته، سروشِ نهفته، اندیشۀ ناشگفته و پندار ناسُفتهی منِ خامهتباه همانا: کتاب ارزنده و ناب، با درون مایهی زنده، پویا، پرتوافشان و خورشیدتاب و چاپ آراسته، ویراسته و پیراسته و همچنان کتابنگینی، کتابگزینی، کتاببینی، کتابچینی، کتاببساوایی، کتابآرایی، کتاببویی و کتابپویی در پویههای فرخنده بامدادان و شامگاهانِ زندگی بوده است؛ زیرا پرنیان هستی و دیبای شور و مستیِ من، با تار و پود استوار و ناگسستنی کتاب تنیده شده است.» (دیباچهی جان، ص ۳۸)
از اینرو این دلباختگی به کتاب و کتابخوانی پایان نیافته؛ بلکه پس از بازنشستگی نیز چون گذشته ادامه دارد و هم اکنون نیز روزانه مطالعه میکند و از کتاب و قلم به دور نیست.
خوانش و تفسیر و تشریح ابیاتِ بیدل
محمد فاضل پویش علاقۀ فراوانی به اشعار عرفانی و تصوّفی دارد و اکثراً به خوانش و تفسیر اشعار حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل مشغول است و گاهی اندیشههای بیدلی را به دیگران نیز شرح و انتقال میدهد.
سرایش شعر
آقای پویش شاعر نیز است و گهگاهی شعر نیز میسراید و بیشتر به قالبِ رباعی گرایش دارد. نمونههای شعر وی به شرح زیر است:
بنازم گلزمین پدرام بیدل
ستایم آتشین پیغامِ بیدل
چو آن وحدت وجود خامه اعجاز
ببخش یارب به من الهامِ بیدل
بنازم جود افزونت خدایا
ستایم ذاتِ بیچونت خدایا
فرستی گر به دوزخ یا بهشتم
ندارم تاب آزمونت خدایا
ای پرتو عشقت تابش گردونِ دل
وی نکهت مهرت، بالش هامون دل
رویش نامم تویی، جوش پیامم تویی
ای پویش یادت، رامش کانونِ دل
چه بنامم، چه بگویم که هنایش تو نباشی
چه بود انگیزه دگر؟ که گرایش تو نباشی
کجا روم ز آستانت؟ شمارم ز بندهگانت
چه بود رامشم یارب؟ که ستایش تو نباشی
(زندگینامۀ قلمی محمد فاضل پویش به خامۀ فرزند وی محمد شاهد پویش، ص ۳)
آثار و آفریدههای ادبی محمد فاضل پویش
محمد فاضل پویش با وصف توانایی در نگارش و پژوهش، بسیار با احتیاط و شمرده گام گذاشته و کم نوشتن و زیبا نوشتن را ملاک عمل خویش قرار داده است. وی تا حالا سه اثر به نامهای نگین بیدلان (گزینۀ رباعیهای ناموزون)، انوشه آذرخشها (گزینۀ پارچههای روان انگیز هنری) و دیباچهی جان (گزینۀ سخنان ناب و خورشید تاب) دارد. (دیباچهی جان، ص ۵۴)
از این میان کتابِ «دیباچهی جان» که مطالب آن نوشتههایی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۱ هجری خورشیدی را در بر دارد، به سال ۱۴۰۲ هجری خورشیدی از نشانی نشرِ بخارا در ۵۴ صفحه به شمارهگانِ ۵۰۰ نسخه به چاپ رسید. این کتاب در همان سال در همایشی در کوهستان رونمایی شد و مورد استقبال شاعران، نویسندهگان و فرهنگیان قرار گرفت.
سرچشمهها:
۱ – پویش، محمد فاضل، دیباچهی جان (گزینهی سخنان ناب و خورشید تاب)، کابل، نشر بخارا، ۱۴۰۲ هجری خورشیدی.
۲ – زندگینامۀ قلمی محمد فاضل پویش به خامۀ فرزند وی محمد شاهد پویش، ص ۳
۳ – گفتوشنید نویسنده با محمد فاضل پویش پیرامون زندگی و کارکردهای ادبی و فرهنگی وی.






