فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان در پانزدهم آگست سال ۲۰۲۱، یکی از مهمترین تحولات سیاسی معاصر افغانستان بود. این رویداد را نمیتوان تنها به خروج نیروهای خارجی، تصمیمهای روزهای پایانی یا ضعف یک نهاد مشخص نسبت داد. سقوط جمهوری نتیجۀ روندی تدریجی از ضعفهای سیاسی، امنیتی و نهادی بود که در دو دهۀ پس ازسال ۲۰۰۱ شکل گرفت و در نهایت ظرفیت نظام را برای بقا و مقاومت کاهش داد. این مقاله چهار عامل اصلی را در فروپاشی جمهوری بررسی میکند. نخست، دولتسازی متمرکز و از بالا که نتوانست اعتماد عمومی، پاسخگویی محلی و اقتدار مؤثر دولت را در سراسر کشور تقویت کند. دوم، وابستگی و سیاسیشدن نهادهای دفاعی و امنیتی که انسجام فرماندهی و توان عملیاتی نیروها را آسیبپذیر ساخت. سوم، وابستگی حکومت به حمایت خارجی و ناکامی روند سیاسی و صلح که مشروعیت و خوداتکایی نظام را تضعیف کرد. چهارم، بحران رهبری و ناتوانی نخبگان سیاسی در ایجاد اجماع بر سر حفظ نظام بود. هدف مقاله، نسبتدادن مسئولیت سقوط به یک فرد یا گروه خاص نیست؛ بلکه توضیح ساختارها، روندها و تصمیمهایی است که ظرفیت بقا و مقاومت جمهوری را از درون فرسوده ساخت.
فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، یکی از مهمترین و پیچیدهترین تحولات سیاسی معاصر کشور بود. سرعت سقوط ولسوالیها و ولایات، از همگسیختگی زنجیرۀ فرماندهی و ورود طالبان به کابل، برای بخش بزرگی از جامعۀ افغانستان و حتی شماری از بازیگران داخلی و بینالمللی غافلگیرکننده بود. با این حال، این رویداد را نمیتوان تنها نتیجۀ تصمیم یک فرد، ضعف یک نهاد یا خروج نیروهای خارجی دانست. سقوط جمهوری، پایان روندی انباشته بود که در آن ضعفهای دولتسازی، وابستگی امنیتی و مالی، بحران مشروعیت، ناکامی روند صلح و پراکندگی نخبگان سیاسی به تدریج ظرفیت بقا و مقاومت نظام را فرسوده ساخت.
پساز ۲۰۰۱میلادی، افغانستان از فرصت کمسابقهای برای بازسازی نهادهای دولتی برخوردار شد. قانون اساسی جدید تدوین گردید، انتخابات برگزار شد، پارلمان و نهادهای قضایی شکل گرفتند و نیروهای دفاعی و امنیتی توسعه یافتند. در کنار آن، آموزش، ارایه خدمات صحی، رسانهها، زیرساختها و مشارکت اجتماعی نیز در مقایسه با دورههای پیشین گسترش پیدا کرد.
ادامه مقاله را در اینجا بخوانید👇